‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴/۷/۱۴

آتشکده ارفع‌ده سوادکوه: میراثی از هویت باستانی مازندران

آتشکده ارفع‌ده سوادکوه، تنها آتشکده کاوش شده در استان مازندران، یکی از سایت‌های مهم تاریخی و مذهبی ایران به شمار می‌آید. این اثر ارزشمند نه تنها نشانه‌ای از حضور و نفوذ معماری ساسانیان در شمال ایران است، بلکه به عنوان سندی از باورها و آیین‌های این دوره، هویت فرهنگی منطقه را غنی‌تر کرده است.

بازدید از آتشکده ارفع ده سوادکوه، تنها آتشکده کاوش شده در مازندران - کانال امرداد در یوتیوب

معرفی روستای ارفع‌ده و آتشکده
ارفع‌ده، روستایی کوهستانی در ارتفاع ۱۵۶۰ متری از سطح دریا، از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه با فاصله ۱۵۰ کیلومتر تا تهران قرار دارد. در قلب این روستا، کاوش‌های باستان‌شناسی به کشف بنایی مذهبی منجر شد؛ بنایی که در مرکز خود آتشدانی با تزئینات گچی دارد و شواهد معماری و سفالین نشان می‌دهد تا قرن سوم هجری قمری مورد استفاده بوده است و تا آن زمان آتش این آتشکده روشن بوده.

ویژگی‌های معماری آتشکده
آتشکده ارفع‌ده با پلان چهارطاقی، معماری مذهبی خاص دوره ساسانی را نمایش می‌دهد. این بنا دارای سه تا چهار ورودی بوده، آتشدان گچی زیبایی در مرکز آن قرار داشته و گنبدی بر فراز آن نصب شده بود. دیواره‌ها و ستون‌ها با ملات سنگ و گچ ساخته شده‌اند و آجرهای قالب بزرگ که مشخصه دوران ساسانی است، در ساخت گنبد دیده می‌شود. این مجموعه شامل راهروی طواف، محل حضور موبدان، بخش تطهیر و اتاق‌های جانبی است که همگی در کاوش اخیر کشف شده‌اند.

اهمیت یافته‌های باستان‌شناسی
تا پیش از این، بسیاری از آتشکده‌های شمال ایران صرفاً بر اساس نام در متون تاریخی شناخته می‌شدند و شواهد معماری قابل توجهی در منطقه وجود نداشت. اما آتشکده تپه‌کلای ارفع‌ده نخستین آتشکده دوره ساسانی و پساساسانی است که مدارک کامل‌تری از کاربری آن به عنوان آتشکده ارائه می‌دهد و در فهرست آثار مذهبی پیش از اسلام ثبت شده است.

۱۴۰۱/۸/۳

معادل پارسی کلمات عربی در زبان فارسی

ممکن است از خودتان پرسیده باشید که معادل کلماتی که به زبان فارسی رخنه کرده‌اند چه کلماتی هستند. یک چندتایی را که در زیر از گوشه و کنار دور هم آوردم برای دیدار شما به نمایش می‌گذارم.
 
هجری شمسی = سال خورشیدی
وطن = میهن
لطفا = خواهشمندم
انشالله = امیدوارم / به امید یزدان
ممنون = سپاس
دعا کردن = نیایش
اعتماد به نفس = خودباوری
فوت شد = درگذشت
انتقام گرفتن = تلافی کردن
ایرانی الاصل = ایرانی تبار
ضد عفونی کردن = گندزدایی کردن
قطع کردن = بریدن
خلیج فارس = کنداب پارس
خروج = برون رفت
فارسی = پارسی
بسم الله الرحمن الرحیم = بنام یزدان
سلام = درود/نیک روز (واژه دوران ساسانی)
خداحافظ = بدرود
اسم = نام
دیکتاتور = خودکامه
واضح = روشن
تظاهرات = راهپیمایی
سالم = تندرست
نجس = ناپاک
نظارات = بازرسی
وسط = میان
حیا = آبرو
تغییر = دگرگونی
اخیرا = به تازگی
حمایت = پشتیبانی
رفاقت = دوستی
طرف = سوی
لطف = مهر
ماجرا = سرگذشت
نجات = رهایی
احتیاج = نیاز
چطور = چگونه
حرف = سخن
حرکت = جنبش
سوال = پرسش
جواب = پاسخ
لباس = پوشاک
وسیله = ابزار
احمق = نادان
احسنت = افرین
تصادف = برخورد
حقیقت = راستی
صورت = چهره
احترام = ارج
حالا = اکنون
حرارت = گرما
عزیز = دلبند
عصر = شامگاه
مجروح = زخمی
تعطیل = بسته
عقل = خرد
حیوان = جانور
سعی = کوشش
فارغ‌التحصیل = دانش‌آموخته
انشا = نوشتار
منتظر = شکیبا/بردبار
صلح = سازش
اطلاع = اگاهی
حمل و نقل = ترابری
لهجه = گویش
انعکاس = بازتاب
قیمت = بها
مقصر = گناهکار
ترجمه = برگردان
رطوبت = نم
تقویم = سالنامه
قصه = داستان
اسطوره = افسانه
خسیس = کنس
جریمه = تاوان
مزرعه = کشتزار
خیاط = جامه دوز
حرام = ناروا
ثروت = دارایی
مشاهیر = نام اوران
بزاق = آب دهن
تاسف = افسوس
تقلب = دغل کاری
وفات = درگذشت
وجود = هستی
معاصر = امروزی
نبض = تپش
انواع = گونه ها
خوف = ترس
برکه = آبگیر
امر = فرمایش
منقل = آتشدان
معروف = سرشناس
قدیمی = کهن
غلیظ = چگال
رقص = پایکوبی
قصر = کاخ
قرن = سده
فحش = ناسزا
واقعا = به راستی
تاسیس = راه اندازی
عدالت = دادگری
عدد = شماره
مبارک = خجسته باد/پیروز باد
منتظر = چشم به راه
مقاله = نوشتار
ایجاد کردن = پدید اوردن
اهدا کردن = پیشکش کردن
افتخار = سربلندی
افراط = زیاده روی
افسوس = دریغا
بی خبر = ناآگاه
عقاید = باور ها
کدورت = دلگیری
مجانی = رایگان
مجبور = ناچار
قاتل = آدمکش
عجب = شگفت
فقط = تنها
چرا زحمت کشیدید؟ = چرا رنجه فرمودید
قابل شما را ندارد = سزاوارتان نیست
مبدا = خاستگاه
قبض = رسید
به قول = به گفته
برخی مواقع = گاهی
مدنظر = دلخواه
سمبل = نماد
منحصر به فرد = بی همتا
کلمه عبور = گذرواژه
فاصله گرفتن = دور شدن
تحقیقات = پژوهش
قفس = گنجه
تمام شده = پایان یافته
ادب = خوشخویی
بی احساس = سنگدل
اساسی = بنیادی
موزه = دیرین کده
حقوق = مزد
عادت کردن = خو گرفتن
تحمل = تاب
منجمد = یخبسته
تعادل = ترازمندی
عصبانیت = خشم
معلم = آموزگار/آموزنده
فرصت = زمان
مدرسه = آموزشگاه
خانه = سرا
خوشحال = سرخوش/دلشاد/شادمان
استقلال = خودسالاری
اعتصاب = دست کشیدن از کار
مشکل = دشواری
عمدا = دانسته
اتحاد = همبستگی
استعفا = کناره گیری
اسفند = اسپند
اسفناج = اسپناچ
امداد = یاری
امتیاز = برتری
امتحان = ازمون/ازمایش
جنایت = تبهکاری
جنایتکار = تبهکار
اذیت = ازار
قانون = آسا/فردید
حق = راست/سزا
عالی = برجسته/والا
مطلب = گفتار/نوشته
علم = دانش
علمی = دانشوارانه
منتقل = ترابری
نفوذ = رخنه
معادل = هم ارز/ برابر
تولدت مبارک = زادروزت پیروز

۱۳۹۵/۹/۳۰

شب چله یا شب یلدا، کدام‌یک را به یکدیگر شادباش بگوییم؟

شب چله واژه‌ای ایرانی است و یلدا واژه‌ای سریانی. چله ریشه در گاه‌شماری ایران باستان داشته که زمستان را به دو چله‌ی بزرگ و کوچک پارش می‌کرده. چه زیباست که در چنین شبی که زایش روشنایی را جشن می‌گیریم نام پارسی‌اش را استفاده کنیم!



شب چله‌اتان شادباد!

از شاهنامه‌ی فردوسی داستان رستم و اسفندیارش را برایتان انتخاب کردم که در بلندترین شب سال گوشش کنید.

۱۳۹۳/۱/۲۱

ایران ۱۳۳۵

به سال ۱۳۳۵ شما کجا بودید؟ اصلا جایی بودید؟ مادر و پدرتان کجا بودند؟ چیزی حول و حوش ۵۵ سال پیش. ویدیویی نایاب از آن موقع.

۱۳۹۲/۹/۱۲

یکی بود یکی نبود

نمی‌دانم سنتان قد می‌دهد که با شنیدن این آهنگ یاد خاطرات دوران بچگی‌اتان بیفتید یا نه. اگر نه، یادتان باشد که نسل من این‌گونه خاطرات کودکی‌اشان را زنده نگاه داشتند،‌ آن‌ور آب! امید که شما خاطرات کودکی‌اتان را جایی زنده نگاهش بدارید که برایتان اتفاق افتاده باشد.



این هم نسخه اصلی تیتراژ البته با کیفیت پایین. شما یادتان نمی‌آید آن روزهایی که ما می‌دیدیمش همه‌اش دو تا کانال تلویزیون بیشتر نبود. این ویدیو بازپخشش هست در سالهای بعد از کانال پنج.

۱۳۹۲/۶/۸

به سلامتی بیل مکانیکی!

كشف سيستم آبي‌كشي باستاني در روستاي «قلعه‌سرد»
بيل مكانيكي كه براي احداث پل در روستاي «قلعه سرد» مشغول خاك‌برداري بود در ژرفاي(:عمق) ٥ متري زمين با يك كانال سنگي سيستم آب‌كشي باستاني برخورد كرد. 

۱۳۹۲/۵/۷

شاهنامه ویرایش فریدون جنیدی

اگر شما هم به شاهنامه علاقه‌مند باشید حتما باخبر شده‌اید که آخرین نسخه‌ای ویرایش شده از شاهنامه که معرفی شده است، شاهنامه‌ی فریدون جنیدی می‌باشد. در نیکی و بدی این اثر بنده کسی نیستم که بخواهم اظهار نظری بکنم ولی اگر دوست داشتید و درباره نحوه و چرایی ویرایش شاهنامه به این گونه بدانید بنده پیشنهاد می‌کنم سخنان شخص فریدون جنیدی را گوش فرا دهید.

۱۳۹۲/۵/۲

فریدون جنیدی و مادر پیرش



... اتفاقا جایی که نشسته بودیم دماوند دیده می‌شد. گفتم نگاه کنید آقای پروفسور، چین دامن مادر من را ببینید، دماوند. سر به آسمان افراشته به آسمان دارد صحبت می‌کند ... بی‌وفا مردا که در هنگام ناخوش و تب مادر خود را ترک کند.

درباره فریدون جنیدی بیشتر بدانید.

۱۳۹۲/۲/۲۷

استاد پرویز شهریاری و دوری یک ساله‌اش

یک سال از خداحافظی ابدی استاد پرویز شهریاری با ما می‌گذرد. شما را به خواندن مطالبی از فرزند ایشان و دیگر فرهیختگان علمی و فرهنگی ایران در اولین یادبودش دعوت می‌کنم. این ویژه‌نامه از روزنامه شرق می‌باشد.

سکون یعنی مرگ و من با مرگ روبرو نخواهم شد چون تا زمانی که من هستم مرگ نیست و وقتی هم که مرگ بیاید دیگر من نیستم.
پرویز شهریاری 
پیش از سکوت ابدی ایشان، حدود یک هفته پیش از آن، همسر ایشان زمرد بهی‌زاده هم عطای این دنیا را به لقایش بخشیدند و از پیش ما رفتند. در این جا لازم است از ایشان نیز یادی کنیم که همیشه پشت سر مردی بزرگ و موفق زنی مدیر و توانا ایستاده است.

روحشان شاد، بهشت برین جایگاهشان باد.


۱۳۹۲/۲/۱

سفر مجازی در یکی از بلندترین خیابانهای تهران

این ویدیویی که در زیر این نوشته خواهید دید حس نوستالژیک هر تهرانی را زنده خواهد کرد. ویدیویی از یکی از بلندترین خیابانهای تهران هست، هم اکنون به نام ولی‌عصر نامیده می‌شود. نام قدیمی این خیابان، پهلوی می‌باشد.

۱۳۹۱/۱۲/۲۲

نوروز ۳۷۵۱ زرتشتی

نوروزتان پیشاپیش شادباش. سالی پر از شادی و سلامتی را برای همه‌اتان آرزو می‌کنم. سال جدید سال ۳۷۵۱ زرتشتی می‌باشد.

این هم نوشته‌ی جالبی است از امرداد. در سده‌ي كنوني آيا نيازي به نوروز هست؟

۱۳۹۱/۵/۲۶

زلزله

ایران کشوری زلزله خیز است. ژاپن کشوری زلزله خیز است.
...
دردناک هست خواندن اخبار این چند روزه و همدردی نکردن با آذرآبادگانی ها

۱۳۹۱/۲/۲۱

خلیج گوگل


بزرگترین دیوار خشتی جهان در حال تخریب هست ولی کسی صدایش هم در نمی آید. ولی وقتی که گوگل تنها به خاطر درآمد بیشتر خودش خلیج فارس را از نقشه اش حذف می کند دادمان به آسمان می رود. (این جا و این جا)
 اصلا یکی نیست بگوید که مگر گوگل ماخذ و منبع نقشه های جغرافیایی هستش که هر چی گفت درست باشد؟ از آن طرف ببینید گوگل چه غولی شده که پیشنهاد استفاده نکردن از گوگل در نطفه خفه شد و سروصدایی زیاد به پا نکرد (اصلا من نتوانستم یک لینک درست حسابی برای لینک دادن بهش پیدا کنم.)
شما خودت را بگذار جای گوگل, از زبان عربی کلی برای تبلیغاتت پول در می آوری و از طرفی اگر سایتتان فارسی باشد کلا تبلیغات بهتان نمی دهد (به دلیل تحریمها, اجازه اش را ندارد بیچاره) چرا باید طرف ایرانیان را بگیرد؟ تازه خیلی منصفانه عمل کرده که اسمش را نکرده چیزی جز خلیج فارس, بنده که مطمینم با یک سوت زدن آن قدر پول در حسابش می ریختند که سهامش به 1000 دلار برسد.

۱۳۸۹/۲/۱۶

شاهنامه خالقی مطلق

تا چندین روز دیگر و با کمک یکی از بهترین دوستانم، شاهنامه‌ی خالقی مطلق به دستم خواهد رسید. خوشحالم که با این تصحیح شاهنامه از چند وقت دیگر سر و کله خواهم زد. اگر خواستید بدانید خالقی مطلق کیست به این لینک سری بزنید.

۱۳۸۹/۱/۲۸

اگر مرگ داد است بی داد چیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

داشتم شاهنامه را ورقکی می‌زدم که ابتدای داستان رستم و سهراب نظرم را به خودش جلب کرد. با تعمق بخوانیدش.

کنون رزم سهراب و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

یکی داستان است پر آب چشم

دل نازک از رستم آید به خشم

اگر تدن بادی برآید ز کنج

به خاک افتد نارسیده ترنج

ستم کار خوانیش ار دادگر

هنرمند گوییش ار بی هنر

اگر مرگ داد است بی داد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر ترا راه نیست

همه تا در آز رفته فراز

بکس وا نشد این در راز باز

برفتن گر بهتر آیدت جای

چو آرام گیری بدیگر سرای

۱۳۸۹/۱/۴

بهار ما

گلهای بهار ، بی باده و یار ، آید به چه کار ؟



حالا کافیست که بخواهید گل، بهار، باده و یار را تشخیص بدهید که کدامش به کدام برمی‌گردد. تازه اینها که درست شد تکلیف کار می‌ماند که چی معنی بشود.

باز اینها همه را که وقت گذاشتی برایش باز به این نتیجه می‌رسی که اینقدر تو این بهار بیکار بودی که



گلهای بهار ، بی باده و یار ، آید به چه کار ؟


نسیم فروردین

۱۳۸۸/۱۲/۲۹

برنامه‌ی نوروزی اجنبی‌ها - بزرگان ایران زمین بی‌بی‌سی

اولا از این که زرتشت به عنوان یکی از 6 شخصیت بزرگ ایران شناخته شد به خودم بسی بالیدم. به این که دکتر جهانبگلو کسی بود که انتخابش کرد. البته برای مصدق هم خیلی خوشحالم که کنار کسانی مانند فردوسی قرار گرفت. نمی‌دانم به چه دلیلی ولی هر چی خواستم خودم را قانع کنم که فردوسی اثرش از مصدق کمتر بوده قانع نمی‌شدم. به هر حال مهم این بود که 6 نفر از این سه نفرشان یک جورایی با دین و آیین زرتشتی رابطه‌ای تنگاتنگ داشتند که خود نشان از بزرگی تفکر و اندیشه بزرگ مرد تاریخ ایران، اشوزرتشت هست.

6 نفر انتخاب شده به ترتیب اینها بودند:
  1. ابن سینا
  2. مصدق
  3. فردوسی
  4. زرتشت (اشوزرتشت)
  5. کوروش
  6. حافظ

البته بعدش بی بی سی با مصاحبه با شهره آغداشلو که می‌خواست خودش را خیلی با فرهنگ جلوه بدهد کار را خراب کرد. شهره آغداشلو در سخنی از تاریخچه ی نوروز گفت که این آیین حتی قبل از زرتشت و هنگامی که ایرانیان "آفتاب پرست" بودند وجود داشته. لطفا یکی خدمت ایشان توضیح بدهد که معمولا آفتاب پرست یک موجود زنده هستش، از طرفی هم آن چیزی که ایشان می خواستند ازش نام ببرند خورشیدپرست و خورشیدپرستی بوده. البته بنده نمی‌توانم در این باره نظر بدهم که خورشید پرستی چی بوده و آیا خوب بوده یا نه ولی یک لطیفی یک بار از تاریخ ایران باستان که حرف می‌زد می‌گفت که ایرانیان همیشه یکتاپرست بوده‌اند، البته خورشید یکتا را هم پرستیدن یکتاپرستی است.

راستی با آن سخنان دکتر خالقی هم کلی حال نمودیم، که درباره فردوسی سخن به میان می‌راند.

۱۳۸۸/۹/۲۰

چاکر رستم

رستم به دیدار شاه مازندران رفته و دارد باهاش اختلاطی می‌کند که به شاه مازندران می‌گوید چاکرتیم. اولین باری بود که چاکر بودن را از زبان رستم شنیدم برایم کلی جالب بود.

اگر خواستید داستان کاملش را بخوانید به این جا مراجعه کنید. ولی این دو بیت را حتما بخوانید.

ازان پس بدو گفت رستم توی
که داری بر و بازوی پهلوی

چنین داد پاسخ که من چاکرم
اگر چاکری را خود اندر خورم

۱۳۸۸/۶/۲۹

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

فردوسی جان می‌دانستی ابوریحان بیرون، خوارزمی، ابونصر فارابی، شیخ‌الرئیس بو علی سینا هم عرب بوده‌اند ؟ کاش بودی و چنین روزی را می‌دیدی. اگر اینترنت داری یک سری به این بزن. کم کم می‌بینی خودت هم عرب بوده‌ای و شاهنامه‌ات هم به عربی سروده بودی و این نسخه‌ای که ما می‌خوانیم نسخه‌ی ترجمه شده‌اش باشد.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسید‌ه‌ است کار

که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

البته دوستان برداشتهای نژادپرستانه از این شعر نداشته باشند لطفا که قصد بنده تنها اعرابی بود که این گونه دارند با فرهنگ ما بازی می‌کنند و نه همه‌ی اعراب.

برای دانش بیشتر هم درباره این بیتها این متن را بخوانید. این متن نقل شده از این وبلاگ هستش.



این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش "نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص" نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در چاپ خالقی مطلق نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی - از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)"تفو" از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن - مثلا - شیر شتر و برپایه نگرشهای قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام - صرفا - به خاطر مسائل نژادی دلالت کند. از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و...

حال که دانستیم این ابیات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال پیش می آید که این ابیات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است که این ابیات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای عامیانه است و آن را از زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و ...می توان اشاره کرد. روایت کهنی از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی مشهور است.مرحوم دکتر جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در چند موضع از قصه حمزه ابیات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری مشاهده می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند. در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی"تفو" است و به نظر می رسد از اصالت بیشتری برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا "تهو " را با تعبیر مانوس تر "تفو" عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ابیات در حمزه نامه - بخلاف شاهنامه - طبیعی به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه - قهرمان داستان - وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ....» مفهوم ابیات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این امیر حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند...!

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست.دکتر ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما در مورد ماخذ این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و اینکه آیا کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده گرفته اند یا از جایی دیگر، یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست. به قول علما :" الله اعلم"!