‏نمایش پست‌ها با برچسب همگانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همگانی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴/۳/۱۸

تجربه‌ای متفاوت با فیلم چند متر مکعب عشق در یوتیوب


چند شب پیش تصمیم گرفتم فیلمی ببینم که مدت‌ها بود درباره‌اش شنیده بودم، اما فرصت تماشایش پیش نیامده بود: «چند متر مکعب عشق» به کارگردانی جمشید محمودی. خوشبختانه نسخه‌ی کامل فیلم در یوتیوب با کیفیت قابل قبول و زیرنویس موجود بود، و این باعث شد بدون دردسر و کاملاً رایگان آن را ببینم.

روایت عشق در دل واقعیت‌های تلخ

این فیلم داستان عاشقانه‌ای میان «عبدالسلام»، کارگر مهاجر افغان، و «مَرونا»، دختر یکی از کارگران ایرانی است که در یک کارگاه صنعتی در حاشیه‌ی تهران شکل می‌گیرد. فیلم در عین سادگی، بسیار عمیق و تأثیرگذار است. روابط انسانی، نابرابری اجتماعی، بی‌هویتی مهاجران، و حسرتِ زندگی بهتر، همگی با نگاهی واقع‌گرایانه در قاب دوربین به تصویر کشیده شده‌اند.

بازی‌های درخشان، روایتی پر از احساس

بازی‌های حسی و باورپذیر نوید محمدزاده و حسیبا ابراهیمی از نقاط قوت فیلم است. فیلم با ریتمی آرام، اما حساب‌شده پیش می‌رود و در پایان، مخاطب را با سؤالاتی جدی درباره مرز عشق و واقعیت، قانون و انسانیت، تنها می‌گذارد.


اگر به دنبال فیلمی متفاوت، انسانی و پرمفهوم هستید، چند متر مکعب عشق را در یوتیوب از دست ندهید. و اگر آن را دیده‌اید، خوشحال می‌شوم نظر شما را هم بخوانم: آیا شما هم مثل من، تا مدتی بعد از تماشا، درگیر فضای داستان ماندید؟

۱۴۰۳/۱۲/۲

سفر در خواب، خوابمان را نبرد!



سفر در خواب برای من تجربه‌ای بود از گم شدن در لایه‌های تو در توی روایت. استعاره‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند و من، در تلاش برای یافتن یک خط داستانی مشخص، گاهی آن را از دست می‌دادم. شاید این همان ویژگی‌ای باشد که کتاب را هم جذاب و هم چالش‌برانگیز می‌کند؛ بستگی دارد که چطور به آن نگاه کنم.

حین خواندن، مدام حس می‌کردم که قرار نیست این کتاب را با وسواس دنبال کنم. شاید بهتر بود که اجازه می‌دادم متن، خودش مرا ببرد—بدون تلاش برای گره‌گشایی از هر استعاره یا یافتن یک مسیر مشخص. انگار این کتاب را باید "بار دیمی" خواند، رها و بی‌تکلف، تا بتوان از فضای شاعرانه و رازآلود آن لذت بیشتری برد.

۱۴۰۳/۱۱/۲۹

در ستایش شکست و امید!

مصطفی مستور دیدی بدبینانه به امید دارد، که می‌فهمم. امید به تنهایی و بدون داشتن تلاش و کوشش به جایی نمی‌رسد. این ویدیو را گوش دهید و این نکته را هم در پس ذهن داشته باشید.

شکست، آغاز راهی تازه

شکست، آن دشمنی که بسیاری از آن می‌هراسند، در حقیقت دوست و راهنمایی پنهان است. هر گامی که به زمین می‌خوریم، فرصتی است برای برخاستن؛ فرصتی برای آموختن، برای رشد کردن، برای یافتن مسیرهایی که پیش‌تر نمی‌دیدیم. شکست نه نشانهٔ ناتوانی، بلکه سندی بر تلاش‌های ماست.

در این سفر، امید مانند چراغی است که راه را روشن می‌کند. اما امیدِ تنها، بدون گام برداشتن، بی‌ثمر است. امیدی که در دل بنشیند و در عمل متجلی نشود، تنها رؤیایی خام است. امید واقعی آن است که دست در دست تلاش بگذارد، که با عرق جبین و قدم‌های استوار همراه باشد.

ناامیدی اما، زنجیری است که انسان را در سکون و رکود نگه می‌دارد. کسانی که به ناامیدی تن می‌دهند، هیچ‌گاه شکوه پیروزی را نخواهند چشید. آن‌ها از ترس شکست، خود را از تجربه‌های تازه محروم می‌کنند و در نهایت، فرصت زیستن را از کف می‌دهند.

اما آنان که امید را با تلاش در هم می‌آمیزند، جهان را به تسخیر در می‌آورند. آنان می‌دانند که هر شکست، پلی است به سوی پیروزی؛ هر زمین خوردن، درسی است برای ایستادن محکم‌تر. امید به تنهایی، معجزه نمی‌کند؛ اما امیدی که با قدم‌های استوار همراه شود، دنیا را تغییر می‌دهد.

پس بیاموزیم که شکست را در آغوش بگیریم، امید را در دل زنده نگه داریم و با گام‌های استوار به سوی فردایی بهتر حرکت کنیم. پیروزی از آنِ کسانی است که از شکست‌ها، نردبانی برای صعود می‌سازند.

۱۴۰۳/۱۱/۲۷

پیر مرد و دریا - کتابی از ارنست بابا

پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی، داستانی کوتاه اما عمیق درباره‌ی تلاش، امید و پایداری است. این رمان با زبانی ساده اما پر از تصاویر شاعرانه، مبارزه‌ی پیرمردی ماهیگیر به نام سانتیاگو را با یک ماهی غول‌پیکر در دل دریا روایت می‌کند. زیبایی کتاب در سادگی و قدرت آن نهفته است؛ از توصیفات دقیق دریا و طبیعت گرفته تا نمایش عزم و تنهایی انسان در برابر سختی‌ها. همینگوی با سبکی مینیمالیستی، روحیه‌ی شکست‌ناپذیر سانتیاگو را نشان می‌دهد و پیام‌هایی از امید، شجاعت و افتخار را در قالب داستانی فراموش‌نشدنی به تصویر می‌کشد.

۱۴۰۳/۱۰/۳۰

گوش می‌دهیم - ۹۲ ترفند کوچک برای موفقیت بزرگ

کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم: ۹۲ ترفند کوچک برای موفقیت بزرگ در روابط نوشته لیل لاوندز، راهنمایی کاربردی برای تسلط بر مهارت‌های اجتماعی، ایجاد ارتباط و برقراری ارتباط با دیگران است. این کتاب پر از نکات و تکنیک‌های عملی است که به خوانندگان ابزارهایی برای مدیریت تعاملات اجتماعی با اعتماد به نفس و جذابیت ارائه می‌دهد.

لیل لاوندز مجموعه‌ای ارزشمند از توصیه‌ها برای هر کسی که به دنبال بهبود مهارت‌های ارتباطی خود است، ارائه می‌دهد. کتاب ساختاری ساده و قابل درک دارد و هر "ترفند" به طور مختصر توضیح داده شده و با مثال‌های قابل فهم همراه است. چه برای شبکه‌سازی، دوستیابی یا بهبود روابط شخصی، این کتاب نکات ارزشمندی ارائه می‌کند. برخی از نکات ممکن است بیش از حد ساده به نظر برسند، اما به طور کلی این کتاب منبعی مفید برای موفقیت در ارتباطات اجتماعی است.

۱۳۹۸/۱۰/۶

در جریان است!

‍‌کم کم که به گرده‌ی 'آدم بزرگها' وارد می‌شوی و به خودت می‌آیی و داری دست و پایی می‌زنی و زند‌گی‌ات را ساخته‌ای. به روال زندگی‌ات عادت کردی، که یک دفعه زندگی تلنگری بهت می‌زند که من را از یاد نبر.

 آنهایی که دور و برت بودند کم کم از کنارت بار سفر را می‌بندند و می‌روند. اول از نسلهای پیشین‌ آغاز می‌شود، آنهایی که بهشان بسیار نزدیک بودی و اگر نه روزانه ولی هفتگی می‌دیدی‌اشان و با هم نزدیک بودید رخت سفر بر بستند. یک کم به خودت می‌آیی و می‌گویی نسل بعد که بار سفر را ببندند، نسل من و توست. دیگر آن قدری از زندگی باقی نمانده. به نیمه‌ی راه رسیدی! یا کمینه‌اش امیدواری که نیمه‌ی راه را دیده باشی.

در این حال و اوضاع هستی و دوباره داری به زندگی روزانه‌ات عادت می‌کنی، که یک هو می‌بینی یکی از همکارانت از پیشتان می‌رود. همکاری که نه از نسل پیشینت بتوانی بیانگاریش، بلکه تنها از تو یک دهه سنش بیشتر بوده و بیشتر یکی از هم نسلانت به حساب می‌آید تا از نسل پیشینت!

زندگی را که با درنگ بیشتری درش می‌نگری، می‌بینی که خیلی به سن و نسل و سال هم وقعی نمی‌نهد. کسانی را می‌شناسم که در نوجوانی، یا حتی خردسالی‌اشان از پیش ما رفته‌اند. یاد دارم پدربزرگ و مادربزرگ‌هایی را که برای نوه‌های خود اشکبار بوده‌اند، مادران و پدرانی را چنین نیز. 

در آخرش که بنگری، همه و همه و همه در یک جا خواهیم رفتن. تنها یاد و خاطره‌هایمان هست که با دیگران می‌ماند. من و شما هم که از یادشان برویم، دیگر به راستی است که زندگی را بدرود گفته‌ایم. و آن گونه است که به راستی بار سفر را بسته‌ایم. یاد این غزل از سعدی می‌افتم که می‌گوید.

گل بیخار میسر نشود در بستان
گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

چه زیباتر که هر کار و کردار و پنداری که می‌کنیم برای این باشد که نام نیک‌(تر)ی از ما در این دنیا بماند. که این‌گونه هم دنیای بهتری خواهیم داشت و هم زندگانی درازتری، که مردمان بیشتری و به درازای بیشتری از ما یاد می‌کنند و به نیکی و شادی از ما یاد خواهند کرد.

متن کامل شعر:

دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند درین مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
گر همه ملک جهانست به هیچش نخرند

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی
که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند

این سراییست که البته خلل خواهد کرد
خنک آن قوم که در بند سرای دگرند

دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان
حق عیانست ولی طایفه‌ای بی‌بصرند

ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست
دیگران در شکم مادر و پشت پدرند

گوسفندی برد این گرگ معود هر روز
گوسفندان دگر خیره درو می‌نگرند

آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک
عاقبت خاک شد و خلق به دو می‌گذرند

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند

گل بیخار میسر نشود در بستان
گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

۱۳۹۵/۲/۲۰

بدرود ای آموزگار، ای استاد!

مردی فروتن، خانواده دوست، مهربان و دل‌پاکی از پیشمان رفت که نه تنها آموزگار من بود بلکه استادی نمونه برای جامعه‌ی زرشتی. سر کلاسش نه تنها درس ادبیات یاد می‌گرفتی بلکه درس زندگی و مردم‌داری. ایشان برای جامعه‌ی زرتشتی آموزگاری بودند که دو (و شاید سه نسل)‌ از خانواده‌ای از آموزه‌های ایشان بهره برده بودند. دانش‌آموزانش هم‌اکنون در گوشه گوشه‌ی دنیا زندگی می‌کنند از استرالیا و مالزی و اروپا گرفته تا کانادا و آمریکا.



 زندگی نامرد به کسی وفا نکرده که این بار دومینش باشد. از دست دادنشان غمی بزرگ بر دل من نهاده است که زمان هم شاید یارای کمرنگ کردنش را نداشته باشد. روحت شاد و بهشت برین جایگاهت!

اخبار درگذشت این بزرگوار در تارنماهای زرتشتی


۱۳۹۴/۱۱/۲

خاطره

تو هم خاطره می‌شوی. روزگار می‌گذرد و روزی کسی به یادت شمعی روشن خواهد کرد و یادی ازت می‌کند، آن هم اگر خوش شانس باشی به شادی. پس از چند لحظه درگیر روزمرگی‌ می‌شود و زندگی خود را از سر می‌گیرد. نسل بعدی‌اش که بیاید، همان خاطره‌ هم نخواهی بود دیگر.

شانش را نخواهی داشت که بیشتر از یک بار برای بهتر خاطره شدن تلاش کنی.

۱۳۹۴/۶/۱

جشنواره تیرگان در تورنتو کانادا

مجموعه‌ای از برنامه‌های جشنواره تیرگان، بزرگترین گردهمایی ایرانیان خارج از کشور که هر دو سال یک بار در تورنتو برگزار می‌گردد.

۱۳۹۴/۵/۱۲

کم کمک می‌رسد!

تا حالا شده کتابهای آدمهای موفق را بخوانید؟ و از خودتان بپرسید که چگونه این همه جزییاتشان را به خاطر دارند که در بیوگرافی‌اشان بازگو کرده‌اند؟ به نظر من دلیلش ساده است. چون از ابتدا، راهی را که در آن قدم گذاشته بودند پایانش را به خوبی می‌دانستند، با کمی بالا و پایین صد البته. برای همین بازسازی مراحل مختلف زندگی‌اشان به مانند حل کردن چیستانی است که از ابتدای زندگی‌اشان به دنبالشان بوده‌اند و بارها در ذهنشان تکرارش کرده‌اند و  در آخر به جوابش رسیده‌اند. 

۱۳۹۳/۷/۱۸

به فرشته‌ها به یاران برسان درود ما را!


غم سنگینی است از دست دادن یک دوست.

کوله‌باری از شادی و نشاط را با خودش برد. خبرش را که خواندم باورم نمی‌شد. یادش به خیر تو سر و کله زدنهایمان، شاید می‌بایست بیشتر می‌زدیم، امید داشتم که باز وقتی پیدا می‌شود و باز هم فرصت خواهد داد که گپی شده (دیگر از سن ما گذشته تو سر و کله زدن) با هم بزنیم و از خاطراتمان بگوییم و شاید هم خاطره‌ای نو خلق کنیم.

روحت شاد رفیق. یادت همیشه گرامی خواهد بود، نه تنها به عنوان یک دوست مهربان و با معرفت، نه تنها به عنوان شخصیتی نمونه که افتخارم بود، دوست بناممش و نه تنها به عنوان الگوی من و بسیاری از هم نسلهای من و نه تنها به خاطر یاری که بود کام بیمارانش را و نه تنها به خاطر این‌که بهدینی بود تک، و تجلی معنایش، بلکه برای تمام آنها و تمام خوبی‌ها و نیکی‌هایش. یادش برای تک تک کسانی که می‌شناختندش گرامی خواهد بود، که من باورم نمی‌شود کسی او را آشنا باشد و ازش گله‌ای به دل داشته باشد.

سرچشمه فرتور (عکس)

پی‌نوشت:


۱۳۹۳/۲/۱۵

خونه‌ی مادربزرگه

کار زیبایی را از آهنگی به یادماندنی بشنوید:

خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره

کنار خونه ی ما
همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونه
خوشبختی از رو دیوار سر میکشه تو خونه

خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره

فیس بوک



یوتیوب


دلیل قرار دادن سرچشمه‌ی فیس بوک به عنوان رکن اول تنها احترام گذاشتن به حق آهنگسازان و نوازندگان بود و نه در ترجیح من بر آن. 

۱۳۹۲/۱۲/۱۴

مراسم اسکار و تاثیر توییتری‌اش

نمی‌دانم مراسم اسکار امسال را دیدید یا نه؟‌ ولی اگر دیدید مجری مراسم (الن دجنرس) عکسی گرفت که به سرعت باعث شد به بیشترین عکس ریتوییت شده در تاریخ (تا کنون البته) تبدیل بشود. عکسش خیلی ساده با یک موبایل سامسونگ گرفته شد و به توییتر فرستاده شد.



نکته‌اش ولی این بودش که توییتر در لحظات اولیه انتشار این عکس با مشکل مواجه شد و نمی‌توانستید که حساب کاربری الن را ببینید. هر چه قدر هم که این مهندسین کامپیوتر تلاش می‌کنند Big Data و این چیزها به خورد مردم بدهند و بگویند که ما خیلی Scalabale هستیم و اینها، مثل این که همیشه می‌شود سنگی جلوی پایشان انداخت.

۱۳۹۲/۱۰/۲۲

برهنه کردن شهر یخی، تورنتو و زیرساختهایش


تورنتو بزرگترین شهر کانادا، بزرگترین شهر یخی دنیای غرب است. ۹۵ هزار سال پیش تورنتو پوشیده از یخ بوده. هر سال تورنتو ارتفاعش از سطح دریا افزایش پیدا می‌کند و زمین زیر پای شهروندانش در حال حرکت دایمی‌ است. با این حال و با سرمای زیادش مهندسان کانادایی توانسته‌اند امکانات زندگی در این شهر را فراهم کنند. یکی از شاهکارهای تکنولوژی وجود بلندترین آسمانخراش دنیای غرب در تورنتو به اسم CN Tower هست. این آسمانخراش که در کنار دریاچه انتاریو قرار گرفته هر ساله بادهای سهمگینی که بر آن می‌وزد را تحمل کرده و سر پا ایستاده.

این ویدیوی یک ساعته به بررسی تورنتو و زیرساختهایش می‌پردازد. از سری ویدیوهای برهنه شهرها. 

۱۳۹۲/۴/۷

سحرم دولت بیدار به بالین آمد - گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد


سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

گنجور

۱۳۹۲/۲/۶

دغدغه‌ی زندگی

این دو نفر شش ماه از زندگی‌اشان را گذاشتند و رفتند گردش در کشورهای آمریکای جنوبی. هر جا هم که رسیدند یک آب‌جویی زدند و این ویدیو را درست کردند.

۱۳۹۲/۲/۴

به خاطر چند کاغذ پاره

ببینید یکی از قدرتهای اتمی جهان چه اتفاقی برای مردمش در حال رخ دادن هست. زنان در قسمتهایی از هند بدون هیچ دلیل درست حسابی‌ای مجبور به درآوردن رحمهایشان می‌شوند. آن هم فقط به خاطر این که دولت به پزشکان در قبال این خدمات سوبسید می‌دهد. دکترها هم از این روش سواستفاده کرده و برای پول درآوردن خودشان هر بیماری را که بهشان مراجعه می‌کند مجبور به انجام چنین عملی می‌کنند. 



من که هیچ وقت سر از این کار مردم هند در نیاوردم. نمی‌دانم چه اصراری دارند که همین‌جور تعدادشان زیادتر بشود و همین‌جور هی مشکلاتشان بیشتر. چندین سال پیش مردم چین فهمیدند که رشد سریع این ‌چنینی برایشان مشکل‌زا هست و با سیاست یک بچه تا حدودی مشکلات خودشان را حل کردند. البته که بنده با این سیاست هم مشکل دارم. ولی دیگر بدون سیاست هم نباید بود. تو هند که خر تو خر، هر کسی هر کاری می‌خواهد می‌کند. باید ببینیم این بزرگترین دموکراسی دنیا به کجا ختم می‌شود. میانه‌اش که با جدا شدن پاکستان بود.

۱۳۹۰/۱۲/۱۰

شادی

تا وقتی که موفقیتهای دیگران را به نام خود بزنیم و شادمان کند
و تا وقتی که از موفق نشدن دیگران هم لبخندی بر لبانمان بیاید
هیچگاه شادی واقعی را درک نخواهیم کرد