۱۳۸۴/۱۲/۲
بازگشت photo.sheida.com
اگه يادتان باشه تو پست قبلي گفته بودم که از صفحهي شخصي گوگلتان استفاده کنيد در کنار گوگل ريدر، الان هم همين را ميگويم ولي اين نکته را هم اضافه کنم که از گوگل ريدر براي rss هايي استفاده کنيد که يک description اي هم داشته باشند وگر يک لينک خالي هستند به يک مطلب به راحتي ميتوانيد آن را در گوگل (صفحهي شخصي) اضافه نماييد.فليکر ما هم باز راه افتاد و اينها همهاش به خاطر پشتيباني عالي flickr و در کنارش yahoo بود، من که فکر نميکردم بتوانند مشکلم را حل کنند و يک ايميل به آنها زدم و مشکل را توضيح دادم، انصافا هم خيلي با حوصله بودند چون شايد 5 بار من ايميل زدم تا آخر درست شد،الان هم ميتوانيد ببينيد Photo.sheida.com را در آدرس http://www.flickr.com/photos/sheida برايم هم خوب بود و هم جالب چون باعث شد با سر زدن به اين آدرس http://www.flickr.com/photos/fariba_p/90142106 مشاهده کنم که در دوبي تياترهاي ايراني، آن هم با حجاب برگزار ميشود، فکرشان به کجا رسيده که تياتر هم بردن دوبي.
۱۳۸۴/۱۱/۲۱
صفحهی شخصی گوگلتان را استفاده کنید
امروزه اکثر سايتهاي خبري را که مشاهده ميکنيد اقدام به راهاندازي و استفاده از خدماتي کردهاند که از آنها به RSS نام برده ميشود، در نوشتهاي که در nuke.sheida.com ميتوانيد مشاهده کنيد ( که همان شيداي مبتني بر phpnuke بود ) ميتوانيد مطالبي را بخوانيد مبني بر چگونگي استفاده از خبرخوانهاي RSS، اين خبر خوانها با اتصال به اينترنت و مراجعه با سايتهاي تعيين شده از طرف شما اخبار را ميخواندند و بعدا شما ميتوانستيد آنها را بدون اتصال به اينترنت و در رايانهي شخصياتان بخوانيد، در کنار اينها خبرخوانهاي آنلايني هم بودند به مانند bloglines که با معرفي سايتهاي مختلف و استفاده از RSS آنها ميتوانستيد از سرخط اخبار و نوشتههاي مهم مطلع شويد، ولي اکنون روش ديگري را به شما ميخواهم پيشنهاد کنم که مبتني بر استفاده از Google Reader و همچنين Igoogle ميباشد، از وقتي که گوگل استفاده از search history را در جستجوهاي خود قرار داد و من به استفاده از صفحهي خانگي گوگل روي آوردم مشاهده کردم که ميتوان قابليتهاي پنهان بسياري را در اين زمينه بروز داد که از آن جمله استفاده از ماجولهاي نوشته شده براي گوگل در سايت www.googlemodules.com بود، اين ماجولها نوشته شده توسط افرادي متفاوت بودند و توسط گوگل هم تاييد نشدهاند ولي براي کار با محيط igoogle مشکلي را براي شما به وجود نخواهند آورد و باعث ايجاد صفحهاي مطابق با سلايق شخصي شما در گوگل هم خواهند شد، براي اين منظور شما بايد ابتدا يک account گوگل داشته باشيد و پس از آن با مراجهه به آدرس www.google.com/ig به شخصي سازي صفحهي خود بپردازيد، از گزينههايي که من توصيه به استفاده از آن را براي صفحهي شخصياتان ميکنم استفاده از google reade module است که اکنون در فاز بتا قرار دارد ولي به راحتي کار ميکند، براي راهاندازي آن بايد به آدرس www.google.com/reader رفته و به يک سري اخبار روي اينترنت subscribe شويد، ويژگي گوگل اين است که اگر شما آدرس سايت را بلد نيستيد با جستجو به شما آدرسهايي را پيشنهاد ميدهد که کار را بسيار راحت ميکند، براي مثال با فيلتر بودن سايتي مانند bbc شما نميتوانيد آدرس rss آن را به راحتي به دست بياوريد ولي با استفاده از جستجو و مشاهده نتايج در گوگل به راحتي ميتوانيد آدرس سايت را پيدا کنيد و به آن عضو شويد.
در کنار اين موارد استفاده از Personalized Home را که در آدرس googlemodules.com هست را به شما پيشنهاد ميکنم، با اين ماجول شما قادر به اضافه کردن بک گراوند و عوض کردن سايز boxها و خيلي چيزهاي ديگر ميشويد.
آدرسشان هم اينهاست :
براي استفاده از قابليتهاي بيشتر ابتدا بايد اين را نصب کنيد : http://www.google.com/ig/modules/developer.xml
مودول منجر امکان مديريت ماجولها را به شما ميدهد : http://olivier.camard.free.fr/google/module_manager/module_manager.xml
Personalized Home مشهور که همه کار برايتان ميکند ( حتما استفاده کنيد ازش) : http://membres.lycos.fr/kyrlian/personalizedhome.xml
Google Reader که اخبار شما را ميخواند : http://www.mackmo.com/ig/reader/1.0/reader.xml
ايميل زدن از صفحهي گوگل بدون نياز به login کردن، حتي از يک حساب کاربري ديگر : http://www.duhsoft.com/mailer/mail.xml
و بسياري ديگر که ميتوانيد در googlemodules.com مشاهده کنيد.
در کنار اين موارد استفاده از Personalized Home را که در آدرس googlemodules.com هست را به شما پيشنهاد ميکنم، با اين ماجول شما قادر به اضافه کردن بک گراوند و عوض کردن سايز boxها و خيلي چيزهاي ديگر ميشويد.
آدرسشان هم اينهاست :
براي استفاده از قابليتهاي بيشتر ابتدا بايد اين را نصب کنيد : http://www.google.com/ig/modules/developer.xml
مودول منجر امکان مديريت ماجولها را به شما ميدهد : http://olivier.camard.free.fr/google/module_manager/module_manager.xml
Personalized Home مشهور که همه کار برايتان ميکند ( حتما استفاده کنيد ازش) : http://membres.lycos.fr/kyrlian/personalizedhome.xml
Google Reader که اخبار شما را ميخواند : http://www.mackmo.com/ig/reader/1.0/reader.xml
ايميل زدن از صفحهي گوگل بدون نياز به login کردن، حتي از يک حساب کاربري ديگر : http://www.duhsoft.com/mailer/mail.xml
و بسياري ديگر که ميتوانيد در googlemodules.com مشاهده کنيد.
۱۳۸۴/۱۱/۱۴
فلیکر احمق
اين فليکر هم شده قوز بالا قوز، آخه يکي نيست بگه بابا آخه ياهو نانت کم بود، آبت کم بود فليکر خريدنت چي بود ؟
تا وقتي که تصميم نگرفته بود ياهو از Login خودش براي سيستم فليکر استفاده کند به راحتي و با استفاده از آي دي اي که همان ايميل من در ياهو بود به فليکر login ميکردم ولي آمده و حالا ميگويد که يا از فليکر به فليکر login کن و يا از ياهو، از فليکر شامل آنهايي ميشود که ايميلشان ايميل ياهو نبوده و با ورود با ايميل قبلي و استفاده ميتوانند يک آي دي ياهو هم بگيرند و يا از ياهو که با آي دي اتان login کنيد و سپس با ايميلي که قبلا داشتهايد و اين ها را با همديگر يکي کنيد، حالا اين احمق ( ياهو ) را ميگويم نميفهمد که ايميلي که من داشتهام قبلا و براي ورود به فليکر استفاده ميکردم، ايميل ياهو بوده اولش ميگه برو با ياهو login کن، بعد ميگه حالا که login کردي login فليکرت را بده، آن را که ميدهي ميگويد که بابا اين قبلا با يک account ديگر join شده، خيلي احمق هست.
حالا اينها به کنار باعث شد تا سري به سايت CGIPr.oxy بزنم و آخرين ورژنش را داونلود کنم، اينقدر باحال شده که ميتوانيد به ارکات هم باهاش login کنيد، اگر خواستيد که راهش بندازيد بگوييد تا من يک جوري به دستتان برسانمش، چون سايتش هم فيلتره.
تا وقتي که تصميم نگرفته بود ياهو از Login خودش براي سيستم فليکر استفاده کند به راحتي و با استفاده از آي دي اي که همان ايميل من در ياهو بود به فليکر login ميکردم ولي آمده و حالا ميگويد که يا از فليکر به فليکر login کن و يا از ياهو، از فليکر شامل آنهايي ميشود که ايميلشان ايميل ياهو نبوده و با ورود با ايميل قبلي و استفاده ميتوانند يک آي دي ياهو هم بگيرند و يا از ياهو که با آي دي اتان login کنيد و سپس با ايميلي که قبلا داشتهايد و اين ها را با همديگر يکي کنيد، حالا اين احمق ( ياهو ) را ميگويم نميفهمد که ايميلي که من داشتهام قبلا و براي ورود به فليکر استفاده ميکردم، ايميل ياهو بوده اولش ميگه برو با ياهو login کن، بعد ميگه حالا که login کردي login فليکرت را بده، آن را که ميدهي ميگويد که بابا اين قبلا با يک account ديگر join شده، خيلي احمق هست.
حالا اينها به کنار باعث شد تا سري به سايت CGIPr.oxy بزنم و آخرين ورژنش را داونلود کنم، اينقدر باحال شده که ميتوانيد به ارکات هم باهاش login کنيد، اگر خواستيد که راهش بندازيد بگوييد تا من يک جوري به دستتان برسانمش، چون سايتش هم فيلتره.
۱۳۸۴/۱۱/۴
اشوزرتشت
هيچ گاه نتوانستم آن چيزي را كه از او به خاطر داشتم به زبان بياورم
هيچ گاه نشد آن آرامش ناشي از خواندن از سخنانش و بر دل نشستنهايش را به ديگران بگويم
هيچ گاه نشد كمي هم براي سخنانش وقت بگذارم و به ديگران از سخنانش بگويم
شايد هم شد و من نخواستم كه بگويم، شايد مي خواستم براي خودم گنجي داشته باشم و ديگران نه
خاطرات نيكي دارم با سخنانش، آن گاه كه از پاكي و راستي سخن مي راند و همه را به آباداني فرا مي خواند
تاثير زيادي بر من گذارده است، آن گاه كه گفت ( هومت ، هوخت ، هورشت ) همان پاكي انديشه و گفتار و كردار
سخنانش، انديشه هايش تا هنگامي كه براي من هستند زيبايند و هنگامي كه براي همه امان، زيباترهنگامه اي پيش آمده كه سخنانش را براي همه و به رايگان در اختيار بگذاريم
باشد كه شما هم همراه و هميار ما باشيد
ايدون باد
هيچ گاه نشد آن آرامش ناشي از خواندن از سخنانش و بر دل نشستنهايش را به ديگران بگويم
هيچ گاه نشد كمي هم براي سخنانش وقت بگذارم و به ديگران از سخنانش بگويم
شايد هم شد و من نخواستم كه بگويم، شايد مي خواستم براي خودم گنجي داشته باشم و ديگران نه
خاطرات نيكي دارم با سخنانش، آن گاه كه از پاكي و راستي سخن مي راند و همه را به آباداني فرا مي خواند
تاثير زيادي بر من گذارده است، آن گاه كه گفت ( هومت ، هوخت ، هورشت ) همان پاكي انديشه و گفتار و كردار
سخنانش، انديشه هايش تا هنگامي كه براي من هستند زيبايند و هنگامي كه براي همه امان، زيباترهنگامه اي پيش آمده كه سخنانش را براي همه و به رايگان در اختيار بگذاريم
باشد كه شما هم همراه و هميار ما باشيد
ايدون باد
۱۳۸۴/۱۰/۲۸
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم
سال قبل بود وقتي که سر کلاس درس تنظيم خانواده نشسته بوديم و استادمان که کمي هم لهجهي آذري داشت دربارهي مشکلات رواني صحبت ميگفت و به آن جا رسيد که نتيجه گيري کرد که در ميان 65 نفر در کلاس ما حداقل 5 نفرمان داراي مشکل رواني و يکي از آنها داراي مشکل رواني حاد است، درست است که بحث با ايشان دربارهي نادرستي آمار شما در آن لحظه از طرف من چيزي را عايد کلاس و بنده نکرد و در انتها با مثالي من را به فکر فرو برد و آن هم اين بود که گفت به طور متوسط در هفته 1 دانشجو در تهران خودکشي ميکند، من که باورم نميشد اين قصيه را ولي در اين چند روزه به عينه ديدم اين مطلب را، يکي از همدانشگاهيهايمان که فربد نام داشت و من برخوردي باهاش نداشتم و تنها فکر کنم در قبال داشتن يک ته ريش با هم شباهت داشتيم به پيش پروردگارمان رفت، صحنهي جالبي بود دانشکده امروز همه گرفته بودند ولي نه از براي او که از براي خودشان، او که رفت به شادي رفت و به دست خود، او که رفت ميدانست که رفتن در کار است، ميدانست جدا شدن در کار است و رهايي، رهايي از اين زندان تن و ميدانست هر موقع که از اين جهان برود عدهاي هستند که برايش ناراحت شوند و از غم او در فراغ.
او رفت و ما مانديم، من که او را به شخصه نميشناختم و شايد تنها از تفکر دربارهي از دست دادن يک دوست صميميام ميتوانستم دوستانش را درک کنم، دوستاني که به نظر من اگر دوستش بودند نميگذاشتند به اين روز بيفتد ( که در حقيقت به روزي نيفتاد و شايد هم دوستان و خانوادهاش به روزي افتادند )، دوستاني که اگر داشت نميگذاشتند خاطراتش از ذهنها پاک شود، خاطراتي که با آنها زندهايم و يادمان ميآيد چه بودهايم و چه شدهايم، خاطراتي که قسمتي از آنها همان دستنوشتههايش در وبلاگش بود که ديگر به لطف دوستانش و کم عقلي پارسيک نيست ولي به لطف گوگل هست و ميتوانيد ترسيم مراحل و مشاهدات نظرات بازديدکنندگان را دربارهي روشهاي از بين بردن خود که به طرز ماهرانهاي نوشته شده بود و هر پست وبلاگش حداقل 5 کامنت داشت ببينيد، يک کپي از وبلاگ cache شدهاش را ذخيره کردم و اگر شما هم ميخواهيد آن را ببينيد به آدرس صفحهي cache شده گوگل برويد و اگر بعدها هم آمديد و cache گوگل کار نميکرد ميتوانيد از سايت archive.net استفاده کنيد. در پايان هم با آرامشي ناشي از ياد مرگ و به ياد همهي دوستانم که از دست رفتهاند و نه براي فربد ( آري من نيز خودخواهم و همه خودخواهيم ) قطعهاي از دستنوشتهاش را برايتان در اينجا ميگذارم، باشد که روحش به همراه روح تمام درگذشتگان شاد باشد.
پیشونی پدرش و گونه ی مادرشو میبوسه ، پوتینش رو میپوشه، کوله ش رو بر میداره و میزنه بیرون. ساعتش رو نگاه میکنه. 3 نصفه شبه.
یه نخ سیگار در میاره و آتیش میزنه. زیپوشو با شدت میبنده و گوشش زنگ میزنه. سوز سردی تو ی صورتش میزنه. بعد از 3 نخ سیگار کشیدن و پیاده روی یه تاکسی بغل پاش وایمیسه. در بست میگیره و میره به سمت درکه.
ساعت 4 پای درکه ست. میره به سمت بالا. سوز عجیبی میاد و دلش هم بد جور شور میزنه!
از کوه میره بالا. ساعت 6 میرسه به جای دلخواه و همیشگیش. آتیشی روشن میکنه و میشینه."
او رفت و ما مانديم، من که او را به شخصه نميشناختم و شايد تنها از تفکر دربارهي از دست دادن يک دوست صميميام ميتوانستم دوستانش را درک کنم، دوستاني که به نظر من اگر دوستش بودند نميگذاشتند به اين روز بيفتد ( که در حقيقت به روزي نيفتاد و شايد هم دوستان و خانوادهاش به روزي افتادند )، دوستاني که اگر داشت نميگذاشتند خاطراتش از ذهنها پاک شود، خاطراتي که با آنها زندهايم و يادمان ميآيد چه بودهايم و چه شدهايم، خاطراتي که قسمتي از آنها همان دستنوشتههايش در وبلاگش بود که ديگر به لطف دوستانش و کم عقلي پارسيک نيست ولي به لطف گوگل هست و ميتوانيد ترسيم مراحل و مشاهدات نظرات بازديدکنندگان را دربارهي روشهاي از بين بردن خود که به طرز ماهرانهاي نوشته شده بود و هر پست وبلاگش حداقل 5 کامنت داشت ببينيد، يک کپي از وبلاگ cache شدهاش را ذخيره کردم و اگر شما هم ميخواهيد آن را ببينيد به آدرس صفحهي cache شده گوگل برويد و اگر بعدها هم آمديد و cache گوگل کار نميکرد ميتوانيد از سايت archive.net استفاده کنيد. در پايان هم با آرامشي ناشي از ياد مرگ و به ياد همهي دوستانم که از دست رفتهاند و نه براي فربد ( آري من نيز خودخواهم و همه خودخواهيم ) قطعهاي از دستنوشتهاش را برايتان در اينجا ميگذارم، باشد که روحش به همراه روح تمام درگذشتگان شاد باشد.
پیشونی پدرش و گونه ی مادرشو میبوسه ، پوتینش رو میپوشه، کوله ش رو بر میداره و میزنه بیرون. ساعتش رو نگاه میکنه. 3 نصفه شبه.
یه نخ سیگار در میاره و آتیش میزنه. زیپوشو با شدت میبنده و گوشش زنگ میزنه. سوز سردی تو ی صورتش میزنه. بعد از 3 نخ سیگار کشیدن و پیاده روی یه تاکسی بغل پاش وایمیسه. در بست میگیره و میره به سمت درکه.
ساعت 4 پای درکه ست. میره به سمت بالا. سوز عجیبی میاد و دلش هم بد جور شور میزنه!
از کوه میره بالا. ساعت 6 میرسه به جای دلخواه و همیشگیش. آتیشی روشن میکنه و میشینه."
۱۳۸۴/۱۰/۲۴
سنگ زیرین آسیاب
خيلي سخت است آوارگي، خيلي سخت است در به دري،جايي رفتن که از مردمانش خبر نداري، جايي که هيچ نميداني از کجا برايت پاپوشي درست ميکنند و براي به زندان انداختنت و دريافت کمي پول چه کارها که نميکنند، خيلي سخت است که بخواهند زندگيات را زير سوال ببرند و بگويند اين همه عمر که به سر بردي براي ما چيزي نيستي، حتي ز حيواني هم کمتري، خيلي سخت است بخواهي بين دوست داشتههايت و وطنت يکي را انتخاب کني، اين حرفها را فکر کنم همهي بزرگترهاي ما ميفهمند، آنهايي که بهشان پيرمرد و پيرزن ميگوييم و الان سني در حدود 80 سال دارند ميتوانند درک کنند که فکر کنم همهاشان جنگ جهاني را به خاطر دارند و پدران و مادران ما هم نيز همين طور ( مگر اين که بچهاي 3 ساله اين نوشته را بخواند و پدرش به سال 57 مزدوج شده باشد ) که خاطرههايي بسيار از سالهاي 57 دارند ، 10 ، 12 سال بزرگترهاي ما هم به خوبي زمان جنگ را به ياد دارند که بر اين مردم چه گذشت، چه فجايعي به بار آمد و چه خانمانهايي که بر باد نرفت ؟
ولي ما چه ؟ ما که اگر هم چيزي از جنگ به ياد داريم صداهاي موشکهايي است که با آنها ميخوابيديم و بعدها نقاشيهاي مدرسههايمان شد و تفنگها هم اسباببازيهايمان، همه چيز را از ديد يک کودک خردسال ميديديم و ميديديم که دنيا آن گونه بود و ميپنداشتيم که همان است. يعني توانايي مواجهه با سختيهاي زندگي را داريم ؟ ميتوانيم به سان پدران و پدربزرگانمان خوشيهاي دنيا را لمس کنيم ( که آنها چشيده بودند سختيها را و ميدانستند مزهي يک لحظه آرامش چيست . )
نکند که براي کسي حادثهاي ناگوار پيش آيد که همه از آن دلگير ميشويم، نکند که کسي به خانهي معبود خود برود و به خاطر سهل انگاري عدهاي ز دنيا برود، نکند کسي عزيزي را ديگر نبيند چه به ديدار چه به شنيدار ولي بکند که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسياب گردد.
ولي ما چه ؟ ما که اگر هم چيزي از جنگ به ياد داريم صداهاي موشکهايي است که با آنها ميخوابيديم و بعدها نقاشيهاي مدرسههايمان شد و تفنگها هم اسباببازيهايمان، همه چيز را از ديد يک کودک خردسال ميديديم و ميديديم که دنيا آن گونه بود و ميپنداشتيم که همان است. يعني توانايي مواجهه با سختيهاي زندگي را داريم ؟ ميتوانيم به سان پدران و پدربزرگانمان خوشيهاي دنيا را لمس کنيم ( که آنها چشيده بودند سختيها را و ميدانستند مزهي يک لحظه آرامش چيست . )
نکند که براي کسي حادثهاي ناگوار پيش آيد که همه از آن دلگير ميشويم، نکند که کسي به خانهي معبود خود برود و به خاطر سهل انگاري عدهاي ز دنيا برود، نکند کسي عزيزي را ديگر نبيند چه به ديدار چه به شنيدار ولي بکند که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسياب گردد.
۱۳۸۴/۱۰/۱۴
آیدیهای جدید یاهو
ايميل ياهو را حتما همه يک بار مشاهده کرديد با اين که مانند گوگل پاپتري (POP3) نميدهد ( و البته ما با استفاده از Ypops ازش pop3 ميگيريم ) دست به اقدام جالبي زده است و مانند گوگل شما ميتوانيد ايميلهايي داشته باشيد که داراي يک . ( نقطه ) در آدرس ايميلتان باشد مانند name.family@yahoo.com و باعث ميشود تعداد بسياري از آي دي هاي ياهو که تاکنون استفاده نميشد از حالا استفاده شود، البته اين در راستاي تغييراتي است که در ايميل ياهو قرار است انجام شود و بتاي آن تغييرات را به برخي از کاربراي خود داده است ( ميتوانيد شما هم ثبت نام کنيد ولي نوشته به کساني که تنها در US باشند نسخهي بتا را نمايش ميدهيم، ما که ثبت نام کرديم شما هم ثبت نام کنيد بد نيست شايد يک پولي چيزي دستمان رسيد ) تبليغات گوگل هم از سايتم برداشته شد و آن هم به دليل استفادهي نا مشروع يکي از دوستانم براي اين منظور بود و آن هم اين که تبليغات من را در popup خودش باز کرده بود حالا خدا لهش کند انشاالله کلي پول از کف ما رفت، حالا دوباره اقدام کردم يک بار که جواب منفي داد اين دفعه را نميدانم.
اشتراک در:
پستها (Atom)