این پرتقال هم که آبلمبو شد و مثل شربت پرتقال سن ایچ حال به هم زن، حالا خوب شد ما گفتیم اول بشه ها، نمیدانستیم این قدر چشممان شوره از این به بعد باید یک آگهی بدهم و برای هر کدام از دوستانتان که میخواهید بر حسب درجه دعا بنویسم. این چند مدت هم داشتیم جا به جا میشدیم که یک ذره سرم شلوغ بود، البته بیشتر کولم شلوغ بود تا سرم، اینجا اجارهی خانه چیزیاش که باحاله اینه که اول شما پول یک ماه آینده را میدهی و بعدش هم وسایل خانه روی خانه هست مثل یخچال و گاز و ماشین لباسشویی، برای همین فقط میمانه خزت و پرتها را جا به جا کردن، دکوری و اینها هم اگه داشته باشی همه اشان جوری ساخته شده که خودت میتوانی بازش کنی و ببندیش و بگذاری تو ماشینت و بری، اگه چیز گنده هم داشتی میگذاری تو یک وانت گنده که ساعتی ۱۰ دلاره اجارش، ۲ ساعته هم کارت تمام میشه، خیلی اسبابکشیاش از ایران سادهتره، برای همینه که پیشرفته ترن دیگه، مگر نه ؟

شیدا دات کام, ورزش
cup, Portugal, ورزش, world, شیدا دات کام
تغییرات و تحولاتی هم در شیدا رخ داد، البته در بلاگ دات شیدا دات کام رخ داد، که بسیار چشمگیر و خیره کننده است، البته این نظرات طراح است و مطمینا پیدا میشوند تعدادی که قلیل هم نخواهند بود که از این تغییرات خوششان نیاید.
این تغییرات با استفاده از ( درست بگویم با کمک) سایکو انجام شده و اگر میبینید که کپی رایتش را نگذاشتم برای این است که بسیاری تغییر دادم تم ایجاد شده توسط آن را وگرنه بدانید و آگاه باشید که ایدهی اولیهی این طرح و رنگبندی از آن سایکو بوده است.گوگل هم خدمات موبلاگ (Moblog) خود را راه اندازی کرد و از این به بعد میتوانید یک بک آپ کامل از عکسهای upload شده به flickr را در این وبلاگ هم ببینید، خیلی به نظر کار جالبی میآید، امیدوارم که از عکسها لذت ببرید.یک نظر سنجی هم برای آهنگ جام جهانی این گوشهی صفحه میبینید، شما هم رای بدهید، شاید بتوانیم آنی را که دوست داریم بفرستیم جام جهانی برای خواندن (البته آواز)
شیدا دات کام, وب
blog, cup, فلیکر, وب, world, شیدا دات کام, عکس
خیلی سخت است آوارگی، خیلی سخت است در به دری،جایی رفتن که از مردمانش خبر نداری، جایی که هیچ نمیدانی از کجا برایت پاپوشی درست میکنند و برای به زندان انداختنت و دریافت کمی پول چه کارها که نمیکنند، خیلی سخت است که بخواهند زندگیات را زیر سوال ببرند و بگویند این همه عمر که به سر بردی برای ما چیزی نیستی، حتی ز حیوانی هم کمتری، خیلی سخت است بخواهی بین دوست داشتههایت و وطنت یکی را انتخاب کنی، این حرفها را فکر کنم همهی بزرگترهای ما میفهمند، آنهایی که بهشان پیرمرد و پیرزن میگوییم و الان سنی در حدود ۸۰ سال دارند میتوانند درک کنند که فکر کنم همهاشان جنگ جهانی را به خاطر دارند و پدران و مادران ما هم نیز همین طور ( مگر این که بچهای ۳ ساله این نوشته را بخواند و پدرش به سال ۵۷ مزدوج شده باشد ) که خاطرههایی بسیار از سالهای ۵۷ دارند ، ۱۰ ، ۱۲ سال بزرگترهای ما هم به خوبی زمان جنگ را به یاد دارند که بر این مردم چه گذشت، چه فجایعی به بار آمد و چه خانمانهایی که بر باد نرفت ؟
ولی ما چه ؟ ما که اگر هم چیزی از جنگ به یاد داریم صداهای موشکهایی است که با آنها میخوابیدیم و بعدها نقاشیهای مدرسههایمان شد و تفنگها هم اسباببازیهایمان، همه چیز را از دید یک کودک خردسال میدیدیم و میدیدیم که دنیا آن گونه بود و میپنداشتیم که همان است. یعنی توانایی مواجهه با سختیهای زندگی را داریم ؟ میتوانیم به سان پدران و پدربزرگانمان خوشیهای دنیا را لمس کنیم ( که آنها چشیده بودند سختیها را و میدانستند مزهی یک لحظه آرامش چیست . )
نکند که برای کسی حادثهای ناگوار پیش آید که همه از آن دلگیر میشویم، نکند که کسی به خانهی معبود خود برود و به خاطر سهل انگاری عدهای ز دنیا برود، نکند کسی عزیزی را دیگر نبیند چه به دیدار چه به شنیدار ولی بکند که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب گردد.
شیدا دات کام, عمومی
refuge, war, world, ایرانی, شیدا دات کام, عمومی
آخرین کامنتها