در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

جام خرده‌پایان

July 2, 2006 at 1:34 am

این برزیل هم با این پاهای کج و کهله‌ی رونالدو نتوانست کاری بکنه باز، البته خدایی‌اش بد بازی نکرد ولی مثل این‌که فرانسوی‌ها بلدند چه جوری جلوی تیمهای بزرگ بهتر بازی کنند. انگلستان هم که حذف شد و باز بین ۴ تیم دنیا هم قرار نگرفت، با این نتایجی که به دست آمده اگر پرتقال قهرمان شه که عالی می‌شه ولی شانس آلمان را من از همه بیشتر می‌بینم، با ایتالیا بازی دارد و بعدش هم با فرانسه و یا پرتقال من که دوست دارم پرتقال قهرمان شه، فقط برای این که جام اروپا حقش بود قهرمان بشه و نشد.

 جام خرده‌پايان sheidacom

ایران همیشه سوراخ

June 24, 2006 at 4:13 am

این هم از گندهای بازیکنان ایرانی در جام جهانی، پیتر اشمایکل هم بد نگفته که گفته آمدند برای تفریح؛ چون بیشتر از تفریح چیزی ازشان ندیدم، فقط تو این شرایط برانکو که تا حالا مربی‌گری نکرده بود و دستیار بود به یکباره مربی تیم ملی شد و سر از جام جهانی در‌آورد، کچا رفتند آنهایی که می‌گفتند برای حفظ وحدت و روحیه‌ی بچه‌ها نباید حرف از تغییر مربی زد ؟ کجا رفتند آنهایی که فکر جیبشان بودند و به جایی که برای بهترین تیم تاریخ ایران مربی‌ای در خور بگیرند به همان برانکو رضایت دادند، آنهایی که جرات عوض کردن یک رییس فدراسیون را در لحظه‌ای حساس نداشتند و به انتهای بازیها واگذاشتند و با یک عذرخواهی از ملت ایران همه‌ی کارها را فیصله دادند.
ایران است و همه‌ی ما ایرانی، همیشه هم همین بوده، البته همیشه که نه و امیدواریم آینده هم نباشه، چوب بی‌حواسی و به امید خدا واگذاشتنها را همیشه ملتی خورده که پیشینه‌ای بس بزرگ دارد، تا به کی این گونه خواهیم بود ؟ من زیاد تخصصی در فوتبال ندارم ولی من هم فهمیدم مشکل از کجاست، آن موقعهایی که با بعضیها بحث می‌کردم که نه علی دایی هم شاید خوب است که در تیم می‌آورندش نمی‌دانستم معدنچی‌هایی و خطیبی‌هایی هستند که با بازی کردن و تجربه اندوختن می‌توانستند گلی برای ما در جام جهانی بزنند، خط حمله‌ی پیر ما که نای دویدن نداشت و جوانها هم تجربه‌اش را و اگر مسن‌ترهای خط دفاع به داد ما نمی‌رسیدند حتی به آنگولا هم می‌باختیم، راستی فکر کنم ایرانی‌ها راضیتر بودند به آنگولا ببازند تا به جای مکزیک به مرحله‌ی بعد صعود کند، شما این جوری دوست نداشتید ؟ راستی با این بازیها فکر کنم از دومی آسیا به ۴امی باید رضایت بدهیم، انصافا ژاپن و کره خوب بازی کردند و عربستان هم به نظر من از ایران بهتر بود.

Me in Vancouver

June 8, 2006 at 5:26 am

این هم از کامپیوتر ما، همانی است که در ایران باهاش کار می‌کردم همه‌چیزش را با خودم آوردم این‌جا و فقط کیسش را نیاوردم که آن را هم از یک مغازه‌ی ایرانی در Lonsdale در ونکوور خریدم و الان هم با وصل شدن به یک اینترنت پر سرعت دارم حالش را می‌برم، البته از همه‌چیز بیشتر حال کردن استفاده از ویزا کارت این‌جا هست که یکی به اسم خودم گرفتم و از این به بعد domain و هاستهایم را خودم از روی اینترنت به راحتی تهیه می‌کنم و دیگر لازم نیست که منت این ایرانی‌ها را بکشم، برای هر کسی هم که از ایران بخواهد می‌توانم این کار را بکنم که دیگر راحت باشید و از دست ispهای ایرانی راحت بشوید.

راستی این جا همه‌چیز هم آزاده هم فلیکر، هم اورکات و … اولین کاری هم که کردم یک عکس از هواپیمایمان را گذاشتم تو فلیکر، شما هم می‌توانید ببینیدش، فقط بدیش اینه که این‌جا، جام جهانی تعطیله و برای دیدن بازی ایران با مکزیک روز یک شنبه باید برویم دانشگاه sfu و از روی پرده تماشا کنیم.

۸ years

June 7, 2005 at 11:50 pm

درست یادم نیست وبه خاطر نمی‌آورم اسمش چی بود ولی شریفی تویش داشت، فکر کنم محمد شریفیان بود، پسر تیزی بود البته در مواردی که خودش به آن علاقه داشت که چون از قضا مواردی را شامل می‌شد که من هم به آنها علاقه داشتم، کامپیوتر، اینترنت، CD (تعجت نکنید آن موقع بحث داغی بود) و … بسیار با هم تعامل داشتیم، تازه بچه محلمان هم بود و او اولین نفری بود که داد کشید و فریاد صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ را در فرانسه سر داد، همه‌امان در کنار اکبر بی‌خطر ( زریسفی عزیز) در سالن دبیرستان البرز بازی تیم ایران مقابل استرالیا را می‌دیدم، وقتی ۲ گل خورده بودند کسی باور نمی‌کرد که ایران به جام جهانی بره ولی رفتیم، همه داشتیم از یک تلویزیون کوچک بازی را می‌دیدم و محمد از رادیو گوش می‌کرد و برای همین جلوتر از ما گل دوم را فهمید وقتی هوار کشید همه نگاهش کردند ولی ۳۰ ثانیه بعد همه سالن روی هوا بودند.
یادمان نمی‌رود شادی مردم را، پایکوبی آنها را در آن زمان فردا نیز به امید خدا خاطرات ۸ سال پیش را زنده خواهیم کرد، این دفعه ورزشکاران درکشورند و آنها نیز خود صاحب مجلسند و ما مهمانشان.
۸ سال پیش هم در همین اوقات بود که انسانهای بالغ آن روز به پای صندوقهای رای رفتند و ریاست جمهوری ایران خود را انتخاب کردند و آن موقع ما حسرت به دل ماندیم که نمی‌توانیم نقشی در دوم خرداد داشته باشیم.
۸ سال پیش برای من به یاد آورنده‌‌ی چشیدن طعم تلخ دوری بود، طعم تلخی که پس از سالیان دراز شیرین گر نشده است، تلخ نیز دیگر نمی‌نماید و اکنون بنا بر شرایط من
باز هم تکرار خواهد شد.
فکر می‌کنید ۸ سال دیگر کجا باشیم و چه می‌کنیم، اصلا آن موقع به یادمان می‌آید که ۸ سال از نوشتن این مطلب می‌گذرد ؟

و قانون من، که از این به بعد با نام قانون شاهین از آن نام ببرید:
هر ۸ سال زندگی انسان تکرار می‌شود و تنها ظرف آن عوض می‌شود.