در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

هجده تیر از یادمان نمی‌رود

July 10, 2006 at 7:10 am

۷ سال پیش چنین روزی ما جشن تولد دوستی را جشن می‌گرفتیم که خودش هم بعد از یک سال راهی دیار غربت شد و در کانادا دانشجو شد و نماند که در ایران دانشجو شود، دانشجویی که پس از ۶ سال به ایران برگشته و تولدش را در ایران جشن می‌گیرد (البته که جای ما را خالی می‌کند حتما)، تولدی که با خاطره‌ی ۱۸ تیر عجین شد و هربار که می‌خواهیم تولد او را تبریک بگوییم، یاد پل گیشا و چهارراه امیرآباد می‌افتیم که هنگام برگشت از جشنش دیدیم، تا آن زمان این همه نیروی امنیتی من ندیده بودم، البته آن موقع هم من دانشجو نشده بودم و چیزی از دانشگاه نمی‌دانستم، الانش هم چیز زیادی نمی‌دانم، آن شب فکر نمی‌کردم اتفاقی در حال رخ دادن باشد که تا سده‌ها ازش یاد کنند، آثارش در همه‌جای دنیا پراکنده شود، منظورم دانشجویان فراری‌ای است که از ایران فرار کردند و الان در ترکیه، دوبی، کانادا، آمریکا و … زندگی می‌کنند، اتفاقات می‌آیند و می‌روند و تنها ماییم که نظاره‌گر آنهاییم.
در ونکوور نشریات ایرانی زیاد است و تعدادی از آنها هم به چاپ نامه‌های دانشجویان آن زمان پرداخته‌اند، دانشجویانی که دیگر در کشور خود حق زندگی ندارند و آواره‌اند، این مطلب هم بهانه‌اش نامه‌ی یکی از آن دانشجویان بود تا از آن واقعه‌ی دلخراش یادی کرده باشیم و البته تولد دوستم، سپندار، را هم تبریک گفته باشم.