و هنگامی که پرزیدنت خبرنگار میشود
سناریوی اول :
خیلی وقت بود که نوشتههاش را میخواندم و همانطور هم که از نامش وبلاگش برمیآمد از آن وبلاگهایی بود که دربارهی یک موضوع خاص مطلب مینوشتند بود (و چون فکر میکردم که شاید یک روزی برای ادامه تحصیل راهی دیار غربت بشوم از خواندن این دسته وبلاگها که با پرداختن به شرایط زندگی در یک شهر دیگر آدم را آشنا میکند رو آورده بودم)، گذشت و گردش ایام آن گونه شد که ما هم گذرمان به ونکوور افتاد و با پویا آشنا شدم و کم کم فهمیدم ایشان شخص اول کلوب ایرانیان دانشگاه سایمون فریزر میباشند که اینجا بهش میگویند پرزیدنت.
سناریوی دوم :
یکی از کسانی که بنده وبسیاری از شماها به کاریکاتورهایش خندیدم به ونکوور میآید و با جمعی از دوستان به بحث و گفتگو مینشیند، البته اکثر این دوستان دستی در وبلاگ داشتهاند و مینویسند یکی از مهمترین کسانی هم که در آن روز با نیک آهنگ صحبت میکند شخص پرزیدنت میباشد. (برای دانش کامل در این باره میتوانید این را بخوانید) نیکی که از نحوهی نوشتن و موضوع وبلاگ پرزینت آگاه میشود و از طرفی هم وقت زیادی هم نمیشده که از نوشتن در کلاغستون میگذشته برای همین به فکرش میزنه که شاید بشود به جذب پرزیدنت پرداخت.
سناریوی سوم :
و این گونه میشود که از این به بعد در رادیو زمانه بخشی با عنوان از ونکوور چه خبر با نویسندگی پرزیدنت وقت کلوب ایرانیان (پویا علاقهبند) ایجاد میشود و ما را هرچه بیشتر به زمانه خوانی وا میدارد.
راستی فکر میکنید این هم در بحث خریده شدن شرکتهای بزرگ شرکتهای کوچک را بگنجد، یعنی رادیو زمانه برای اینکه رقیبی در امر اطلاع رسانی از ونکوور نداشته باشد دست همکاری به سوی پرزیدنت دراز کرده است و او را به نوعی همکار خود کرده است ؟



آخرین کامنتها