دسته‌بندی

برچسب ‘high-school’

دبیرستان البرز هویت من است

آبان ۲۰م, ۱۳۸۵

معمولا من سعی می‌کنم لینک‌ها را در قسمت لینکهایسایتم بگذارم ولی این موضوع فرق می‌کنه برای همین تصمیم گرفتم در یک پست جداگانه هرچه لینک درباره‌ی این مطلب ( واگذاری دبیرستان البرز ) بود را جمع‌ آوری کنم و بنویسم، لطفا اگر برای این مطلب کامنت می‌گذارید تنها لینکهای نوشته‌های دیگران درباره‌یالبرز را بگذارید و اگر نظری درباره‌ی اصل مطلب دارید لطفا دراین‌جا نظر خود را بگذارید.

اصل خبر در روز آنلاین ( لینک دیگر )
نوشته‌ی من درباره‌ی نجات البرز
نوشته‌ی علیرضا درباره‌ی نجات البرز
نوشته‌ی منیری درباره‌ی البرز و آقای شعبانی
نوشته‌ی عصیان درباره‌ی البرز
برای دفاع از دبیرستان البرز
نوشته‌ی جمعی از روزنامه نگاران درباره‌ی البرز و هویت آن
نوشته فرشاد ابراهیمی در باب البرز
البرز در ویکی‌پدیا (به انگلیسی )
نقشه‌ی البرز به لطف گوگل
سده نامه دبیرستان البرز
فارغ التحصیلان دبیرستان البرز

Google

YouTube

البرز را نجات دهیم

مهر ۳۰م, ۱۳۸۵

مکان : تهران،چهارراه کالج
پروژه : از بین بردن بزرگترین مجتمع آموزشی ایران

بدترین خبری که می‌شد در این چند مدت بشنوم و اصلا فکرش را نمی‌کردم شنیدم و آن هم واگذاری دبیرستان البرز به دانشگاه امیرکبیر، دبیرستانی که قدمت چندین ساله دارد و هر چه به سمت سالهای دور می‌رویم به نظر من کیفیت آن بهتر بوده و نمی‌دانم چرا دبیرستانی را که نماد آموزش نوین دبیرستانی در ایران می‌باشد می‌خواهند از بینش ببرند، دبیرستانی که بسیاری از مهندسین و پزشکان بزرگ دنیا را به جهان عرضه کرده است.
نمی‌دانم چرا ولی فکر می‌کنم اراده‌ای در پشت پرده هست که می‌خواهد این دبیرستان را از بین ببرد، ما آخرین نسل دانش‌آموزانی بودیم که با امتحان وارد دبیرستان شدیم و از سال بعد تنها با استفاده از آدرس منزلتان می‌توانستید در البرز ثبت نام کنید که آن هم کار سختی نبود جعل کردنش ولی خوب باعث شد هر چه دانش‌آموز آن منطقه است به دبیرستان بیاید، یادم نمی‌رود سال دوم یکی از معلمان همین دانش‌آموزان جدید را به کلاس ما فرستادند تا شیمی درس بدهد،‌ این‌قدر بد درس داد که ما همه یک روز سر کلاس نرفتیم و امتحان میان‌ترممان را هم همه سفید دادیم تا عوضش کردند، کوچک کردن البرز هم به هر بهانه‌ای از کارهایی است که هر ساله انجام می‌شود، اختصاص دادن یک ساختمان به آموزش ایثارگران از آن جمله بود.
حالا هم که می‌خواهند کلا از بین ببرند تاریخ آن را و با وصل کردنش به دانشگاهی به دانشگاه خود اعتبار ببخشند.
من که بلد نیستم اعتراض بنویسم ولی از کسانی که به زبان انگلیسی تسلط کامل دارند خواهش می‌کنم که این کار را بکنند و البرز را نجات دهند.

 البرز را نجات دهیم iran

یادش به خیر، فکر کنم 2/9 باشه

لینکهای مرتبط :

سایت دانش‌آموزان البرز
البرز در ویکی‌پدیا

Adpinion

Alborz High School, Changes in Sheida.com

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۴

یادش به خیر البرز، امروز رفته بودم آن‌جا، بچه‌ها امتحان آخرشان بود فکر کنم، همان ساختمانها بودند و همان فضا و آن جو زیبای همیشگی، آقای شعبانی دم در نشسته بود و انگار نه انگار که زمانی از زندگی او هم گذشته به همان شکل و قیافه‌ی قبلی بود، یادش به خیر پشت آب‌خوری با بچه‌های کلاس فوتبال می‌زدیم یا قبل از این که مدیریتش دست یکی از مدیران فرهنگی سابق آموزش و پرورش بیفتد و برای کنترل بچه‌ها دروازه‌های آهنی به دو طرف ساختمان البرز قدیم نکوبد، کنار زمین چمن البرز فوتبال می‌زدیم. روزگار خوشی بود، الآن همه‌امان یک‌جای دنیاییم، هیچ دو نفرمان یک راه را نرفتیم، جالبی زندگی هم همینه.

و اما باز از تغییرات در شیدا این دفعه تغییرات زیاد بود، اول زدم کلا themeای که توسط authotheme درست می‌شد را دل و روده‌اش را ریختم بیرون و از این بیرون ریختن این تغییراتی که می‌بینید در آمد، عکس topicهای مختلف در کنار و سمت راست نوشته‌ها آمد و دیگر زیرش خالی نیست و فضای اضافی را در سایت از دست نمی‌دهم ، لینک پایین logo ی شیدا نیز عوض شد و شکیل‌تر شد. یک دو سه تا جزیی هم مشکل در قسمت news , web link بود که به راحتی حل شد و صفحات آنها هم به خوبی نمایش پیدا می‌کنند، از این به بعه با زدن آیکون perlink Alborz High School, Changes in Sheida.com alborz می‌توانید لینک دایم مطلب را ببینید، ذخیره کنید، برای دوستانتان بفرستید و . . .

تازه فهمیدم که خود authotheme هم از متغیرهایی که در News خود phpnuke استفاده شده، استفاده می‌کند و خیلی از کارها را به گردن خود phpnuke
انداخته. راستی امروز بازار رضا هم یک سری زدم، یک cd آموزشی آمده بود که خیلی نظرم را جلب کرد که آموزش phpnuke 7.5 بودف در ۳ تا cd به بازار آمده بود، کاسبی خوبی هست دیگه، همه phpnuke کار شدند.
در قسمت News Feed نیز می‌توانید با زدن Archive به Archive آن دست پیدا کنید.

ادامه‌ی نوشته …

Google

۸ years

خرداد ۱۷م, ۱۳۸۴

درست یادم نیست وبه خاطر نمی‌آورم اسمش چی بود ولی شریفی تویش داشت، فکر کنم محمد شریفیان بود، پسر تیزی بود البته در مواردی که خودش به آن علاقه داشت که چون از قضا مواردی را شامل می‌شد که من هم به آنها علاقه داشتم، کامپیوتر، اینترنت، CD (تعجت نکنید آن موقع بحث داغی بود) و … بسیار با هم تعامل داشتیم، تازه بچه محلمان هم بود و او اولین نفری بود که داد کشید و فریاد صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ را در فرانسه سر داد، همه‌امان در کنار اکبر بی‌خطر ( زریسفی عزیز) در سالن دبیرستان البرز بازی تیم ایران مقابل استرالیا را می‌دیدم، وقتی ۲ گل خورده بودند کسی باور نمی‌کرد که ایران به جام جهانی بره ولی رفتیم، همه داشتیم از یک تلویزیون کوچک بازی را می‌دیدم و محمد از رادیو گوش می‌کرد و برای همین جلوتر از ما گل دوم را فهمید وقتی هوار کشید همه نگاهش کردند ولی ۳۰ ثانیه بعد همه سالن روی هوا بودند.
یادمان نمی‌رود شادی مردم را، پایکوبی آنها را در آن زمان فردا نیز به امید خدا خاطرات ۸ سال پیش را زنده خواهیم کرد، این دفعه ورزشکاران درکشورند و آنها نیز خود صاحب مجلسند و ما مهمانشان.
۸ سال پیش هم در همین اوقات بود که انسانهای بالغ آن روز به پای صندوقهای رای رفتند و ریاست جمهوری ایران خود را انتخاب کردند و آن موقع ما حسرت به دل ماندیم که نمی‌توانیم نقشی در دوم خرداد داشته باشیم.
۸ سال پیش برای من به یاد آورنده‌‌ی چشیدن طعم تلخ دوری بود، طعم تلخی که پس از سالیان دراز شیرین گر نشده است، تلخ نیز دیگر نمی‌نماید و اکنون بنا بر شرایط من
باز هم تکرار خواهد شد.
فکر می‌کنید ۸ سال دیگر کجا باشیم و چه می‌کنیم، اصلا آن موقع به یادمان می‌آید که ۸ سال از نوشتن این مطلب می‌گذرد ؟

و قانون من، که از این به بعد با نام قانون شاهین از آن نام ببرید:
هر ۸ سال زندگی انسان تکرار می‌شود و تنها ظرف آن عوض می‌شود.

Adpinion