فکرش را بکنید قبلا نیروی دریایی ایران قدرتمندترین نیروی دریایی خلیج فارس بود، ولی اکنون نیروهای آمریکا قدرتمندترین نیروهای دریایی خلیج ( و یا خلیج عربی ) هست.
روزی ایرانیها در تمام کشورهای عربی دارای اعتباری بودند ( در جهان هم همینگونه ) اکنون هرجا که اعراب اسمی از فتنه میآید به هم تهمت مجوسی ( نمیدانم معنی دقیقش ایرانی میشود یا زرتشتی، اگر به سخنان بهرام مشیری گوش دهید متوجه میشوید که او مجوسی را زرتشتی معنی کرد ) به هم میزنند.
روزی ایران در کشورهای اروپایی سرمایه گذاری میکرد ولی اکنون محتاج سرمایهگذاری کشورهای دیگر برای ادامه نفس کشیدن خود ( فروش نفت )است.
روزی ایران حرف اول را در اوپک میزد و یکی از بنیانگذاران آن بود ولی اکنون و پس از ۲۸ سال یک دبیرکل هم در آن نداشته ( حتی وقنی که میگوید جریان نفت را قطع میکنم کسی ککش هم نمیگزه و عربستان هم تضمین میده که همه نفت را تامین میکنه)
روزی وقتی سخن از زرتشت میآمد نام ایران در جهان بر زبانها میافتاد ولی بنا به درخواست رییس جمهور تاجیکستان سالی را به نام اشوزرتشت نامگذاری کردند و نه ایران.
روزی در ایران اجازهی ورود افراد مسلح به دانشگاهها داده نمیشد ولی اکنون میخواهند در دانشگاهها دوربین مداربسته نصب کنند.
روزگاری ایران در تکنولوژی در منطقه حرف اول را میزد ولی اکنون شاهدش هستیم که در بسیاری از زمینهها همسایگان ما از ما جلوترند.
…
به کجا داریم میرویم ؟
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
شیدا
به کجا ؟
جشن سدهی من، جشن سدهی تو ؟
جشن سده مال زرتشتیهاست ؟ مال ایرانیهاست ؟
اگر مال ایرانیهاست پس چرا کسی یادش نمیآید که ایرانیهای غیر زرتشتی آخرین بار آن را کی برگزار کردند ؟
اگر غیر زرتشتیها بخواهند آن را برگزار کنند، چه کسی باید آتش را روشن کند ؟ در آیینی که زرتشتیان اجرا میکنند موبدان هستند که این کار را میکنند.
میتوانید مراسمی را تصور کنید که زرتشتیان برگزار کنندهی آن باشند و دیگران نظارهگر ؟ ( فکر کنم این نوع جشن سده در قبل از سال ۵۷ حداقل در کرمان بوده جوری که به مزاح میگفتند : زرتشتیان سده بسوزانند و مسلمانان نگاه کنند )
توجه کنید سده با چهارشنبه سوری خیلی فرق میکنه، جشن سده زیباییاش به دور هم بودن و گرم شدن از آتشی بزرگ هست وگرنه که میشد همان چهارشنبه سوری، نمیشد ؟
فکر میکنید زرتشتیها کار درستی کردند که این جشن را با اصرار نمایندهاشان ملی اعلام کردند تا همه بتوانند در آن شرکت کنند ؟
جشن سدهی برگزار نشدهاتان در ایران مبارک ( لینک خبر )
مصاحبه با بهرام بهرامی و شاهین اسپهبدی در صدای آمریکا
به کجا چنین شتابان … ؟
اولا این که صفحهی شخصی گوگل چند تا باگ داشتند که بنده یکیاشان را گرفتم ( مطلب در مورد ویستا بود آمده بود توضیحش را از کشتههای عراق میداد ) میتوانید این نوشته را در این آدرس ببینید.
دوما یک وبلاگ میخواهم بهتان معرفی کنم که زیاد هم کار درست نیست ولی چه کنم که اگر معرفی نکنم معلوم نیست بعدها چه بلایی سرم بیاید، وبلاگ یک غریق نجات است با نام LifeGuard که با اصرار بنده آمد و در وردپرس دات کام نویسندگی را شروع کرد وگرنه که قبلا در پرت و پلا آباد مینوشت (جایی بود که نمیشد به وبلاگش هم مستقیما لینک بدهی)، البته آغاز نوشتن است و حتما ایرادهایی دارد شما به بزرگی خودتان ببخشید.
سوما این که تا حالا شده از طریق اینترنت جایی دعوت بشوید، این هم از آثار فراتمدنی بشر است، روزی هم میشود از طریق اینترنت عروسی کنید، حالا کجایش را دیدید، روزی هم میشود از طریق اینترنت جشن سده را در کنار هم برگزار کنید.
البته سایتی که از طریق آن دعوت شدم evite هست و احتمالا تا چند روز دیگر هم گوگل صفحهی مربوط به مهمانی دعوت شدهی ما را اگر ایندکس کند لینکش را اینجا میگذارم وگر نه نباید privacy دیگران را از بین ببرم.
یادش به خیر زمانهایی که به مهمانی دعوت میشدیم و تلفن دعوت شدن به مهمانی کمتر از نیم ساعت امکان نداشت تمام شود، تا با تمام میهمانان از دور و از زبان صاحب مجلس آشنا نمیشدیم مگر میشد که دعوت را بپذیریم، تا تمام مراسم و تک تک تمهیدات آماده شده برای مراسم را نمیفهمیدیم نمیشد که به یک مهمانی برویم، حالا بیا و ببین چه شده، یک سایتی زده که پا شو بیا مهمانی فلانی، فلان ساعت، فلان جا، این هم تلفن ( خدای نکرده مثل زنگ زدن منشیهای دکترهای دندانپرشک روز قبل از رفتن به مطب میماند )
چهارما هم این که بنده به همه توصیه میکنم فیلم دایی جان ناپلیون که به زحمت بر و بچس پرشین هاب روی اینترنت گذاشته شده را ببینند تا ببینند طنز امروزهی زندگی ما چه چیزهایی کم دارد.
پنجما هم این که شیدا دات وردپرس دات کام هم یه هو از ۲ شد ۴، رنکش تو گوگل را میگم، البته شیدا هنوز که هنوزه سروری میکنه و ۵ مانده، میتوانید پایین صفحه خودتان مشاهده کنید.
Apple newest accessory for Ipod
Copyright
One of the most important part of your digitall life is copyright, if you want to make a site for international users you should always be aware of copyright which in my country (Persia) no one cares about it which makes us less competetive in the information era.
If you check digg.com, google.com ( for the news.google.com service ), yahoo.com ( for the news.yahoo.com ), bbc.co.uk, nwe york times and economist, you will see that they condemn using any (yes, any) part of their work in your digital (or pinted) work.
New york times say that if you want to publish it you should have a written permission from us, economist, says that no publishing is allowed as bbc, digg is saying that if you think what is posted on their have some interference with your copyrighted article send us documents and they do as much as they can on behalf of yours, banning the user, removing the article and also (if they can) charge the person who made that article, but there is also some penalties if your documents are not enough to prove that you have the copyright.
For more information about copyright, I think the links below are helpful:
جایزه، جایزه
امسال اولین سالی بود که کریسمس و سال نو را در خارج بودم، یعنی همین ونکوور، تجربهی خوبی بود و یک کمی هم خسته کننده، چون وقتی آدم یک فرصتی پیدا میکنه معمولا به کارهای عقب افتادهاش میرسه، من که سعی کردم این کار را بکنم و کمی هم شد ولی از طرفی درگیر یکی از پروژههای درسیام بودم که در رابطه با دادهکاوی ( همان data mining ) خودمان بود و از طرفی هم یک کاری را با یک سری از بچهها شروع کردیم از شب اول سال نو و تا شب اول آن یکی سال نو هم ( سال نوی اصلی، نوروز ) release اش نمیکنیم، یعنی اعلامش نمیکنیم، نه این که رو اینترنت نباشه.
ولی یک جایزه برایش میگذارم، هر کسی که توانست آدری سایتی که داریم رویش کار میکنیم را به دست بیاورد، در صورت درخواست یک دامنه را برایش یک سال خدمات هاستینگ بهش میدم، آن هم به پهنای باند ۱۰۰۰ گیگ در ماه، البته این آدرس پیدا کردن فقط باید از طریق گوگل باشد یعنی اگر سایت را پیدا کردید مشخصات جستجویتان در گوگل را هم برایم بفرستید، کار زیاد سختی نباید باشه اگر که پستهای من و ایدههایم را تا الان دنبال کرده باشید.
تا یادم نرفته، این جایزهاش هم یکتا است ( یعنی unique) و به اولین نفر تعلق میگیره، راهنمایی هم نمیکنم، چون هنوز هیچی نشده تو صفحات اول گوگلیم و با یک راهنمایی راحت پیدایش میکنید.
نقدی نو بر بوف کور
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید
این کلمات، کلمات آغلزین زیباترین رمان ایرانی است با نام بوف کور که در زادگاه نویسندهاش اجازهی چاپ کامل را ندارد،حتما شما هم آن را خواندهاید ولی اگر نخواندهاید حتما بوف کور را بخوانید ( خیلی سعی کردم که متن کامل را برایتان پیدا کنم، امیدوارم این یکی کامل باشه) و بعدش هم اگر به اینترنت آزاد دسترسی داشتید، میتوانید نقد جدیدی بر بوف کور را که به روایت ناسیونالیسمی آن پرداخته است از اینجا ببینید.
برای من نقد بسیار جالبی بود، متفاوت از نقدهای دیگر و دلنشین برای شنیدن و البته یادآوری خاطرات خواندن کتاب در دورانی که شاید هیچ ازش نفهمیدم هم مزید بر علت شد.




