یکی دیگر هم از مهندسان نرمافزار از ایران فرار کرد، الان که این نوشته، نوشته میشود اولین ساعاتی است کهعلی در خاک کشور فرانسه دارد جولان میدهد و صد البته دارد فرانسوی حرف میزند و دنبال دانشگاه و خوابگاه و اینها میگردد، نه بابا فرانسه که ایران نیست، حتما میآیند جلویش و به همه جا راهنماییاش میکنند، برای ایران متاسفم که در کمتر از یک ماه دو تا از بهترین مهندسین نرمافزارهایش را از دست داد، مهندسینی که در آینده میتوانستندمایکروسافت را به زیر بکشند و به راحتی بازار محصولات آن را غبضه کنند.
امیدوارم هر جا که هست موفق و سلامت باشد و سریعتر هم وبلاگش را به روز کند که ما خبر داشته باشیم ازش، در آخرین پستش ( و کوچکترین پستش تا کنون ) تا یک ماه دیگر خداحافظی کرده.
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
شیدا
منتظر ۴امیش هستیم
او هم آمد
یکی دیگر از مغزهای ایرانی هم از ایران فرار کرد، و نیامده در بلاد غرب وبلاگی راه انداخته در بلاگ اسپات وعکس دانشگاهش را هم انداخته که همه دلشان بسوزه، آقارضا فرارت را از ایران به عنوان یک مغز گندهی نرمافزاری تبریک میگویم و امیدوارم همه دوستانمان یکی یکی از ایران بیایند و ادامه تحصیلشان را در یکی از کشورهای پیشرفته (تر ؟ ) بدهند، راستی یک خبر خوش هم به امید خدا از همین دست خبرها در نزدیکی بهتان خواهم داد، حتما حدس زدهاید کدام یکی از دوستان را میگویم که او هم دارد به جمع مغزهای فراری میپیوندد ؟
۷۰۰۰ visits and an attack
خودم را به عنوان یک دارندهی سایت یادم نمیرود که با مشاهدهی روزی ۲۰۰۰ بازدیدکننده به چه ذوق و شوقی افتاده بودم، روزهایی که شیدا تنها ۷۰ بازدید داشت و بعدا روزانه به ۱۱۰ رسیده بود و در نهایت هنگامی رسید که ۲۰۰۰ بازدیدکننده از سایت بازدید کرده بودند.
ولی چند روزی بود که روزانه حدودا سه هزار و تا چهارهزار و در آخرین رکورد ۷ هزار بازدید کننده در روز داشت در صورتی که با مشاهدهی بلوک
Who is Where میتوانستم مشاهده کنم که تنها ۴ یا ۵ نفر همزمان در سایت هستند و به این ترتیب نمیتوانستم باور کنم که با این آمار بتوان هفت هزار بازدید را در روز داشت.
شیدا مشکل امنیتی نداشت و ندارد ولی برای رهایی از این همه بازدیدکنندهی قاچاقی چه میبایست کرد و دست به دامان یک مودول نصب شده به نام نگهبان phpnuke شدم و با استفاده از آن توانستم تعدادی از سایتهای نامربوط مانند poker.zap.to , buyonline.goto.it را مسدود کنم و به این ترتیب میتوان کم شدن تعداد مراجعات را مشاهده نمود و از هفت هزار بازدید به ۵ هزار در روز کاهش یافته، خدا را شکر که در این سایت از آمارگیر خود سایت استفاده کردم و به آمارگیرهایی مانند sitemeter ,webstate4u اعتماد نکردم تا بتوانم این حملهها را پیدا کنم.
همهی این موارد با آغاز مهر همراه بود ماهی که امسال زیاد جالب نبوده، البته برای من و احتمالا امثال من، دانشگاه که دیگر آن رنگ و بوی قدیمی را ندارد و دوستان
قدیمیات هر کدام به جایی رفتهاند و ادامهی تحصیل میدهند، چند نفری را هم که میبینی دارند دنبال استادها میگردند که ازشان recommendation
بگیرند و بعضیها هم مثل من برای کلاس معارف ۲ صبح شنبهاشان را خراب میکنند و ساعت ۶ پا میشوند که به کلاس برسند.
علی و فرهاد در ارایهی پایان نامهاشان هم امسال مثل اینکه گل کاشتند و دست به عملی زدند که خودشان خیلی ازش تعریف میکنند، خوب حتما تعریف کردنی هم هست دیگر یک نگاهی بهش بندازید عنوان پروژهاشان اگر اشتباه نکنم توزیع اتوماتیک کد در بستر شبکه در محیط NET. بود .
شنبه معارفهای برای دوستان ۸۴ایمان در دانشکده برگزار شد که من را به یاد معارفهی خودمان انداخت در آن روزهای جوانی، ولی با این تفاوت که در آن معارفه خبری از استاد نبود و در این معارفه تمامی دکترهای دانشکدهی ما حضور داشتند، آدم خیلی حال میکنه وقتی ببینه همهی اساتید برای معارفه در روز اول میآیند و با دانشجوهایشان صحبت میکنند ولی غافل از این که در پس این پرده برنامهای است برای دانشجویان که از آن بیخبر هستند و آن هم تدریس دانشجویان دکترا به جای اساتید دانشگاه و یا دکترانی تازهوارد برای کسب تجربه، برنامهای برای آشنایی با افراد اصلی در دانشکده و پستها و مقامشان.
Gavan o Kharan e Barbardar . . .
خدا نکند که کارتان گیر این دیوصفتان بیفتد و کارتان یک جایی گیرشان باشد که تا آنجایی که بتوانند از شما استفاده میکنند و موقعی که منافعشان تامین است شما را در مییابند و هنگامی که دیگر ارزشی برای آنها ندارید نه تنها شما را به خاطر نمیآورند و به سادگی از شما علت مزاحم شدنتان را میپرسند، اینها را میشد از سخنان یکی از دوستان که به هنگام مهاجرت به کشوری دیگر متوجه شد که در مدح و ستایش کارفرمایش میگفت، امروز هم صحنهای مشابه برای من در آموزش دانشگاه پیش آمد که متوجه شدم با چه آدمهایی در این جامعه طرفم و متوجه شدم که چرا اینها اینقدر به خودشان زحمت میدهند تا مغزها فرار ننمایند ولی نمیتوانند. چرا که هرکار کنی هنگامی که در طویلهای بزرگ زندگی میکنی به هرحال یک بار لگدی از حیوانات آن طویله خواهی خورد و در ایران با این همه امتیاز و سازمان و جوانان و . . . که اعلام واگذاری را مینمایند در آخر تعدادی بسیارتر از پیش میروند و به امید زندگیای که در میان انسانها و نه در میان انسانهای حیواننما و یا حیوانهای انسان نما باشند میگردند. در دانشگاه ما شما حق این را ندارید که برای دو بار درخواست نمرات خود را بکنید و این از آنجا ناشی میشود که یک حیوان خوشپشم و مو پشت میز نشسته و به راحتی میگوید سیستم ما خراب است و بعدا با سماجتهای من میگوید تنها یکبار میتوانی نمرات خود را بگیری و نمیتواند اطلاعیهی دم در آغل خود را بخواند (احتمالا چند بار سعی کرده با پوزهی مبارک آن را پایین بکشد و نوش جان کند ولی قدش نرسیده) و مشاهده نماید که با بخشنامهی وزارت پرورش گوسفندان فربه ( همان آموزش عالی) دانشجو میتواند به هر تعدادی که لازم باشد نمرات خود را درخواست نماید، حالا فردا میخواهم بروم با رییس گله صحبت کنم، نمیدانم کارم درست میشود یا نه ولی امروز به عینه درک کردم چرا خیلیها به آب و آتش میزنند تا ایران را با همهی علاقهای که دارند ترک کنند و در دیار غربت سر به بالین بگذارند، چون که در اینجا برای هیچ چیزت ارزش قایل نیستند و نمیدانند با ندادن ریزنمرات من میتوانند سرنوشت من را برای یک عمرعوض کنند، زندگی و زمان گذشته شده برایشان اهمیت ندارد و همینهاست که در همهجای دنیا دارای اهمیت است.




