۷ سال پیش چنین روزی ما جشن تولد دوستی را جشن میگرفتیم که خودش هم بعد از یک سال راهی دیار غربت شد و در کانادا دانشجو شد و نماند که در ایران دانشجو شود، دانشجویی که پس از ۶ سال به ایران برگشته و تولدش را در ایران جشن میگیرد (البته که جای ما را خالی میکند حتما)، تولدی که با خاطرهی ۱۸ تیر عجین شد و هربار که میخواهیم تولد او را تبریک بگوییم، یاد پل گیشا و چهارراه امیرآباد میافتیم که هنگام برگشت از جشنش دیدیم، تا آن زمان این همه نیروی امنیتی من ندیده بودم، البته آن موقع هم من دانشجو نشده بودم و چیزی از دانشگاه نمیدانستم، الانش هم چیز زیادی نمیدانم، آن شب فکر نمیکردم اتفاقی در حال رخ دادن باشد که تا سدهها ازش یاد کنند، آثارش در همهجای دنیا پراکنده شود، منظورم دانشجویان فراریای است که از ایران فرار کردند و الان در ترکیه، دوبی، کانادا، آمریکا و … زندگی میکنند، اتفاقات میآیند و میروند و تنها ماییم که نظارهگر آنهاییم.
در ونکوور نشریات ایرانی زیاد است و تعدادی از آنها هم به چاپ نامههای دانشجویان آن زمان پرداختهاند، دانشجویانی که دیگر در کشور خود حق زندگی ندارند و آوارهاند، این مطلب هم بهانهاش نامهی یکی از آن دانشجویان بود تا از آن واقعهی دلخراش یادی کرده باشیم و البته تولد دوستم، سپندار، را هم تبریک گفته باشم.
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
شیدا
هجده تیر از یادمان نمیرود
July 10, 2006 at 7:10 am
روز بارانی
April 6, 2004 at 3:13 pm
هات شکلات
هات شکلات
اسم قشنگی است
داغ
همراه با شکلات
و اما تلخ
ولی خوشمزه ، چون او
روز بارانی
پر از سوز و سرما
موقع دیدن دوست
موقع کردن عشق
روز سرد
ولی زیبا ، چون او
ماشینهایی زیاد
در غروبگاه خورشید
ناپاک هوایی، پر از دود
و اما پر از پاک
چون پر از باران
و اما زیاد
و پر از گم
ولی مطمئن که پیدا میشود ، چون من
ماشینم بد
بی اجازه
طرح را درنمیوردد
از بس که با ادب است
پیاده
پیاده رو را از بهر تو ساختهاند
پس پیاده ، چون ما
زمان چه کوتاه
چه کم
چه قدر پر از احساس
خاطره
عشق
ولی ماندنی، چون او
و او
پر از عشق
محبت
لطافت
در کنار من
حتی کمتر از من
ولی رفت ، چون باید
و چه خوب خاطره
که ماندنی است
و چه خوب که آن
خاطره شد ، چون او
و چه بهتر که
در کنار خودش
در کنار من
ماندنی است
جه دور
ولی نزدیک ، چون او
هجده فروردین ۱۳۸۳
به یاد یک روز بارانی




