نوشتهها با برچسب ‘ونکوور’
۲ کامنت »
لینکک
آبان ۹م, ۱۳۸۷
خیلی باحال و دلچسب هست وقتی که بعد از تقریبا یک سالی که وب سایتی را راه انداختی میبینی با همه کارشکنیها، هنوز هم اثری از تو درش به چشم میخورد. مهم نیست که چهقدر این کوچک باشد یا بزرگ، مهم هم نیست که اگر ناجوانمردانه زحمتهایت را پایمال کردند، مهم اینه که وقتی که سر بهش میزنی هنوز هم دوست داری “صدایی از ونکوور” صدایش کنی.
آن اولها وقتی که همه چی خر تو خر بود، کمکی کردیم و سایتی راه انداختیم و برای این که ضایع نباشد و یک slang ای داشته باشد وبسایتشان، همین جوری نوشتم “صدایی از ونکوور” تو آن جای خالی وردپرس. فکر نمیکردم کسی بپسنددش و حاضر بودم ایرادات که بهم سرازیر بشود. ولی وقتی که میبینی بعد از این همه برنامه، دیگر همه آن را با “صدایی از ونکوور” میشناسند و حتی مجریان هم در میان برنامه این آوا را تکرار میکنند، کلی ذوق میکنی.
دسته : وب
برچسب : cafe, cafe radio, radio, slang, ونکوور, ونکوور, وردپرس, کافه, کافه رادیو, wordpess, از, برنامه, رادیو, صدایی, صدایی از ونکوور,
۹ کامنت »
لینکک
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷
به دلایلی که گفتنش هم خالی از لطف نیست، بنده تازگی ها رادیویی را گوش می دهم (اینترنتی البته) شاید هم بیشتر مینیوشم (شنیدن + نوشیدن آخه رادیوشان تو کافه برگزار میشه) راستش را هم بخواهید نمی دانم باید بهش بگویم رادیو، پادکست، چی چی ، اولهایش قرار بود پادکست باشه، ولی کم کم شد رادیو، کم کم هم از یک رادیو میخواهد تبدیل بشود به انبوهی از رادیوها. ولی تو آخرین برنامه ای که ساختند اعلام شد که اعضای تحریریه ی این رادیو چه کسانی بودند، حالا کار نداریم کدام رادیو بود و اینها چه کسانی هستند ولی می خواستم بگویم اگر به شم وبلاگیایی خودم رجوع کنم، می توانم بگویم بیشتر کسانی که به این عنوان انتخاب شده اند افرادی نبوده اند که در زمینه ی وبلاگ نویسی فرد با پشتکاری بوده باشند و برای استفاده از وبلاگ به عنوان رسانهای برای رساندن حرف خودشان به دیگران از تمام امکاناتشان به نحو بهینه استفاده کرده باشند. یکی از آنها در همین چند مدت آگهی تسلیت وبلاگ خود را چاپ نموده و تاکنون ۷۸تا ابراز احساسات داشته، فرد راس کار (که بنا به نوشتاری خبرنگار شده بود قبلاها) هم که به سعی و تلاش بنده وبلاگش را بر روی دامنه ی خودش و با استفاده از وردپرس راه انداخت ولی بعد از دو تا پست به همان پرشین بلاگ (آن هم با پسوند دامنه ی آی آر) برگشت، حیف آن همه زحمت کشیدن.
اینها همه به کنار، شما فکر می کنید با این پس زمینه شاهد پادکست خوبی باشیم ؟ حالا شاید رادیوی خوبی از آب در بیاید و به نظر من که تا الان رادیوی خوبی بوده ولی ویژگیهای تبدیل شدن به یک پادکست را به نظر من با نصب کردن یک پادپرس و گذاشتن برنامهی ضبط شده از قبل نمیتوان دارا بود (+ , +). یا این که شم وبلاگیایی من در این مورد اشتباه می کند ؟ شاید هم هر کدامشان عیبهای دیگری را جمع و جور کنند و یک چیز باحال راه بندازند، اینترنت (خدای وبلاگها) را چه دیدی.
البته در این میان برنامه هایی هم هستند که با پشتوانه ی بسیار قوی اداره می شوند و بنده یکی از این دوستان را که می شناسم و وبلاگی با نام سکوت سنگین دارد که وبلاگ بامحتوایی در زمینه ی نقد فیلم است، برنامههای درخوری اجرا میکند و برنامه های دوستان دیگر که بیشتر در مورد موسیقی ارایه می شود هم از غنای خوبی برخوردار است.
جالبی اش این می شود اگر بخواهند این دوستان درباره ی وبلاگستان فارسی برنامه بسازند، البته ممکنه از نظر وبلاگهای ادبی و سیاسی و هنری چیزی کم نیاورند ولی از بحث تکنولوژی و آی تی و کامپیوتر که من چشمم آب نمیخوره، یادمه تو برنامه ی چندمشان بود که مجری عزیز گفت که ایرانیان چندمین نفر در وبلاگ نویسی هستند و با ارایه ی آماری که شیدا به عنوان کامنت برایشان گذاشته بود نه پاسخی داده شد و نه در برنامه های بعدی منبعی اعلام شد.
راستی دقت کرده باشید، هر چی پادکست فارسی داریم در مورد ادب و هنر و اندیشه و فرهنگ و سیاست و اینها صحبت میکنند به جز اندک گفتههایی از دوستانمان تو ۹بلاگ و یک پزشک یادم نمیآید که پادکستهای دیگری را در مورد تکنولوژی و آی تی شنیده باشم.
نوشت (نه پی است و نه پس) : اگر لینکهای داخلی این نوشته کار نکرد و یا نتوانستید کامنت بگذارید من شرمنده، موقعی که هاستینگ میگرفتم پول نبود که خوب خوبش را بگیرم و نمیدانم الان چه مرگشان شده که برای لینکهای داخلی خطای ۵۰۰ داخلی سرور میدهد، سیصد بار هم باهاشان صحبت کردم ولی به خرجشان نمیرود که نمیرود دیگر باید بروم یک هاستینگ دیگر.
اصلا شما هیچ وبلاگی را دیدید که اینقدر از هاستینگش بنالد ؟ هر جا که ما میرویم نوبر از آب درمیآیند.
دسته : عمومی
برچسب : 1pezeshk, 500, dot5hosting, persianblog, podpress, radio, فیلم, فارسی, هاست, هاستینگ, ونکوور, کافه, پادکست, پادپرس, برنامه, تکنولوژی, خبرنگار, خطای 500, رادیو,
۹ کامنت »
لینکک
بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶
تا حالا شده یک کاری را انجام بدهید و بعدا صدایش در آمده باشد و جالبترش هم این باشه که این کاری را که انجام داری میدهی کاری نیستش که تو اولین نفری بودی که انجامش دادی و به کسی که قبلا چنین کاری را کرده باشد گفته باشی (در این جا بخوانید ایمیل زده باشید) که این کاری که داری میکنی به نظر من اصلا کار جالبی نیست و به هیچ کجا نمیرسد و بعد از سالیان که شرایط عوض بشود و همه چی را وقتی که کنار هم بگذاری نه تنها به نظرت کار بدی نمیآید و بلکه کار زیبایی هم به نظرت میآید، وقتی که میبینی خیلی از کسانی که میدانی که کار دارند از زندگیاشان میگذرند و به راحتی برای چیزی وقت میگذارند که به قول اینجاییها بیشتر از منفعت توش فان داره (فان را سرگرمی بخوانید) و تو هم قانع میشوی که کاری که قراره انجام بشه کار بیهودهای نیست و به اشتباه خودت پی میبری و میفهمی که مفید بودن کارها را نباید همیشه از یک منظر دید، امیدوارم شما هم ازش خوشتان بیاید .
کاری که کردیم صدایش از ۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۶ به وقت ونکوور و ساعت ۵:۳۰ صبح به وقت ایران در میآید، برای شنیدن صدایش میتوانید موج اینترنتتان را روی کافه رادیو تنظیم کنید و ازش لذت ببرید.
دسته : عمومی
برچسب : cafe, podcast, radio, نظر, ونکوور, ونکوور, کافه, گروه, گروه, پست الکترونیکی, ایمیل, ایران, ایرانی, رادیو,
۲ کامنت »
لینکک
دی ۱۳م, ۱۳۸۶
اصلا فکر نکنید که منظورم همان ضرب المثل معروف بوده چون که بنده منظورم از ماست اولی yogurt بوده و از ماست دومی ماست بوده.
جالبه همین چند وقت پیش نوشتم که دانشجویان خارج از کشور باید در راستای ارتقای دانش فرهنگی دیگران درباره ی ایران بکوشند و از این حرفها و نامی از اس اف یو آی سی هم بردم ولی فکر کنم اگر این گروههای دانشجویی بتوانند گلیم خودشان را از آب بکشند بیرون و سایتشان را سر پا نگه دارند هنر کردند چه برسد به این که فرهنگ را ارتقاع بدهند (سایتشان یک هفته ای می شه که در دسترس نیست)
۱ کامنت »
لینکک
مرداد ۲۹م, ۱۳۸۶
۶ کامنت »
لینکک
شهریور ۱۴م, ۱۳۸۵
فردا روز اول دانشگاهمانه و به قول مجله ی مجانی دانستنیها باید به دوستانمان بگوییم : هم شاگردی سلام، فکر کنم حداقل تا چندین سال دیگر این صدا را نشنوم، این جا هم هیچ ایرانی هم درسمان نیست که بهش بگوییم هم شاگردی سلام. حالا شماها که ۲ هفته ی دیگر در ایران به دانشگاه و مدرسه و مکتب و … می روید به جای من هم به دوستانتان بگویید هم شاگردی سلام.
مجله های مجانی هم این جا زیادند و می توانید تعدادی از آنها را در این جا ببینید :
شهروند
دانستنیها
و . . .
۲ کامنت »
لینکک
تیر ۱۹م, ۱۳۸۵
۷ سال پیش چنین روزی ما جشن تولد دوستی را جشن میگرفتیم که خودش هم بعد از یک سال راهی دیار غربت شد و در کانادا دانشجو شد و نماند که در ایران دانشجو شود، دانشجویی که پس از ۶ سال به ایران برگشته و تولدش را در ایران جشن میگیرد (البته که جای ما را خالی میکند حتما)، تولدی که با خاطرهی ۱۸ تیر عجین شد و هربار که میخواهیم تولد او را تبریک بگوییم، یاد پل گیشا و چهارراه امیرآباد میافتیم که هنگام برگشت از جشنش دیدیم، تا آن زمان این همه نیروی امنیتی من ندیده بودم، البته آن موقع هم من دانشجو نشده بودم و چیزی از دانشگاه نمیدانستم، الانش هم چیز زیادی نمیدانم، آن شب فکر نمیکردم اتفاقی در حال رخ دادن باشد که تا سدهها ازش یاد کنند، آثارش در همهجای دنیا پراکنده شود، منظورم دانشجویان فراریای است که از ایران فرار کردند و الان در ترکیه، دوبی، کانادا، آمریکا و … زندگی میکنند، اتفاقات میآیند و میروند و تنها ماییم که نظارهگر آنهاییم.
در ونکوور نشریات ایرانی زیاد است و تعدادی از آنها هم به چاپ نامههای دانشجویان آن زمان پرداختهاند، دانشجویانی که دیگر در کشور خود حق زندگی ندارند و آوارهاند، این مطلب هم بهانهاش نامهی یکی از آن دانشجویان بود تا از آن واقعهی دلخراش یادی کرده باشیم و البته تولد دوستم، سپندار، را هم تبریک گفته باشم.
دسته : شیدا دات کام, عمومی
برچسب : 18, dubai, student, tir, turkey, USA, ونکوور, کانادا, شیدا دات کام, علمی, عمومی,
Bluehost
|