در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

او

July 30, 2006 at 9:17 am

از همه دار دنیا
کمی دوست
خرده ای ذوق
بسیاری خواب
بود کوله بار من،
از همه دار دنیا
یک رفیق
یک یار مهربان
یک ایرانی
یک هم زبان
داشتم و آمدم
از همه ی آن داشتنها
چیزی که مانده همه اش خاطره است
همه اش در یاد است

از همه ایرانم،
از همه آمالم
از همه دنیایم
او بود و او

او مانده است،
شاید روزی،
در گنجه ای باز کنم
دفتری یابم همه اش داستان
همه اش خاطره
همه اش شعر
و یک برگ سرخ
که هنوز هم بویش را می دهد

او می ماند،
همان طور که دیگری ماند بر ذهنم
همانی که همیشه با من است
همانی که خودش می داند
اویی که من بود و هست،
اویی که ماند تا آخرین دقایقم

او می ماند و می خواند همه ی اشعارم
همه ی افکارم، همه ی آمالم

برچسب : , , ,




مهربان یارم

May 29, 2004 at 11:54 pm

چه مسرورم امروز را که می‌دانم
در دیار دیگری هم صحبتی دارم
چه خوشحالم که گر دورم از او لیکن
از برایش تپنده قلبی درمیان دارم
چه سرمستم که با یاد نغز گفتارش
وجودی پر ز مهر در کنار خویشتن دارم
چه سرشارم ز والایی ، ز برنایی
که گر هستم و ‌دانم کز برایش همی‌مانم
چه زیبایی ، چه رویایی، شدن بودن
به نزدیکش و من، در آغوش او همی خارم
چه مستانه بود دردم ز شوق
که رویش همی‌ مانده‌است در یادم
همه دانم بود مستی ، خماری در
فراغش که من نیز هم‌درد تو می‌دانم
چه زیبا ، مستی که با یادش بود
زیبا نگارم ، مهربان یارم ، در یادم

۳۰ و ۳۱ اردیبهشت ۸۳