April 15, 2004 at 1:31 am
خیال ،
واژهای زیبا
پر از معنا
پر از مفهوم
خیال را ،
چه شبها که داشتم با خود
و او نیز بود
نمیدانم که او نیز
خیالی داشت یا نه
اما من داشتم
خیال
زاییدهی حس
به دنبال نیازی ماندگار
در ورای خود
در کنار او
آید به وجود
خیال ،
چه بزرگ
چه پهناور
همان که میخواهی
مثال یک دشت
پر از شکوفه
خیال
را من ندیدم
یا که حتی
کمی ازآن نچشیدم.
خیال
چه بد
وقتی که دیگر نیست
وقتی که دیگر
نمیتوان کنی آن را
خیال
چه خوب
اگر همیشه باشد
ولی میدانی
همیشه خیال، خیال است
و چه خوب که همهچیز خیال نیست
و شاید هیچ چیز نباشد
چون
تجسم کن رودررویی واقعیت را با آن
که درمییابی
خیال
تنها
پنداری است زیبا
پنداری است زیبا
۲۲ فروردین ۱۳۸۳
April 6, 2004 at 3:13 pm
هات شکلات
هات شکلات
اسم قشنگی است
داغ
همراه با شکلات
و اما تلخ
ولی خوشمزه ، چون او
روز بارانی
پر از سوز و سرما
موقع دیدن دوست
موقع کردن عشق
روز سرد
ولی زیبا ، چون او
ماشینهایی زیاد
در غروبگاه خورشید
ناپاک هوایی، پر از دود
و اما پر از پاک
چون پر از باران
و اما زیاد
و پر از گم
ولی مطمئن که پیدا میشود ، چون من
ماشینم بد
بی اجازه
طرح را درنمیوردد
از بس که با ادب است
پیاده
پیاده رو را از بهر تو ساختهاند
پس پیاده ، چون ما
زمان چه کوتاه
چه کم
چه قدر پر از احساس
خاطره
عشق
ولی ماندنی، چون او
و او
پر از عشق
محبت
لطافت
در کنار من
حتی کمتر از من
ولی رفت ، چون باید
و چه خوب خاطره
که ماندنی است
و چه خوب که آن
خاطره شد ، چون او
و چه بهتر که
در کنار خودش
در کنار من
ماندنی است
جه دور
ولی نزدیک ، چون او
هجده فروردین ۱۳۸۳
به یاد یک روز بارانی