May 15, 2005 at 10:37 pm

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند رای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیهان و گردون سپهر
فروزندهی ماه و ناهید و مهر
او که در این آرامگاه آرمیده است و از پس هزاران سال برای ما زنده مانده است، او
که در این جهان به جز زنده نگاه داشتن زبان پارسی که در پی آن زنده نگاه داشتن
فرهنگ و هنر آریاییان و فرهنگ برتر جهان را به دنبال داشته است، او که در این
آرامگاه آرمیده است از برای ایرانی آباد هر چه نیرو و توان داشت برای وتنش ( که
همانا تنش جز آن نیست) گذاشت، آن جا که میگوید :
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
و یا
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
به یقین میتوان دریافت کسی که چنین سخنانی را بر زبان میراند از برای زیباسرایی و
یا در ستایش و نکوهش کسی یا کسانی سخن نگفته که با زمینی بهایی بتوان او را به راه
خود کشاند، چنین کسی که در زمان خود نتوانست نتیجهی کار خود را ببیند ولی پیش
بینیاش را کرد :
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پیش بینیای که با دانش قبلی نسبت به آریایی مردان ایران و آریایی زنان این مرز و
بوم باور داشت که دستاوردش به آسانی از یادها نخواهد رفت و اکنون پس از سالیان دراز
هنوز پا بر جا مانده. نمیدانم اگر فردوسی پس از قرنها نتیجهی کار خود را میدید و
میدید که پس از سالیان دراز و گذاشتن عمر گرانمایه بر سر خداینامه تنها از این
همه زحمت و رنج به گفتاری پارسی بسنده کردیم و نه فرهنگمان آریایی باقی مانده نه
کردارمان به مانند ایرانیان راستین، به خود چه قدر ناسزا میگفت ؟
May 12, 2005 at 1:33 am
چه زود بود آمدن و رفتن
چه زود شد دیدن و بوییدن
چه زود رفت همهی خاطراتش
همهی یادهای با مایش
چه زیبا بود گر در کنارش
میکشید مرا در آغوشش
بنشسته و خیره، رها و آزاد
از هر که باید بماند از ایام به یادش
از هرچه که مانده بود بین ما
یا که هر چه خواهد رفت بین ما
. . .
این هم از دست زمانه
یا که کمتر بگیرم شاید این همه من بهانه
سخنانم همه ایکاش، کو، یادش به خیر
همهاش را یاد، به یاد، مانده بر یاد
May 4, 2005 at 12:28 am
بدان دین درآ که از آن برا
نه آن که همه اندر او قهقرا
بدان دین که در آن همه بینیازی
به آیین نیک همه پاکبازی
به کیشی، بنیانش همگی خرد
که برتر ز آن کی تواند بدید
چه بنیانش فراتر از هر کتاب
ز هر دست نوشتههای گاه برده به خواب
تو کوش و خرد را کمی پیشه کن
به نیک و بد این دو گوهر، اندیشه کن
بجو نیکخویی همانا بر رخت
ببینند نیک خلقی همگان از برت
بدان در جهان هیچ نماند نشان
به جز نام نیک و اندوه بدان
December 20, 2004 at 8:43 pm
شب یلدا یا به قول دیگران شب چله مبارکتان باشه، یادتان نره امشب حتما فال حافظ بگیرید، شاهنامه بخوانید و از همه مهمتر به پای صحبت بزرگهای فامیلتان بنشینید و از قدیم ندیمها گوش کنید وقتی که مجبور بودند هندوانه را برای ۳ ماه تمام در زیرزمین خانهاشان نگهداری کنند و بعد با نیت گرمایی بسیار پس از آغازین روز سرمای زمستانی آن را باز میکردند، وقتی که مجبور بودند دیگر میوهها را در زیر خاک چال کنند تا یلدا روزی آن را از زیر خاک بیرون آورده و زیر کرسی با خانواده میل کنند.
امیدوارم امسال هر نیتی که کردید برآورده بشود و امیدوارم که فالی بهتر از فال من بیاورید، فال من این بود :
سمن بویان غبار غم ، چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل ، چو بستیزند بستانند
بعمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر ، چو برخیزند بنشانند
برچسب :
ceremony,
cheleh,
ferdowsi,
iranian,
persia,
shahnameh,
yalda,
ایران,
ایرانی,
حافظ,
شب,
شعر
December 10, 2004 at 1:46 am
دو شعر جدید با نامهای تبار جنگی و چشمانش ( یادم نمیآید دقیق، ولی فکر کنم محمود دولت آبادی هم شعری با همین نام داشته باشد و این که شما میتوانید به مقایسه شعر من با او بپردازید.)
<><><> و نوید راهاندازی سرویس google adscense را برای سایت خودم در آیندهای نزدیک میدهم، این بدان جهت بود که اگر در سایت من با تبلیغ مواجه شدید مطلع باشید و با کلیک کردن آن، در تداوم راه این سایت ما راهمیاری نمایید.
May 29, 2004 at 11:54 pm
چه مسرورم امروز را که میدانم
در دیار دیگری هم صحبتی دارم
چه خوشحالم که گر دورم از او لیکن
از برایش تپنده قلبی درمیان دارم
چه سرمستم که با یاد نغز گفتارش
وجودی پر ز مهر در کنار خویشتن دارم
چه سرشارم ز والایی ، ز برنایی
که گر هستم و دانم کز برایش همیمانم
چه زیبایی ، چه رویایی، شدن بودن
به نزدیکش و من، در آغوش او همی خارم
چه مستانه بود دردم ز شوق
که رویش همی ماندهاست در یادم
همه دانم بود مستی ، خماری در
فراغش که من نیز همدرد تو میدانم
چه زیبا ، مستی که با یادش بود
زیبا نگارم ، مهربان یارم ، در یادم
۳۰ و ۳۱ اردیبهشت ۸۳
April 29, 2004 at 12:45 am
باز هم در این زندگی
من ندیدم اشکی را
که در پشت نقاب چهرهای زیبا
مانده بود و غم داشت
شعر جدید من