نوشته‌ها با برچسب ‘شعر’

بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

گر با تو نیستم کنون،
گر نمی‌بینیم در کنارت،
ولی باورت گوید که با تویم،
کمی دور و به یادت،
پشتوانه‌ و همراهت.
می‌دانم که استواری و پایدار،
می‌دانم که می‌مانی و می‌بینمت باز.
می‌دانمت که روزی باز،
در کنارت خواهم بود،
تو خواهی شد باز پایگاهم
و سرود سرخ دوستی را سر خواهیم داد.

دسته : شعر من
برچسب : , , ,



۴ کامنت »         لینکک Share/Bookmark اسفند ۲۲م, ۱۳۸۷

آخر خوب بلد نیستی چیزی را نگو، یا بگو که فکر کنم این‌جوری باشد یا این که بگو که به نظر من این‌جوری و نه بیا با قاطعیت استناد کن به این شعر فردوسی و ازش استفاده کن و زن ستیزی را به تاریخچه‌ی اساطیری ایران هم پیوند بزن. که اگر فکر می‌کنی فردوسی با گفتن این بیت زن ستیز بوده، پس من هم هستم. بیتی (یکی از ابیات) که از فردوسی در این برنامه‌ی کافه رادیو (که حیف آن وقتی که گذاشتم و برنامه‌اشان را گوش دادم) پخش شد این بود.

زن و اژدها هر دو در خاک به – - – جهان پاک از این هر دو ناپاک به

گوینده با استناد به این بیت چنین نتیجه گرفت که بله زن ستیزی از نخستین روزهای ایران وجود داشته و حتی فردوسی هم آن را نقل کرده. آخر برادر خوب اگر تو هم داستان آن قسمت شاهنامه را می‌خواندی متوجه می‌شدی که فردوسی منظورش همه‌ی زنهای روی زمین نبوده و زنانی که سرشت پلیدی دارند را به مانند اژدهاهایی تشبیه کرده که بهتر هست هر دوتایشان از روی زمین نابود شوند.

اصلا کسی که گردآفرید (به ضمه‌ی گ و به معنی پلهوان آفریده شده) را به صورت گردآفرید (به کسره‌ی گ و به معنی آفریده شده به صورت دایره) بخواند ازش انتطاری بیشتر هم نمی‌توان داشت. فکر کنم برای دفعه‌ی اولش بوده که شاهنامه را کلا باز کرده و یا با چند تا جستجوی تو گوگل ۴ تا مطلب پیدا کرده که درباره زن در شاهنامه نوشته بودند و این هم از رویشان خوانده. (این هم بیتی درباره گردآفرید)

زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گُرد آفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید 

gordafarid شاهنامه‌ستیزی در کافه‌ رادیو %d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c

شبهه‌ای که پس از گوش دادن به این قسمت رادیو در ذهنها پدید می‌آید این است که اگر قصد نقد ابیات مخالف زنان در طول تاریخ ایران بوده چرا تنها به شاهنامه‌ی فردوسی بسنده شده و از کتب دیگر (که کم هم نیستند) سخنی به میان نیامده و اگر بحث تنها زن ستیزی در شاهنامه بوده چرا گوینده تنها به ابیاتی بسنده کرده که سهوا شنونده را به این گمان می‌اندازد که زن در شاهنامه موجودی خوار و کوچک شمرده می‌شده و هم‌چنرن چرا ابیاتی را که در ستایش زن و زنهای راست‌کار شاهنامه سروده شده  را برنگزیده .تنها هدفی که می‌توان از این سیر گفته‌ها و تفسیرها متصور شد شاهنامه‌ستیزی و ناپاک جلوه دادن شاهنامه و فردوسی از طرف کافه رادیو می‌باشد.

خوب شد همین نوشته‌ی آخری بود که به شاهنامه گیر دادم. حداقل باعث شد یک کمی اطلاعات خودم را بالا ببرم و کمی از کتابش و نوشته‌های مربوطه بهش را بخوانم. وگرنه من هم فکر می‌کردم این هم از شاهنامه.

در ادامه شماری از بیتهای شاهنامه که به مقام بالای زن پرداخته را می‌آورم و مطمینم شما استادتر از من تو تفسیرش هستید.

زن خوب رخ، رامش افزاى و بس 
که زن باشد از درد، فریاد رس‏
به زن گیرد آرام، مرد جوان 
اگر تاجدار است و گر پهلوان‏
هم از وى بود دین یزدان بپاى 
جوان را به نیکى بود رهنماى

 

ز سه چیز باشد زنان را بهی
که باشند زیبای گاه مهی
یکی آنکه با شرم و با خواستست
که جفتش بدو خانه آراستست
دگر انکه فرخ پسر زاید
او ز شوی خجسته بیفزاید او
سه دیگر که بالا و رویش بود
به پوشیدگی مویش بود

 

این هم قسمتی از داستانی که گوینده بهش استناد کرده بود، با خواندن حتی همین ۵ بیت قبلش هم می‌توانید معنی‌اش را درک کنید.

چو فرزند و زن باشدم خون و مغز
کرا پیش بیرون شود کار نغز
بدستور فرمود تا ساروان
هیون آرد از دشت صد کاروان‏
هیونان به هیزم کشیدن شدند
همه شهر ایران به دیدن شدند
نهادند هیزم دو کوه بلند
شمارش گذر کرد بر چون و چند
بدور از دو فرسنگ هر کس بدید
چنین گفت: کاین است بد را کلید
همى خواست دیدن سر راستى
ز کار زن آید همه کاستى‏
چو این داستان سر به سر بشنوى
به آید ترا گر به زن نگروى‏
به گیتى بجز پارسا زن مجوى
زن بد کنش خوارى آرد به روى‏
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به

 

چند وقت پیش هم کامنتی گذاشته بودم و شکایتی از صدای گوینده‌ی رادیو کرده بودم (+) و در جواب شنیده بودم که از کسانی دارند استفاده می‌کنند که حرفی برای گفتن دارند. وای به حال دانشجویان ایرانی خارج از کشوری که چنین کسانی از میان آنها حرفی برای گفتن دارند و کس دیگری پیدا نمی‌شود.


۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۱۹م, ۱۳۸۶

این شعر را در وب سایت انجمن زرتشتیان اله آباد یزد پیدا کردم، برای این که مطمین بودم که با لینک دادن به این سایت پهنای باندش تمام می‌شه و خیلی‌ها مشتاق شنیدنش هستند داونلودش کردم و این‌جا می‌گذارم برای شنیده شدن،‌ شعریه که برای غم از دست دادن و خاطره‌ی یک مادربزرگ زرتشتی سروده و اجرا شده، که به نوبه‌ی خودم تقدیمش می‌کنم به همه مادربزرگها (من که کاره‌ای نیستم توش ولی خوب تقدیمش می‌کنم)

اگر خواستید می‌توانید از این‌جا هم داونلودش کنید : پرشین گیگ

این هم توضیح بدون دست خوردگی سایت مربوطه : ”

آهنگ مادربزرگ

این موسیقی در وصف شیرین دولت جاماسبی توسط امید کاجیان سروده شده است و با آهنگ و صدای آرامیک یعقوبی توسط خود ایشان ضبط شده است




بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark مرداد ۲۱م, ۱۳۸۶

من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که نا کس، کس نمی‌گردد بدین بالانشینی‌ها




۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آبان ۲۳م, ۱۳۸۵

صد البته که وبلاگ پرمحتوایی نیست وگرنه که شعر من را در خود نمی‌نوشت، ولی از آن‌جا برایم جالب بود که یکی هم پیدا شد که از شعر ما خوشش بیاید و آن را در وبلاگش کپی پیست کند.
ولی حس قشنگیه وقتی می‌بینی که یکی هم همان حسی را داشته که تو داری، به تایتلش دقت کنید زده : “فرخ بخندیم ؟”، امیدوارم همیشه بخندند.




۳ کامنت »         لینکک Share/Bookmark مرداد ۸م, ۱۳۸۵

از همه دار دنیا
کمی دوست
خرده ای ذوق
بسیاری خواب
بود کوله بار من،
از همه دار دنیا
یک رفیق
یک یار مهربان
یک ایرانی
یک هم زبان
داشتم و آمدم
از همه ی آن داشتنها
چیزی که مانده همه اش خاطره است
همه اش در یاد است

از همه ایرانم،
از همه آمالم
از همه دنیایم
او بود و او

او مانده است،
شاید روزی،
در گنجه ای باز کنم
دفتری یابم همه اش داستان
همه اش خاطره
همه اش شعر
و یک برگ سرخ
که هنوز هم بویش را می دهد

او می ماند،
همان طور که دیگری ماند بر ذهنم
همانی که همیشه با من است
همانی که خودش می داند
اویی که من بود و هست،
اویی که ماند تا آخرین دقایقم

او می ماند و می خواند همه ی اشعارم
همه ی افکارم، همه ی آمالم

دسته : شعر من
برچسب : , , , ,

۵ کامنت »         لینکک Share/Bookmark اسفند ۲۸م, ۱۳۸۴

نوروز جمشیدی مبارک

سال نو مبارک

اشعاری در وصف نوروز :
شاملو
فریدون مشیری
حافظ
سعدی
پروین اعتصامی




Bluehost


© Copyright 2002-2009 Sheida.com , All rights reserved