نوشته‌ها با برچسب ‘شاعر’

۴ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۲۰م, ۱۳۸۸

این ویدیو را که دیدم یاد ویدیوی مشیری افتادم. این ویدیو را در کنار هم گذاشتم. به نظر من بیان همان آرزوها از زبان نسل جدید است. درست است که این ویدیو را می‌شود از زاویه‌هایی دیگری دید که خیلی هم بهش نزدیکتر هستند و با قصد شاعر بیشتر همخوانی دارند ولی یک بار هم که شده از دید یک ایرانی دور از وطن هردویش را ببینید.

قسمتی از شعر فریدون مشیری:

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

قسمتی از شعر هیلا صدیقی:

کسی دزد شعورت نیست آنجا؟
تجاوز به غرورت نیست آنجا؟
خبر از گورهای بی نشان هست؟
صدای ضجه های مادران هست؟

کلاس درس خالی مانده از تو – هیلا صدیقی

ریشه در خاک – فریدون مشیری

ویدیوی فریدون مشیری را قبلا در دسته‌ای از ویدیوها گذاشته بودم. دوست داشتید بقیه‌اشان را هم ببینید.

متن شعر هیلا صدیقی :

هوا بارانی است و فصل پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار
شد ه از داغ تابستانه سر ریز
هوای مدرسه بوی الفبا
صدای زنگ اول محکم و تیز
جزای خنده های بی مجوز
و شادیها و تفریحات ناچیز
برای نوجوانی ها ی ما بود
فرود خشم و تهمت های یکریز
رسیده اول مهر و درونم
پر است از لحظه های خاطرانگیز
کلاس درس خالی مانده از تو
من و گلهای پزمرده سرمیز
هوا پاییزی و بارانی ام من
درون خشم خود زندانی ام من
چه فردای خوشی را خواب دیدیم
تمام نقشه ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری
چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بودیم
اسیر پنجه های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سر انگشت
به پیش چشمهای من تو را کشت
تمام آرزو ها را فنا کرد
دو دست دوستیمان را جدا کرد
تو جام شوکران را سر کشیدی
به ناگه از کنارم پر کشیدی
به دانه دانه اشک مادرانه
به آن اندیشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند
به سوز سینه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاک افتاد
به قلیم از غمت صد چاک افتاد
بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی
در آن سوی حیاط آزاد هستی
هوای نوجوانی خاطرت هست
هنوزم عشق میهن در سرت هست
بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست
تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست
کسی دزد شعورت نیست آنجا
تجاوز به غرورت نیست آنجا
خبر از گورهای بی نشان هست
صدای زجه های مادران هست
بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر است و پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
من و میزی که خالی مانده از تو
و گلهایی که پزمرده سر میز

متن شعر فریدون مشیری :

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت




۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark شهریور ۳۰م, ۱۳۸۸

فردوسی جان می‌دانستی ابوریحان بیرون، خوارزمی، ابونصر فارابی، شیخ‌الرئیس بو علی سینا هم عرب بوده‌اند ؟ کاش بودی و چنین روزی را می‌دیدی. اگر اینترنت داری یک سری به این بزن. کم کم می‌بینی خودت هم عرب بوده‌ای و شاهنامه‌ات هم به عربی سروده بودی و این نسخه‌ای که ما می‌خوانیم نسخه‌ی ترجمه شده‌اش باشد.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسید‌ه‌ است کار

که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

البته دوستان برداشتهای نژادپرستانه از این شعر نداشته باشند لطفا که قصد بنده تنها اعرابی بود که این گونه دارند با فرهنگ ما بازی می‌کنند و نه همه‌ی اعراب.

برای دانش بیشتر هم درباره این بیتها این متن را بخوانید. این متن نقل شده از این وبلاگ هستش.

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش “نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص” نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در چاپ خالقی مطلق نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی – از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)”تفو” از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن – مثلا – شیر شتر و برپایه نگرشهای قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام – صرفا – به خاطر مسائل نژادی دلالت کند. از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و…

حال که دانستیم این ابیات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال پیش می آید که این ابیات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است که این ابیات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای عامیانه است و آن را از زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و …می توان اشاره کرد. روایت کهنی از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی مشهور است.مرحوم دکتر جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در چند موضع از قصه حمزه ابیات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری مشاهده می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند. در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی”تفو” است و به نظر می رسد از اصالت بیشتری برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا “تهو ” را با تعبیر مانوس تر “تفو” عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ابیات در حمزه نامه – بخلاف شاهنامه – طبیعی به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه – قهرمان داستان – وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ….» مفهوم ابیات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این امیر حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند…!

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست.دکتر ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما در مورد ماخذ این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و اینکه آیا کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده گرفته اند یا از جایی دیگر، یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست. به قول علما :” الله اعلم”!


۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

جوانان زرتشتی‌ گرد هم آمدند و چند روزی را با هم گذراندند (+) . کلی خبر خوبی است که چند آدم خیراندیش پیدا شدند که برنامه‌ای بگذارند که جوانان زرتشتی‌ای که در خارج از ایران زندگی می‌کنند را با هم آشنا کنند و در خلال این برنامه هر چند کم ولی درباره‌ی زرتشت، پیشینه‌اش و دین زرتشتی صحبت کنند و چیزی یاد بدهند و این جوانان یاد بگیرند. کار بسیار پسندیده‌ای است ولی مشکل از جای دیگر است و با این کارهای کوچک مشکلی از جامعه‌‌ی پراکنده‌ی زرتشتیان دور دنیا کم نمی‌شود. یک نمونه کوچکش را برایتان بگویم، شما فکر می‌کنید که توی این گردش چند روزه زبانی که بهش صحبت می‌شد چی بوده ؟ من با قاطعیت بهتان می‌گویم که انگلیسی بوده، اولا ایرانیان (در عموم) در نگهداری فرهنگ و انتقالشان به فرزندانشان این‌قدر ضعیف عمل می‌کنند که حالا که اردویی که یک سری از آنها زرتشتیان هند باشند (پارسیان) نمی‌توان ازش انتظاری بیش از این داشت.
سایتش را هم نگاه کنید کاملا به زبان انگلیسی است.

به قول شاعر که می‌گفت :
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است




۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark فروردین ۳م, ۱۳۸۳

نوروز

نوروز

وزید و کرد گیتی را معطر

سپیده دم نسیمی روح پرور

به باغ و راغ بد پیغلم آور
تو پنداری ز فروردین و خورداد
سترد از چهره گرد بید عرعر
گرفت از پای بند سرو شمشاد
بسیط خاک شد پر لولوتر
ز گوهر ریزی ابر بهاری
درختان را تبارک ، سبز چادر
مبارکباد گویان در فکندند
نپوشاندند رنگین حله بر در
نماند کاندر چمن یک شاخ کانرا
هوا گردید مشکین و معطر
ز بس بشکفت گوناگون شکوفه
زمرد همسر یاقوت احمر
بسی شد بر فراز شاخساران
گهی پیدا و دیگر که مضمر
در اوج آسمان خورشید رخشان
جهان ، ز آلوده کاری ها مطهر
فلک از پست رایی ها مبرا
پروین اعتصامی




© Copyright 2002-2009 Sheida.com , All rights reserved