نوشتهها با برچسب ‘دنیا’
۴ کامنت »
لینکک
دی ۳۰م, ۱۳۸۷
چند تا هستند که اذیتت میکنند، چند تا هم هستند که حسابی زورشان بهت میرسد، از همه دنیا و دار دنیا همه زندگیات را گذاشتی و آمدی اینور آب و هیچکی نمیداند که چه بدبختیهایی کشیدی، وقتی این دانشجوهای شاداب را میبینی که همه زیر دستتان هستند غبطه میخوری که اینها چهجوری دوران جوانیاشان را دارند میگذرانند و تو چهجوری گذراندی. هیچکی هم زیاد تحویلت نمیگیرد ولی دیگر نوبتشه، اگر الان تحویلت نگیرند دیگر خیلی دیر شده و بعدها اگر تحویلت بگیرند دیگر عمری نمانده که ازش استفاده کنی.
حس میکنی که همهی زمین و زمان فقط دست به دست هم دادند و میخواهند فقط تو را از پا در بیاورند و تو هم برای اینکه این چرخ گردون را کند کنی تنها زورت به ۴ تا دانشجویی میرسد که زیر دستت دارند درس میخوانند، هر چی دغدلی داری سرشان خالی میکنی. زورت نمیرسد به جایی این که از استادی که درس را ارایه میدهد به کسی شکایت کنی و بگویی دارد ازت بیگاری میکشد و تو هم همان رفتاری را انجام میدهی که دارد سرت میآید. نه میگذاری و نه برمیداری آن کسانی که این درس را با تو برداشتهاند بدبخت خواهند شد، مهم نیست که چه سالی باشند و چند واحد گذرانده باشند، به دانش تو که نمیرسند، البته از دانش تخصصیات هم زیاد استفاده نمیکنی ولی برای این که آنها نفهمند که زیاد درس گلابیای هم نیست اینقدر گیر میدهی بهشان که مطمین بشوند درسی مهمتر از این تو دنیا نیستش.
این کارها را که میکنی یادت بیاد موقعی که خودت دانشجو بودی، با کدام حل تمرینهایت (همان TA میشود به فارسی) حال میکردی، یادت بیاد کدامشان را بعدا که تو خیابان میدیدی فوهش بود که میکشیدی به هیکلش و کدامشان بود که با اینکه اصلا درسش به رشتهات نمیخورد و به راحتی میتوانستی جیم بزنی از سر کلاسش ولی میرفتی و مینشستی و حال میکردی.
مطمینا یکی مثل خودت نبود.
۱ کامنت »
لینکک
آبان ۲۷م, ۱۳۸۷
یک دنیا ارزش دارد وقتی که یکی را ببینی که از چیزی که پست کردی اینقدر خوشش آمده که یک ساعت گوشش کرده. همینهاست که به آدم نیرو میده.
۴ کامنت »
لینکک
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۷
حدود دو سال پیش بود که یکی از دوستانم از پیشمان خداحافظی کرد و چه خداحافظی تلخی – هنوز هم که هنوزه فکر نکنم دوستان و خانوادهاش به راحتی توانسته باشند قبولش کنند. ( + )
وقتی این اتفاق افتاد – دیگر باورم نمیشد اتفاقی به تلخی چنین اتفاقی رخ بده ولی مثل این که دنیا به این سادگیها هم دست بردار نیست و چندی پیش اتفاقی ناگوار رخ داد. دنیاست دیگر تا بهت خودش را نشان نداده ازش استفاده کن و حالش را ببر وگرنه وقتی که خودش را بهت بشناساند دیگر خیلی دیر شده. چند روز پیش طی اتفاقی ناگوار چند نفر در دریای مازندران غرق میشوند – تعدادشان ۴ نفر بوده – هر کدامشان هم برای کمک به آن یکی رفته بوده توی آب – یکیاشان که نجات پیدا میکند (نجات داده میشود توسط یکی از دوستاش که رفته بوده توی آب) وقتی که میفهمد که بدن مردهی دوستش را از آب بیرون آورده همانجا قلبش از حرکت میایستد. حالا تصورش را بکنید دیروز هم دایی شده باشی و شیرینی داده باشی ولی هنوز بچهی خواهرت را ندیده، دنیا را بدرود بگویی.
یک شعری بود میگفت : تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
برگزار کردن یلدا آن هم در شهری که خیلی از مردمش توی فکر جشنهای دیگرشان هستند خیلی چیز جالبی از آب در می آید، جالب تر از آن اینه که اگر بفهمی که یلدایی که داری برگزار می کنی توسط یک عده دیگر هم داره برگزار می شه که نه ایرانی هستند نه به فارسی حرف می زنند و نه اصلا می دانند یلدا چیه و از کجا آمده ولی برگزارش می کنند، این عده که به نظر من کار بسیار جالبی هم می کنند وب سایتی دارند به نام فانوس جادویی و بدی قضیه اینه که اصلا هیچ اطلاعی درباره ی اینکه چنین جشنی در ایران باستان برگزار می شده و ایرانیان هنوز هم این جشن را می گیرند ندارند که یکی از نشانه های کم کاری ایرانیان در زمینه ی فرهنگی اشانه، به جای این که دنبال شناساندن فرهنگ ایران و ایرانی به بقیه باشیم و بتوانیم تصویر مثبتی از خودمان توی دنیا نمایش بدهیم دنبال این هستیم که چه جوری یک پارتی برگزار کنیم و چه جوری تمام بلیتهای یک کنسرت را بفروشیم و چه جوری پولی از هموطنانمان به جیب بزنیم، اینها چیزهایی هستش که همه اتان اگر کمی با کارهای فرهنگی ایرانیان خارج آشنا باشید باهاش درگیرید.
سایت فانوس جادویی، (ترجمه رسمی اش می شود فانوس اسرارآمیز) طبق گفته ی برگزارکننده اش که در اخبار صبح گفت هدفش جشن گرفتن بلندترین شب سال و پیروزی نور بر تاریکی هستش (دراز شدن روز در مقابل شب) و تنها حرکتی که می کنند روشن کردن و ساختن فانوسهای دست ساز و فرستادن به هوای آنهاست، ایده ی بسیار جالبی است و کلی هم مفرح، فرصت نشد که امسال شرکت کنم در این برنامه ولی به نظر من وظیفهی تشکلهای دانشجویی مانند کلوب ایرانیان اس اف یو و یوبی سی هستش که برای شناختن فرهنگ ایرانیان، حداقل در این راه گام بردارند و به همکاری با فانوس جادویی سالهای دیگر این مراسم را بزرگتر و بهتر برگزار کنند.
البته این مراسم در وبلاگستان حال و هوای دیگری داشت و دارد، هر ساله به رسم بیدار ماندن شب یلدا و برای سرگرمی نویسندگان وبلاگ و خوانندگان آن بازی هایی راه می افتاده که امسال هم بازی راه افتاده بازی ای است به نام بازی گیکی و از من توسط دوستان برگری و میلادی خودم دعوت شده که شرکت کنم.
برای شرکت باید ۵ تا از آرزوهای گیکی خودم را بنویسم (البته با کمی جنبه ی طنز) ، اولا بنده نه گیک هستم نه آرزو دارم ، همه اش امیده ولی خوب صرف بازی کردن هم که شده این ۵ تا را از ما داشته باشید
- شرایطی را تصور کنید که هیچی نه کپی راست داشته باشه نه کپی چپ، بسیار دنیای باحالی خواهد شد و همه با همه چیز خوش خواهند بود و دیگر کسی نباید دنبال داونلودغیرقانونی بگردد و تازه نویسنده نه تنها از شما پول نمی گیرند برای دیدن ، شنیدن و یا خواندن تولیداتشان به شما پول هم می دهد
- دوست داشتم جوری باشد که انسانها بتوانند انتخاب کنند که تو چه زمانی زندگی کنند ولی نتوانند از زمانی به زمان دیگر تغییر زمان بدهند
- زمانه ای می شد که هر چیزی را که تصورش را می کردید خودش نوشته می شد یا تبدیل به یک نرم افزار می شد و شما تنها وظیفه ی فکر کردنش را داشتید و هر چی بهتر فکر می کردید نتیجه بهتری می گرفتید
- و آخر کار هم دوست داشتم جوری باشه که هر کسی برای خودش یک چیزی داشته باشه، یک فیس بوک، یک ارکات، یک خانه، یک دنیا که خودش درباره همه شرایطش تصمیم بگیره و خودش هم توش زندگی کنه، و …
اگر هم دعوتی باشه من دعوت می کنم از دوستانی که دعوت نشدند و این نوشته را می خوانند و دستی در نوشتن دارند بنویسند و به من هم خبر بدهند که آرزوهایشان چیه
دسته : فرهنگی
برچسب : lantern, night, فرهنگی, نظر, وبلاگ, وبلاگستان, yalda, ایرانی, بازی, برنامه, دنیا, دانشجویی, سایت, شب, عمومی,
|