در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

Me and Zoroastor

December 17, 2004 at 12:41 am

باز هم ایده‌های من و آن‌طوری که می‌خواستم اجرا نشدن این دفعه دیگر گفته بودم که کاری ندارد برای من که بتوانم با حمایت کانون دانشجویان زرتشتی به یک فعالیت فرهنگی بپردازم،زمانی که فکر کردم کلی از بچه‌ها را می‌شناسم ومی‌توانم که با یاری آنها به فعالیت اصولی خود در این زمینه جنبه عمل بپوشانم ، فعالیتی که فکر کنم در کنار نام کانون بسیار گرانبها می‌باشد، نه این که نام کانون از آن بها بگیرد، نه بلکه کانون در کنار آن از محیطی صرفا تفریحی تبدیل به محیطی آموزشی هم می‌شود، محیطی که دیگر تنها مسایل هماهنگی، نحوه همکاری با دیگران،‌ نحوه مدیریت و برخورد با بقیه را برای تجربه کردن نخواهد داشت، محیط کانون که فاقد از فعالیت‌های آموزشی در راستای اعتلای دانش دانشجویانش بود، تبدیل به محیطی خواهد شد که دانشجویان زرتشتی برای کسب مهارتهای فردی در زمینه دانشگاهی به فعالیت خواهند پرداخت، روشهای نوین تحقیق و جستجو را با یکدیگر تبادل خواهند کرد و برای پیشی گرفتن از یکدیگر در یاری رساندن به هم کوتاهی نخواهند کرد چون می‌دانند که جامعه زرتشتی، جامعه‌ای نبوده که بتواند بدون پشت یکدیگر بودن دوام آورده باشد.
خودمان را گول نزنیم، فعالیتهایی که در کانون انجام می‌شود بسیار برای انسانی که تا حالا در یک محیط بسته درس خوانده ( و شاید هم نخوانده ) و کنکور قبول شده و حالا
می‌خواهد به دلایلی روابط اجتماعی بهتری با دیگر هم‌دینانش داشته باشد و یا بعد از رفتن به دانشگاه تازه می‌فهمد که آش دهن‌سوزی نبوده و حالا فرصت کارهایی را که می‌خواهد بکند و پیدا نمی‌کند در کانون می‌تواند پیدا ‌کند، نیکو و مفید است ولی تا به حال به این فکر کردید که فعالیتهای آموزشی آن تا حالا چه بوده است ؟‌
تا آن‌جایی که من به خاطر دارم مربوط می‌شود به برگزاری کلاسهای دینی برای پیش‌دانشگاهیان ( که خودم هم یک سال همین کار را انجام می‌دادم ) و یا برگزاری کلاس
فتوشاپ، office و . . . ، من که اسم اینها را نمی‌گذارم فعالیت آموزشی دانشجویی.
تنها یادم می‌آید یک فعالیت را که بسیار از آن استقبال کردم وقتی که سال سوم راهنمایی بودم و آن هم برگزاری امتحان ریاضی توسط آرش آذرمی بود که بسیار برای من
جالب بود و یا در ادامه که برگزاری کنکورهای آموزشی مه فکر کنم آخرین دفعه‌ی آن بازمی‌گردد به ۴ - ۵ سال پیش.
شما خودتان را جای یک فرد ناهمدین ما بگذارید وقتی بهش می‌گویی دارم می‌روم کانون دانشجویان زرتشتی، شاید بتوانم به جرات بگویم که بیش از ۸۵ درصدشان به سختی به ذهنشان خواهد رسید که مهم‌ترین کاری که کانون انجام می‌دهد برگزاری جام جان‌باختگان است. شاید بگویید همه‌جای ایران همین است یکی اسمش را گذاشته انجمن حمایت از ایدز و دارد در واردات کامپیوتر فعالیت می‌کند، ولی این که نشد جواب، درست ؟‌
شاید هم من خیلی بیش از این از یک جامعه انتظار دارم، شاید اصلا آدمها طوری آفریده شده‌اند که یک کم بتوانند با هم هم‌کاری کنند و اگر بخواهند زیاد باشد، . . .
خیلی از ایده‌های من ( یا حداقل زمینه علاقه من در کانون ) به باد رفت : ۱- سایت کانون که هنوز که هنوزه راه نیفتاده،‌ با این همه دانشجو فعال در زمینه کامپیوتر در
کانون آخر برای ثبت نام Domain به همراه دبیر محترم همراه شدیم (‌البته منتی و افتخاری برای من بود ) ۲-سی‌دی کلوپ که تنها به ایده‌ای فکر کنم بسنده شد و بسیاری از طرحهای آن که به راحتی قابل اجرا بود به دلیل این که توسط دیگران اجرا شد از بین رفت. ۳- مساله‌ی همایش دانشجویی بود که چشم من آب نمی‌خورد که به یک بحث ساده خاتمه پیدا نکند.
زیاد حرف زدم باقی‌اش باشه برای بعد.