در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

مهربان یارم

May 29, 2004 at 11:54 pm

چه مسرورم امروز را که می‌دانم
در دیار دیگری هم صحبتی دارم
چه خوشحالم که گر دورم از او لیکن
از برایش تپنده قلبی درمیان دارم
چه سرمستم که با یاد نغز گفتارش
وجودی پر ز مهر در کنار خویشتن دارم
چه سرشارم ز والایی ، ز برنایی
که گر هستم و ‌دانم کز برایش همی‌مانم
چه زیبایی ، چه رویایی، شدن بودن
به نزدیکش و من، در آغوش او همی خارم
چه مستانه بود دردم ز شوق
که رویش همی‌ مانده‌است در یادم
همه دانم بود مستی ، خماری در
فراغش که من نیز هم‌درد تو می‌دانم
چه زیبا ، مستی که با یادش بود
زیبا نگارم ، مهربان یارم ، در یادم

۳۰ و ۳۱ اردیبهشت ۸۳