نوشته‌ها با برچسب ‘ادبی’

۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark شهریور ۳۰م, ۱۳۸۸

فردوسی جان می‌دانستی ابوریحان بیرون، خوارزمی، ابونصر فارابی، شیخ‌الرئیس بو علی سینا هم عرب بوده‌اند ؟ کاش بودی و چنین روزی را می‌دیدی. اگر اینترنت داری یک سری به این بزن. کم کم می‌بینی خودت هم عرب بوده‌ای و شاهنامه‌ات هم به عربی سروده بودی و این نسخه‌ای که ما می‌خوانیم نسخه‌ی ترجمه شده‌اش باشد.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدانجا رسید‌ه‌ است کار

که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

البته دوستان برداشتهای نژادپرستانه از این شعر نداشته باشند لطفا که قصد بنده تنها اعرابی بود که این گونه دارند با فرهنگ ما بازی می‌کنند و نه همه‌ی اعراب.

برای دانش بیشتر هم درباره این بیتها این متن را بخوانید. این متن نقل شده از این وبلاگ هستش.

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش “نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص” نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در چاپ خالقی مطلق نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی – از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)”تفو” از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن – مثلا – شیر شتر و برپایه نگرشهای قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام – صرفا – به خاطر مسائل نژادی دلالت کند. از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و…

حال که دانستیم این ابیات، به حکیم طوس و اثر انسانی و ارجمندی چون شاهنامه تعلق ندارند ، این سوال پیش می آید که این ابیات از کجا آمده اند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید نظری بیفکنیم به کتاب قصه حمزه که ظاهرا قدیمی ترین ماخذی است که این ابیات در آن، با کمی تفاوت، آمده اند.قصه حمزه یکی از کهن ترین روایتهای عامیانه است و آن را از زمره حکایات عیاران و جوانمردان می توان شمرد. تحریرهای مختلفی از این قصه سنتی که قرنها ورد زبان نقالان و قصاصان بوده وجود دارد که از آن جمله به رموز حمزه و حمزه نامه و حمزه صاحب قران و …می توان اشاره کرد. روایت کهنی از این قصه نیز به زبان عربی وجود دارد که هنوز در سرزمینهای عربی مشهور است.مرحوم دکتر جعفر شعار قصه حمزه را در سال ۱۳۴۷ در دو جلد منتشر کرده است.در چند موضع از قصه حمزه ابیات مورد بحث به این صورت آمده اند:

به شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدین جا رسیده ست کار

که ملک عجم شان کند آرزو
تهو باد بر چرخ گردان تهو !

همان گونه که ملاحظه می فرمایید بین متن این بیتها در حمزه نامه با بیتهای منسوب به شاهنامه تفاوت معناداری مشاهده می شود . این تفاوت این گمان را تقویت می کند که کاتبان حمزه نامه یا مولف اصلی، آن را از شاهنامه به وام نگرفته اند. در نقل حمزه نامه به جای «تفو» « تهو» آمده که واژه ای کهن به همان معنی”تفو” است و به نظر می رسد از اصالت بیشتری برخوردار است. گویا کاتبان شاهنامه بعدا “تهو ” را با تعبیر مانوس تر “تفو” عوض کرده اند.سیاق کاربرد این ابیات در حمزه نامه – بخلاف شاهنامه – طبیعی به نظر می رسد و مفهوم آن نیز با روایت کاتبان شاهنامه به شکل معناداری متفاوت است.

در روایت حمزه نامه، حمزه – قهرمان داستان – وارد دربار خسرو انوشیروان می شود و به واسطه خدمات و شجاعتهایی که از خود نشان می دهد ، مورد توجه پادشاه ایران قرار می گیرد، در نتیجه جمعی از درباریان بر او رشک می برند و «تاجها بر زمین زدند که فریاد از دست عرب کشکینه خوار و پشمینه پوش به ریگ بیابان پرورده! به شیر شتر خوردن و ….» مفهوم ابیات حمزه نامه ظاهرا این است که امان از این امیر حمزه عرب که کارش به جایی رسیده که در دربار پادشاه ایران نیز جایگاه والایی یافته و در ملک عجم او را طلب و آرزو می کنند…!

تاریخ دقیق تالیف قصه حمزه دانسته نیست.دکتر ذییح الله صفا معتقد بودند که کتاب قصه حمزه به دستور حمزة بن عبدالله خارجی که در قرن دوم هجری در نواحی شرقی ایران دستگاه حکومت داشته تالیف شده است. بر اساس این دیدگاه سابقه کتاب قصه حمزه به پیش از روزگار سروده شدن شاهنامه باز می گردد ،ولی هیچ قرینه تاریخی یا درون متنی وجود ندارد که سخن نویسنده محترم تاریخ ادبیات در ایران را تایید کند. به هرحال آنچه ما در مورد ماخذ این بیتها احتمال داده ایم نیز تنها یک احتمال است و اینکه آیا کاتبان شاهنامه این دو بیت جنجالی را از حمزه نامه که افسانه ای بسیار رایج در آن روزگار بوده گرفته اند یا از جایی دیگر، یا از پیش خود آنها را افزوده اند ، معلوم نیست. به قول علما :” الله اعلم”!




۴ کامنت »         لینکک Share/Bookmark خرداد ۱۵م, ۱۳۸۷

مگر می‌شود از ایران حرف زد و سیاسی نشد ؟ مگر می‌شود از تاریخ و تمدن ایران و ایرانی سخن گفت و پای سیاست به میان نیاید ؟ مگر می‌شود برنامه‌ی فرهنگی درست کرد و آخرش مشکلات سیاسی بهانه نشود برای جلو نرفتن کارها.

کافه رادیو هم که از اول تا الان تمام برنامه‌هایش دستمایه‌ی فرهنگی هنری و ادبی داشت، در اقدام علیه استفاده از خلیج عربی توسط گوگل و در پی آن اعتراضی که در لفافه به از دست دادن قسمتهایی از دریای مازندران بیان شد، رنگ و بوی سیاسی گرفت. درست است که اقدامی ملی‌ است ولی بسیاری باور دارند که اینها همه مشکلاتی سیاسی است که ایران و ایرانیان اکنون باهاشان درگیر هستند و راهی جز سیاستمداری برای حل شدن آن وجود ندارد.

البته رساندن صدای اعتراض و درست کردن برنامه‌ای برای آن کاری بس پسندیده است که همه از برکات اردشیر باحال سرچشمه گرفته است (ویدیوهای آشپزی‌اش را در یوتیوب از دست ندهید) ولی دو نکته این‌جا به نظرم آمد که بگویم. در آخر این ویدیو می نویسد که اگر یک میلیون نفر این بیانیه را امضا کنند گوگل مجبور به عوض کردن این نام می‌شود که فکر نکنم چنین باشد و اگر این‌جوری بود گوگل تا الان به خیلی چیزها مجبور شده بود،. چیزی که حرف اول را می‌زند پول است، وقتی گوگل می‌بیند که کاربران عرب خود را با استفاده از نام خلیج فارس از دست می‌دهد، نام خلیج عربی را در نقشه‌اش می‌آورد تا سودی کسب کند، هر چی باشد تبلیغات به زبان عربی به راحتی در گوگل پذیرفته می‌شود در صورتی که تبلیغات فارسی به راحتی نه (به دلیل تحریمهای آمریکا)، از طرفی با وضعیت اینترنت در کشورهای عربی که بسی سانـسـوروارانه‌تر از ایران هست به راحتی سران قدرت با خشمگین شدن از گوگل به خاطر استفاده نکردن از نام خلیج عربی آن موتور جستجو را از لیست سایتهای قابل دسترسی حذف می‌کنند. تازه‌اش هم این برنامه اعتراضیه خیلی وقت پیش بود که انجام گرفته بود و یادمه ماهها پیش سیل نامه‌ها و پی ام‌هایش سرازیر شده بود.
نکته‌ی دوم هم در راستای پستهای قبلی‌ام است (+ + +)، من به واسطه‌ی بودنم در شهری که کافه از آن پا گرفت؛ کمی در جریانش بودم ولی با کافه رادیو آن‌چنان همکاری نکرده بودم و بنا به درخواست دوستان و عشق وافر به وردپرس، تنها مشکلات تکنیکی‌اشان پرداخته بودم. برای همکاری نکردن هم دلایل خودم را داشتم، اولا اگر می‌خواستم برنامه بسازم تو همین شیدا می‌ساختم، دوما با این سرعت اینترنت ایران کی‌ می‌تواند که به پادکست گوش بدهد که بیاد و وقت خودش را تلف کند و برنامه من را بشنود، سوما هم همین غیرشفاف بودنشان بود که امکان همکاری را باهاشان راحت نمی‌کرد، چیزی که فکر کنم به هر نحوی باید قبل از یک همکاری مشخص باشد. به هر حال همکاری با یک گروه مسیولیتهایی را برای آدم به بار می‌آورد که زمانی باید پاسخگویشان باشد. چهارما به دلایلی هم از حوصله‌ی این نوشته خارج است و از طرفی نیازی به گفتنش هم نیست کافه به آن سمتی نرفت که من در ذهن داشتم، امیدوارم البته به سمت خوبی برود و شاهد بالندگی بیشترش هم باشیم. چهارما هم اگر من برنامه‌ای می‌ساختم کافه رادیو همین ۴ تا شنونده‌ای را هم که داشت از دست می‌داد.

راستی نمی‌دانم چرا از ادعای امارات به جزایر سه گانه ایرانی حرفی به میان نیاوردند و یا از تساوی امارات با ایران،‌‌ آن هم به سرمربی علی دایی (+). فیلمشان را ببینید. در ادامه هم سه تا لینک دیگر از پشت صحنه برنامه‌ها کافه گذاشتم که اگر دوست داشتید تو یوتیوب ببینید.

کافه رادیو قسمت دوم
سفارش پیتزا به زبان هندی
روش‌های تقلب

 

پس نوشت : مثل این که دوستان ویدیویشان را از یوتیوب برداشته‌اند، حالا نمی‌دانم از اعتراض منصرف شده‌اند یا نه ؟ اعتراضاتی که چنین باشد و یک روزه هم دوام نداشته باشد فایده‌ای ندارد. امیدوارم از این به بعد قبل از اعتراض فکر همه‌ جایش را  بکنند. البته بنده فیلمشان را از یوتیوب داونلود کردم ولی چون خودشان از روی سایت برداشته‌اند من هم دوباره بارگذاری‌اش نمی‌کنم.



© Copyright 2002-2009 Sheida.com , All rights reserved