۵ کامنت »
لینکک
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸
بعضی وقتها با خودم فکر میکنم دیگر برای اینترنت و این بازیهایش پیر شدم. خیلی راحت نمیتوانم مثل بقیهای که فعال هستند در تویتر و فرندفید و … فعالبت کنم. اصلا بعضیوقتها خیلی راحت نیست درک این مساله که چرا یکی بیاید و عکسهای خود و دوستانش را روی اینترنت بگذارد و بقیه به راحتی ببینند ؟
به هر حال شاید من هم یک کمی دارم اینترنتم پیر میشود و به همین وبلاگ باید بسنده کرد. مثلا اوایل آمدم تویترمان را راه بندازیم. یک کمی خوب بود ولی بعدا نمیتوانستم تصمیم بگیرم که این را باید توییت کنم یا این که یک پست توی وبلاگم بنویسمش. اگر میخواستم تو وبلاگم بنویسمش دیگر نمیشد دو خط نوشت. اگر هم توییتش میکردی دیگر مطلبت را گفته بودی دوباره نوشتن سخت بود. هر چیزی را فکر کنید، هر چه قدر ساده هم که باشد میشود هم توییت کرد و یا هم ازش یک مطلبی نوشت.
کم کمک یک توییتر برای خودم راه انداختم به آدرس sheida.com/daily گفتم خوب روزانههایم را آن جا بنویسم. کاری هم کردم که بعدش از آن جا هم به توییتر یک کپیاش ارسال شود. ولی باز هم همان مشکل همیشگی بود. چندتا شدن مکانهای قابل نوشتنم و مشکل تصمیم گیری برای نوشتن چی در کجا.
دارم حس آن پیرمردی را میکنم که موقعی که چت آمده بود ولی آن سالها با کامپیوتر کار کرده بود و خودش را آخر ایمیل بازی میدانست وقتی از pm و … باهاش حرف میزدیم چیزی نمیفهمید. خداوند همهی کاربران اینترنتی را به راه راست هدایت کند.

۱ کامنت »
لینکک
آذر ۹م, ۱۳۸۸
حتما شما هم خبر رای سوییسی ها به ممنوعیت ساختن مناره را شنیدید. قصد این نوشته اصلا دفاع یا محکوم کردن این حرکت نیستش. فقط میخواهم به نکتهای اشاره کنم. اصلا نمیدانم هم که طبق قانون سوییس ساختن هربنایی با هر مشخصاتی مجاز هست یا نه. ولی به عنوان یک زرتشتی که در شرایط اقلیتی زندگی کردم میتوانم درک کنم دیگر اقلیتها در دیگر کشورها چه میکشند.قصدم این هست که این ممنوعیت را از نظر سرزنش کردن مردم سوییس بلکه از نظری دیگر به آن نگاه کنیم.
اولا کسی که دیندار باشد و به خدایی اعتقاد داشته باشد، چه مناره باشد چه نباشد زندگی خودش را میکند و در راهی که بهش اعتقاد داشته باشد قدم برمیدارد. انسان پاکی باشد (که فرض میکنیم همهی آدمهای به واقع دیندار هستند)، به دیگر انسانها کمکی میکند، دست خیری میرساند و با خدای خودش راز و نیاز میکند. اندیشه و گفتار و کردارش که نیک باشد بقیهی چیزها مسایلی جزیی مینمایند.
دوما اصلا به این قضیه این گونه نگاه کنیم که در یک جامعهای برای یک کاری رای گیری میکنند. این کار ممکن است از ممنوع کردن مکالمه با تلفن در هنگام رانندگی باشد تا تصمیماتی در حد تغییر قانون اساسی یک کشور. مردمی میآیند و به آن رای میدهند. نتیجه هر چه که باشد نباید مردم آن کشور را به خاطر این طرز تفکر سرزنش کرد. در شرایطی فکر میکردند که چنین تصمیمی برای مملکتشان بهتر هست. حالا اگر با چنین تصمیمی مخالف هستیم، باید به ریشه ها پرداخت و نه به ریش (نقل فول از حاج رضایی در برنامه نود). فرض کنید که برای جنگی (مثلا جنگ آمریکا در عراق) از مردم آمریکا نظرسنجی میشد (مردم آمریکا قبل از حمله به عراق موافق حملهی دولت بودند) و مردمی به آن رای مثبت میدادند (که اگر همین نظر سنجی را رای مثبت مردم آمریکا حساب کنیم)، آیا کشت و کشتار مردمان عراقی که بعد از جنگ آمریکا در عراق به راه افتاد را باید گردن مردم آمریکا میانداختیم ؟
سوما این که به نظر مخالف هم باید احترام گذاشت. نباید از سر سرزنش و مجادله در آمد که کار را بسی بدتر میکند. حالا که نتیجهی چنین رایگیریای به کشتن کسی نیانجامیده و نخواهد انجامید، کمی بهتر است به ریشههایش پرداخته شود و دلیل آن مشخص شود. نتیجهی این پرداختن به ریشهها هم میتواند هر چیزی باشد و با نیت از قبل تعیین شده که به قصد قانع کردن طرف مقابل به مباحثه پا گذاشتن رفتن کاری درست نیست و نتیجهای هم از این گفتگو بر نمیآید. چیزی که خیلی طول میکشد که انسانی که بهش عادت کرده دست از عادتش بکشد. به این قصد به یک گفتگو پا بگذارد که از گفتگو یک چیزی یاد بگیرد و نه این که هدفش تنها این باشد که نظر طرف مقابل را عوض کند. چیزی که خیلی از ما ایرانیها در هنگام بحث کردن به عنوان یک پیش فرض مسلم در پس زمینهی ذهنمان همیشه نقش بسته.
دنبال عکس مناره توی اینترنت میگشتم که به منارهی شمس تبریزی برخوردم. این هم عکسش (تزیینی) اطلاعاتی هم در ویکیپدیا دربارهاش پیدا نکردم فقط این چند خط از ویکیمپیا
این مناره باقیمانده مقبره ای بود که به دستور شاه اسماعیل اول بر روی مزار شمس تبریزی در خوی بنا شد . مقبره ای با ۳ مناره و ۱ گنبد که در نقشه های باقیمانده از آن زمان نیز قابل رویت است . شاه اسماعیل اول در هنگامی که خوی را به عنوان پایتخت بهاره خود انتخاب کرده بود ۴۰ روز در کوهستان چله خانه خوی به شکار پرداخت و دستور داد تا سطح خارجی مقبره شمس را با شاخ قوچ هایی که شکار کرده بود بپوشانند

دستمایهی این نوشته، نوشتهای بود که دربارهی اولین برنامهی نوشته شده برای بالاترین در بازار نرمافزارهای آیفون نیما پیدا کرده بود. این نرمافزار قبل از این که خود بالاترین موجودیتش را اعلام کند توسط عصیان معرفی شد. بعد از تماس با مهدی یحیی نژاد ابتدا به نظر آمد که این نرمافزار را کسانی خارج از تیم بالاترین نوشتند ولی بعد مشخص شد که شرکتی متعلق به عزیز تهیهی این برنامه را بر عهده داشته. متن نوشته شده توسط نیما را ملاحظه نمایید.
پ.ن: توی ایمیل اولی که من از مهدی یحیینژاد دریافت کردم، مهدی به من گفت که این اپلیکیشن از طرف بالاترین تولید نشده و به زودی با اطلاع دادن به فروشگاه اپل حذف خواهد شد. اما ایمیل بعدی از عزیز آشفته، موضوع رو روشن کرد. این طور که عزیز نوشته، پارس تاچ شرکت جدیدی هست که برای توسعه نرمافزارهای موبایل توسط عزیز در سوئد راهاندازی شده و مهدی از این موضوع خبر نداشته. قرار بوده که این اپلیکیشن بعد از انتشارش در اپ استور معرفی بشه که من زودتر پیداش کردم و دربارهش نوشتم. دردسر گیک بودن همینه دیگه :دی! به هر حال بالاترین برای آیفون توسط یکی از بنیانگزاران بالاترین درست شده و تمام حق و حقوقش هم قانونیه. شما اگه اشکالی در این اپلیکیشن میبینین، میتونین توی این تالار گفتوگو مطرحش کنین.

اینها را که خواندم یاد این شعر افتادم که چون به خلوت میرسند آن کار دیگر میکنند ولی در این جا مشکل این هست که مدیران بالاترین اصلا به خلوت هم نمیرسند و حتی بدون اطلاع یکی از مدیرانش، نرمافزاری برای آیفون ساخته شده که حتی پیگیری درخواست حذفش را از آیفون مطرح کرده بوده. چنین بیاطلاعیای در سطح مدیران بالای بالاترین قابل درک است ؟
دسته : وب 2
برچسب : bala, balatarin, forum, iphone, موبایل, نرمافزار, آیفون, اپل, بالاترین, برنامه,
تعداد محدودی دعوتنامهی گوگل ویو در دسترس میباشد. البته با تشکر بسیار از دوست عزیز و نویسندهی وبلاگ به روز بلاگ. تا حالا دیگر شما هم حتما میبایسته ویو کمی کرده باشید. اگر دنبال دعوتنامه هنوز هستید یک ندایی به من بدهید و برایتان بفرستم.

همیشه در زندگی اتفاقاتی هر چند خیلی کوچک باعث انگیزهی آدمی میشود. جالبیش اینجاست که شاید دو تا از بهترین انگیزههایی که در زندگی برای من ایجاد شده از بابت رشتهای بوده که اصلا بهش علاقهای نداشتم ولی دوستانی که خیلی خوب میشناختمشان.
۲ کامنت »
لینکک
آذر ۵م, ۱۳۸۸
آن اوایلی که دامنهی شیدا را گرفته بودم فکر نمیکردم اصلا عمر سایتم به یک سال هم برسد. اصلا به فکر این نبودم که روزی شاید شیدا، شیدا بشود. این چند مدت که تو اینترنت داشتم الاف میگشتم سری به سایت بروبابا (godaddy) زدم و گفتم ببینم کدام شیداها را گرفتند و کدامها را نگرفتند. از قضا دیدم که شیدا دات نت برای فروش گذاشته شده به قیمت حدود ۵۸۰دلار.
بنده همین جا اعلام میکنم هر پیشنهادی کمتر از ۵۷۹ دلار برای این دامنه بیاید دیگر قبول نمیکنم. خوب شد این را دیدم وگرنه شیدا را به کمتر فروخته بودم رفته بود. از من هم به شما نصیحت هر دامنهای که میگیرید اولا دات کام باشد، دوما دات نتش را حتما بگیرید برای روز مبادا.
اگر این لینک را دنبال کنید به صفحهی میروید که شیدا دات نت را میفروشند. یک عکسی هم ازش این جا میگذارم.

۱ کامنت »
لینکک
آذر ۳م, ۱۳۸۸
الکی که نیست. هی زرت و زرت هر چی پلاگین و تم و کوفت و زهر مار بوده تست کردی روی وردپرست. جدول پایگاه دادهای که حداکثر ۳۰ تا ۴۰ داده دارد تبدیل شده به ۴۵ صفحهای که هر کدامش حداقل ۳۰ تا داده دارد. همین میشود که سرعت بارگذاری سایتت به شدت کم شده.
بعد از چندین سال میز (ترجمه Table چی میشود؟) wordpress_options سایتم را بعد از کلی جستجو و مطالعه (که یک هو نزنم چیزی را خراب کنم) پاکسازی کردم. خودم که کلی با افزایش سرعت بعدش حال کردم. امیدوارم شما هم افزایش سرعتش را حس کنید.
از من هم به آنهایی که وردپرس دارند توصیه این که این میز را جدی بگیرید.
Bluehost
|