در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی - خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

شیدا

» مشاهده‌ی دسته‌ی : شعر من


خودم و خودش

September 10, 2007 at 11:58 pm » کامنت (۹)

خوبه بدانی چی گفتم برایت
حیف نمی‌دانی چی داری الان
خوبه بدانی که حتی نیستی
لایق شنیدن حرفهایم
خوبه بدانی خوب می‌شناسمت
نبودی حتی تراز فکرهایم
حتی نیستی لایق شعرم
برای همینه که …

خودش می‌دانه و خودش
که اگر خواست بهت بگه
خودش می‌دانه و خودم
این همه چی بود و چی شد
خودت می‌دانی و خودت
این بود همه‌ی حرف من
۱۲ بامداد ۱۹ شهریور ۸۶



شترنج عشق

August 3, 2007 at 1:58 am » کامنت (۲)

شنیدی که می‌گن
دنیا همه‌اش بازیه؟
زندگی همه‌اش توهم،‌
دوستی‌ها همه تو خالیه ؟
بازی عشق من و تو
کیش من بود و مات من!
وزیر من هم که همه‌اش
آچمز پیاده‌هات
رخ و فیل و اسبم هم همه‌اش
گرفتار ملکه‌ای نادیدنی
بازیمان خیلی وقته تمام شده
آن هم با وزیر شدن پیاده‌هات
مهره‌ها همه سر جاشانن
کسی نگاهشان هم نمی‌کنه
باخت من وبرد تو
قشنگیش فقط به این [...]



ساده

May 1, 2007 at 9:22 am » کامنت (۶)

تو را دیدن یک سواله
تو را داشتن یک ناسرانجام
تو را شنیدن، یک دنیا
تو را خواستن یک همیشه
تو چه زیبا و چه ساده
تو چه شاد و چه مسرور

 
من چه کم تحمل و چه نازیبا
همه‌اش از برای تو



وبلاگ نویسی و غربت درون ما

January 22, 2007 at 8:19 am » کامنت (۱۰)

تا حالا با خودتان حتما فکر کرده‌اید که وبلاگ انواع و اقسام مختلفی دارد، حتما جز دسته‌بندی‌هایتان وبلاگهای تخصصی‌ (مربوط به یک موضوع خاص مثلا اینترنت و تکنولوژی ) و یا وبلاگهایی با رویکرد خصوصی را مشاهده و دسته‌بندی کرده‌اید، منظورم از وبلاگها با رویکرد خصوصی وبلاگهایی هستند که بیشتر از محدوده‌ی دوستی و [...]



بخندم

November 5, 2006 at 10:24 am » کامنت (۵)

دلم می‌خواهد باز امروز از ته دل،
بر همه دنیا و مردمانش بخندم،
بس زیاد بر همه کار جهانش ،
ولی کم بر داشته هایم، هم بخندم،
دلم می‌خواهد باز امروز،
در آغوش کشم،
گر چه خیالی،
و باز هم بخندم.
دلم می‌خواهد باز امروز،
از برای عمر رفته هم بخندم،
از برای رفتن هم بخندم،
دلم می‌خواهد این را،
که بعدا می‌خوانمش بازهم  بخندم.
۱۴ آبان [...]



او

July 30, 2006 at 9:17 am » کامنت (۲)

از همه دار دنیا
کمی دوست
خرده ای ذوق
بسیاری خواب
بود کوله بار من،
از همه دار دنیا
یک رفیق
یک یار مهربان
یک ایرانی
یک هم زبان
داشتم و آمدم
از همه ی آن داشتنها
چیزی که مانده همه اش خاطره است
همه اش در یاد است

از همه ایرانم،
از همه آمالم
از همه دنیایم
او بود و او

او مانده است،
شاید روزی،
در گنجه ای باز کنم
دفتری یابم همه [...]



حس من

May 7, 2006 at 12:50 am » کامنت (۶)

یه حسی دارم که می‌گه از این‌جای زندگی‌ات را دیدی، حالا از این‌جا به بعدش را ببین!
حس جالبی است همراه با کمی ترس از آینده و امید در کنار درک هر چه بیشتر سختی‌هایش همراه با شادیهایش
خیلی فلسفی که نشد که ؟