دسته‌بندی

دسته‌بندی ‘شعر’

سال نو - بهار نو

اسفند ۲۹م, ۱۳۸۶

هیچ نوشته‌ای به اندازه‌ای که این شعر نوید آمدن بهار را می‌دهد برای تبریک گفتن سال نو زیبا به نظرم نیامده تا حالا، سال نویتان مبارک، راستی نمی‌دانم چرا هرسال تولد شناسنامه‌ای شیدا می‌خورد به سال نو و کسی نه برایش کادو می‌آورد و نه بهش تبریک می‌گوید، امسال دارد ۴ ساله می‌شود، تولدش هم مبارک. Haft Sin

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته باران خوران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

شعر از فریدون مشیری
شعر از پروین اعتصامی
شعر از شاملو
شعر از سعدی
شعر از حافظ

امیدوارم سال جدید سالی سرشار از امید و بالندگی و شادابی و سلامتی برایتان باشد، نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز

اگر دوست داشتید می‌توانید آهنگش را هم از این جا با صدای شجریان گوش بدهید. (بوی باران )

دسته : شعر, عمومی

Google

YouTube

خودم و خودش

شهریور ۱۹م, ۱۳۸۶

خوبه بدانی چی گفتم برایت
حیف نمی‌دانی چی داری الان
خوبه بدانی که حتی نیستی
لایق شنیدن حرفهایم
خوبه بدانی خوب می‌شناسمت
نبودی حتی تراز فکرهایم
حتی نیستی لایق شعرم
برای همینه که …

خودش می‌دانه و خودش
که اگر خواست بهت بگه
خودش می‌دانه و خودم
این همه چی بود و چی شد
خودت می‌دانی و خودت
این بود همه‌ی حرف من

۱۲ بامداد ۱۹ شهریور ۸۶

Adpinion

خار

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۶

من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که نا کس، کس نمی‌گردد بدین بالانشینی‌ها

Google

شترنج عشق

مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶

شنیدی که می‌گن
دنیا همه‌اش بازیه؟
زندگی همه‌اش توهم،‌
دوستی‌ها همه تو خالیه ؟

بازی عشق من و تو
کیش من بود و مات من!
وزیر من هم که همه‌اش
آچمز پیاده‌هات
رخ و فیل و اسبم هم همه‌اش
گرفتار ملکه‌ای نادیدنی

بازیمان خیلی وقته تمام شده
آن هم با وزیر شدن پیاده‌هات
مهره‌ها همه سر جاشانن
کسی نگاهشان هم نمی‌کنه

باخت من وبرد تو
قشنگیش فقط به این بود
باز هم دیدم
شادی را تو چشمهای تو

شادی‌ات پایدار، وزیرت پا برجا
شاهی هم پیدا کنی، ملکه‌ی بازی‌های من

۹ امرداد ۱۳۸۶
۲ بامداد

Adpinion

ساده

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۶

تو را دیدن یک سواله
تو را داشتن یک ناسرانجام
تو را شنیدن، یک دنیا
تو را خواستن یک همیشه
تو چه زیبا و چه ساده
تو چه شاد و چه مسرور

 

من چه کم تحمل و چه نازیبا
همه‌اش از برای تو

برچسب :

Adpinion

وبلاگ نویسی و غربت درون ما

بهمن ۲م, ۱۳۸۵

تا حالا با خودتان حتما فکر کرده‌اید که وبلاگ انواع و اقسام مختلفی دارد، حتما جز دسته‌بندی‌هایتان وبلاگهای تخصصی‌ (مربوط به یک موضوع خاص مثلا اینترنت و تکنولوژی ) و یا وبلاگهایی با رویکرد خصوصی را مشاهده و دسته‌بندی کرده‌اید، منظورم از وبلاگها با رویکرد خصوصی وبلاگهایی هستند که بیشتر از محدوده‌ی دوستی و یا آشنایی یک فرد خاص گسترش خواننده ندارند‌ ( البته منظورم این نیست که خواننده‌های دیگری را جذب نمی‌کنند ولی وبلاگی هستند که اگر جز آشنایان و نزدیکان شخص نباشی نمی‌توانی زیاد درک کنی که چی به چیه و کی چی نوشته، وبلاگهایی مانند فرهاد، دجاوو، حرفهای دل حمیده، دنیای ای اف تی، مسلمدونی، علیرضا تا حدودی بدرقه و روزگرد، اینها را مقایسه کنید با وبلاگهایی مانند … حتما خودتان بسیاری را می‌دانید، البته بنده بسیاری از این وبلاگها را با علاقه‌ی فراوان می‌خوانم و از بسیاری وبلاگهای دیگر برایم مهمتر هستند، مثلا وقتی فهمیدم قهرمان این ترم را قبول شده خیلی حال کردم و یا وقتی فکر کردم فرهاد کنسرتشان را به هم زدند خیلی غمگین شدم، اینها هم مسلما به خاطر روابطی بوده که از قبل با آنها داشته‌ام، نباید انتظار داشت که هر کسی ٱن وبلاگها را بخواند مانند من باشد.)

حالا اینها را گفتم که چی ؟ اینها که از اولی که وبلاگ درست شده بودند و حتی قبل از این که پارسیان به وبلاگنویسی روی بیاورند این دسته بندی ها بود، ولی از وقتی که این‌جا آمدم بسیاری را دیده‌ام که با استفاده از وبلاگ یک حریم خصوصی درست کرده‌اند، تو این حریم همه می‌توانند وارد بشوند ولی هر کسی به اندازه‌ی نزدیکی‌اش با شخص نویسنده می‌فهمد و شاید هم دیگر به آن وبلاگ سری نزند ولی وبلاگ می‌ماند و همراه شما خاطرات بسیاری را به دوش می‌کشد.

البته این غربت حتما نباید خارج از کشور باشد، هرگاه که به نظرم کسی احساس گوش شنوایی بکند و بخواهد بنویسد و کسی بخواند می‌تواند بنویسد و زیبا هم بنویسد، خواندن این نوع وبلاگها کار تازه‌ی من شده، به پاسپارتو هم پیشنهاد می‌کنم که به جای جستجو کردن حروف اضافه در گوگل از این ترفند استفاده کند، هم ساده‌تر است، هم جالبتر، البته مسلما محدوده جواب بسیار کوچکتر است و پیدا کردن نقطه آغاز کمی سخت.

این هم پدیده‌ی جالبی شده، شناختن افراد از روی وبلاگشان، از روی رفتارشان تو اینترنت، لازم نیست که حتما تو ارکات عضو باشن تا یکی را بشناسی، شاید با خواندن چند تا کامنت هم بفهمی که به کیه و از کی خوشت می‌آید و از کی نه، برای من که تا حالا دوبار اتفاق افتاده که از روی رفتار افراد در اینترنت سعی کردم قبل از برخورد با آنها بشناسمشان و بتوانم در برقرار کردن روابط باهاشان موفقتر باشم، البته فکر کنم برای یکی از دوستانم که وبلاگ هم می‌نویسد اگر این کار را تکرار کنید نتیجه عکس بدهد، البته از دید من.

فکر کنم که شما هم با من موافقید که تا قبل از به وجود آمدن اینترنت و ایجاد پدیده‌ی وبلاگ نویسی، از این نوع اتفاقات ( نوشتن مطالب به صورت public و درک آنها به صورت private و یا حداقل protected ) هم قابل تصور نبود.

تا حالا نشده بود که برای نوشتن شعرهایم دست دست کنم، یا بیش از چند ساعت طول بکشه، ولی این آخریه داره زیاد طول می‌کشه، شاید خیلی زندگی‌ام یکنواخت شده، شاید این‌قدر هم سرم شلوغ و درگیره که نوشتنم نمی‌آید، شاید هم باید بروم یک جا بشینم . . .

برچسب :

Adpinion

شعر من در یک وبلاگ دیگر

آبان ۲۳م, ۱۳۸۵

صد البته که وبلاگ پرمحتوایی نیست وگرنه که شعر من را در خود نمی‌نوشت، ولی از آن‌جا برایم جالب بود که یکی هم پیدا شد که از شعر ما خوشش بیاید و آن را در وبلاگش کپی پیست کند.
ولی حس قشنگیه وقتی می‌بینی که یکی هم همان حسی را داشته که تو داری، به تایتلش دقت کنید زده : “فرخ بخندیم ؟”، امیدوارم همیشه بخندند.

دسته : شعر, عمومی

Adgrid
Advertising