دسته‌بندی

دسته‌بندی ‘البرز’

اجازه آقا ، دریای مازندرانمان کو ؟

مهر ۲۵م, ۱۳۸۶

نظام درسی در ایران با این که خیلی خر تو خر شد پس از ترمی کردنش و بعد هم ترمی واحدی شدنش ولی هنوز هم بچه‌های درس خوانده‌ی ایران به کلی از بچه های دبیرستانی این جا سرترند.
از این تغییر نظامها چیزی که عاید ما شده بود این بود که سال سوم درس جغرافیا داشتیم (البته بقیه ی دبیرستانها تاریخ هم داشتند که برای ما را سال دوم ارایه کردند که یک دفعه مخمان تعطیل نشود با این همه اطلاعات)، تا آن موقع من نه از جغرافیا خوشم می آمد و نه از تاریخ، تاریخ زیاد فرقی نکرد برایم چون که معلمش دودره بازی بود که دومی نداشت و آخرش هم مجبور شدیم همه کتاب را خودمان حفظ کنیم، ولی یادم نمی‌رود که اولین روزی که معلم جغرافیا سر کلاس آمد با یک نقشه ی بزرگ از ایران که به جای تخته نصبش کرد بر روی دیوار و از همه خواست که قلم و دفترهایشان را جمع کنند و تنها با نقشه درس را گوش بدهند، برای کسانی که الان سر کلاس انواع و اقسام جنگولکبازی ها را می بینند چیز زیاد مهمی نیست ولی برای مایی که عادت کرده بودیم که استاد یا درس بخواند و ما بنویسیم و یا پای تخته چیز میزی بنویسد و ما یادداشت برداریم جالب بود و برای خودش کلی مالتی‌مدیا بود، سال همین گونه گذشت و من شاید به ندرت کتاب جغرافیایم را باز می‌کردم، هر هفته هم استادمان (بله کم از استاد نبود) از بچه ها سوال می کرد و نمره می داد، نمره ای که در آخر اندکی تاثیر گذار بود و تنها برای این بود که بچه ها را به گوش دادن مطالب سر کلاس ترغیب کند. بسیار به درسش علاقه داشت و جغرافیا را دوست می داشت، و با این روشش هم ما خیلی از چیزهایی را که شاید هیچ موقع در زندگی امان به کار نرود را یاد گرفتیم و نکته ی جالبش این بود که سر کلاس یک بار هم نام دریای مازندران را دریای خزر یا کاسپین نگفت، بچه ها که ازش سوال می‌کردند می‌گفت اولا هنوز هم خیلی ها این دریا را به نام دریای مازندران می‌شناسند و چه بهتر که ما هم از آن استفاده کنیم، ما هم از آن به بعد بهش می گفتیم دریای مازندران، نمی دانم الان کجاست و در چه حالیه ولی می‌توانم درک کنم احساسی را که الان بهش دست داده با این تکه تکه کردن دریای مازندران (دریغا که در یک خبر هم حتی نیامد دریای خزر (داخل پرانتز مازندران))، به قول خودش، از ماست که بر ماست

Google

YouTube

Alborz High School, Changes in Sheida.com

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۴

یادش به خیر البرز، امروز رفته بودم آن‌جا، بچه‌ها امتحان آخرشان بود فکر کنم، همان ساختمانها بودند و همان فضا و آن جو زیبای همیشگی، آقای شعبانی دم در نشسته بود و انگار نه انگار که زمانی از زندگی او هم گذشته به همان شکل و قیافه‌ی قبلی بود، یادش به خیر پشت آب‌خوری با بچه‌های کلاس فوتبال می‌زدیم یا قبل از این که مدیریتش دست یکی از مدیران فرهنگی سابق آموزش و پرورش بیفتد و برای کنترل بچه‌ها دروازه‌های آهنی به دو طرف ساختمان البرز قدیم نکوبد، کنار زمین چمن البرز فوتبال می‌زدیم. روزگار خوشی بود، الآن همه‌امان یک‌جای دنیاییم، هیچ دو نفرمان یک راه را نرفتیم، جالبی زندگی هم همینه.

و اما باز از تغییرات در شیدا این دفعه تغییرات زیاد بود، اول زدم کلا themeای که توسط authotheme درست می‌شد را دل و روده‌اش را ریختم بیرون و از این بیرون ریختن این تغییراتی که می‌بینید در آمد، عکس topicهای مختلف در کنار و سمت راست نوشته‌ها آمد و دیگر زیرش خالی نیست و فضای اضافی را در سایت از دست نمی‌دهم ، لینک پایین logo ی شیدا نیز عوض شد و شکیل‌تر شد. یک دو سه تا جزیی هم مشکل در قسمت news , web link بود که به راحتی حل شد و صفحات آنها هم به خوبی نمایش پیدا می‌کنند، از این به بعه با زدن آیکون perlink Alborz High School, Changes in Sheida.com alborz می‌توانید لینک دایم مطلب را ببینید، ذخیره کنید، برای دوستانتان بفرستید و . . .

تازه فهمیدم که خود authotheme هم از متغیرهایی که در News خود phpnuke استفاده شده، استفاده می‌کند و خیلی از کارها را به گردن خود phpnuke
انداخته. راستی امروز بازار رضا هم یک سری زدم، یک cd آموزشی آمده بود که خیلی نظرم را جلب کرد که آموزش phpnuke 7.5 بودف در ۳ تا cd به بازار آمده بود، کاسبی خوبی هست دیگه، همه phpnuke کار شدند.
در قسمت News Feed نیز می‌توانید با زدن Archive به Archive آن دست پیدا کنید.

ادامه‌ی نوشته …

Adpinion

۸ years

خرداد ۱۷م, ۱۳۸۴

درست یادم نیست وبه خاطر نمی‌آورم اسمش چی بود ولی شریفی تویش داشت، فکر کنم محمد شریفیان بود، پسر تیزی بود البته در مواردی که خودش به آن علاقه داشت که چون از قضا مواردی را شامل می‌شد که من هم به آنها علاقه داشتم، کامپیوتر، اینترنت، CD (تعجت نکنید آن موقع بحث داغی بود) و … بسیار با هم تعامل داشتیم، تازه بچه محلمان هم بود و او اولین نفری بود که داد کشید و فریاد صعود ایران به جام جهانی ۱۹۹۸ را در فرانسه سر داد، همه‌امان در کنار اکبر بی‌خطر ( زریسفی عزیز) در سالن دبیرستان البرز بازی تیم ایران مقابل استرالیا را می‌دیدم، وقتی ۲ گل خورده بودند کسی باور نمی‌کرد که ایران به جام جهانی بره ولی رفتیم، همه داشتیم از یک تلویزیون کوچک بازی را می‌دیدم و محمد از رادیو گوش می‌کرد و برای همین جلوتر از ما گل دوم را فهمید وقتی هوار کشید همه نگاهش کردند ولی ۳۰ ثانیه بعد همه سالن روی هوا بودند.
یادمان نمی‌رود شادی مردم را، پایکوبی آنها را در آن زمان فردا نیز به امید خدا خاطرات ۸ سال پیش را زنده خواهیم کرد، این دفعه ورزشکاران درکشورند و آنها نیز خود صاحب مجلسند و ما مهمانشان.
۸ سال پیش هم در همین اوقات بود که انسانهای بالغ آن روز به پای صندوقهای رای رفتند و ریاست جمهوری ایران خود را انتخاب کردند و آن موقع ما حسرت به دل ماندیم که نمی‌توانیم نقشی در دوم خرداد داشته باشیم.
۸ سال پیش برای من به یاد آورنده‌‌ی چشیدن طعم تلخ دوری بود، طعم تلخی که پس از سالیان دراز شیرین گر نشده است، تلخ نیز دیگر نمی‌نماید و اکنون بنا بر شرایط من
باز هم تکرار خواهد شد.
فکر می‌کنید ۸ سال دیگر کجا باشیم و چه می‌کنیم، اصلا آن موقع به یادمان می‌آید که ۸ سال از نوشتن این مطلب می‌گذرد ؟

و قانون من، که از این به بعد با نام قانون شاهین از آن نام ببرید:
هر ۸ سال زندگی انسان تکرار می‌شود و تنها ظرف آن عوض می‌شود.

Google