حتما شما هم خبر رای سوییسی ها به ممنوعیت ساختن مناره را شنیدید. قصد این نوشته اصلا دفاع یا محکوم کردن این حرکت نیستش. فقط میخواهم به نکتهای اشاره کنم. اصلا نمیدانم هم که طبق قانون سوییس ساختن هربنایی با هر مشخصاتی مجاز هست یا نه. ولی به عنوان یک زرتشتی که در شرایط اقلیتی زندگی کردم میتوانم درک کنم دیگر اقلیتها در دیگر کشورها چه میکشند.قصدم این هست که این ممنوعیت را از نظر سرزنش کردن مردم سوییس بلکه از نظری دیگر به آن نگاه کنیم.
اولا کسی که دیندار باشد و به خدایی اعتقاد داشته باشد، چه مناره باشد چه نباشد زندگی خودش را میکند و در راهی که بهش اعتقاد داشته باشد قدم برمیدارد. انسان پاکی باشد (که فرض میکنیم همهی آدمهای به واقع دیندار هستند)، به دیگر انسانها کمکی میکند، دست خیری میرساند و با خدای خودش راز و نیاز میکند. اندیشه و گفتار و کردارش که نیک باشد بقیهی چیزها مسایلی جزیی مینمایند.
دوما اصلا به این قضیه این گونه نگاه کنیم که در یک جامعهای برای یک کاری رای گیری میکنند. این کار ممکن است از ممنوع کردن مکالمه با تلفن در هنگام رانندگی باشد تا تصمیماتی در حد تغییر قانون اساسی یک کشور. مردمی میآیند و به آن رای میدهند. نتیجه هر چه که باشد نباید مردم آن کشور را به خاطر این طرز تفکر سرزنش کرد. در شرایطی فکر میکردند که چنین تصمیمی برای مملکتشان بهتر هست. حالا اگر با چنین تصمیمی مخالف هستیم، باید به ریشه ها پرداخت و نه به ریش (نقل فول از حاج رضایی در برنامه نود). فرض کنید که برای جنگی (مثلا جنگ آمریکا در عراق) از مردم آمریکا نظرسنجی میشد (مردم آمریکا قبل از حمله به عراق موافق حملهی دولت بودند) و مردمی به آن رای مثبت میدادند (که اگر همین نظر سنجی را رای مثبت مردم آمریکا حساب کنیم)، آیا کشت و کشتار مردمان عراقی که بعد از جنگ آمریکا در عراق به راه افتاد را باید گردن مردم آمریکا میانداختیم ؟
سوما این که به نظر مخالف هم باید احترام گذاشت. نباید از سر سرزنش و مجادله در آمد که کار را بسی بدتر میکند. حالا که نتیجهی چنین رایگیریای به کشتن کسی نیانجامیده و نخواهد انجامید، کمی بهتر است به ریشههایش پرداخته شود و دلیل آن مشخص شود. نتیجهی این پرداختن به ریشهها هم میتواند هر چیزی باشد و با نیت از قبل تعیین شده که به قصد قانع کردن طرف مقابل به مباحثه پا گذاشتن رفتن کاری درست نیست و نتیجهای هم از این گفتگو بر نمیآید. چیزی که خیلی طول میکشد که انسانی که بهش عادت کرده دست از عادتش بکشد. به این قصد به یک گفتگو پا بگذارد که از گفتگو یک چیزی یاد بگیرد و نه این که هدفش تنها این باشد که نظر طرف مقابل را عوض کند. چیزی که خیلی از ما ایرانیها در هنگام بحث کردن به عنوان یک پیش فرض مسلم در پس زمینهی ذهنمان همیشه نقش بسته.
دنبال عکس مناره توی اینترنت میگشتم که به منارهی شمس تبریزی برخوردم. این هم عکسش (تزیینی) اطلاعاتی هم در ویکیپدیا دربارهاش پیدا نکردم فقط این چند خط از ویکیمپیا
این مناره باقیمانده مقبره ای بود که به دستور شاه اسماعیل اول بر روی مزار شمس تبریزی در خوی بنا شد . مقبره ای با ۳ مناره و ۱ گنبد که در نقشه های باقیمانده از آن زمان نیز قابل رویت است . شاه اسماعیل اول در هنگامی که خوی را به عنوان پایتخت بهاره خود انتخاب کرده بود ۴۰ روز در کوهستان چله خانه خوی به شکار پرداخت و دستور داد تا سطح خارجی مقبره شمس را با شاخ قوچ هایی که شکار کرده بود بپوشانند
برچسب : swiss, ممنوعیت ساخت مناره, مناره, مناره در سوییس, مناره شمس تبریزی, تبریزی, سوییس, شمس, شمس تبریزی,





آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۲ ق.ظ
اره به نظر منم خیلی سخته من خودم معتقدم یک وبلاگ کافی است برای اینکه توی آن از روزانه ها و هر چی که میخواهی بنویسی اگر دوستانت همونو بخونند کافیفه خوب توئیتر و فیس بوک دیگه چه صیغه ایی است منم زیاد مایل نیستم عکسها و و و روی فیس بوک این و اون میتونند براحتی سرک بکشند البته بحث زیاده ولی خوب ……….
[پاسخ]