چند وقتی است که چند نفری از دوستان وبلاگنویس ما که نوشتههای خوبی مینوشتند دیگر مطلبی نمینویسند و وبلاگهایشان به حال خودشان رها شده است، وبلاگنویسانی چون کارپه دایم، گناهکار، اکس ری و کوچه .
هر کدام از این وبلاگها برای خودشان کسی بودند و مطالبی بسیار گویا و شیوا داشتند و ننوشتن دوستان توی این وبلاگها باعث شده که من چند مدتی باشد که به دنبال وبلاگهای جدید بگردم که مطالب نویی را درشان بخوانم، کم هم پیدا نمیکنم و چیزهای بدی هم پیدا نمی کنم ولی قصد من از این نوشته فقط یادآوری این نکته بود که وبلاگ نویسی در ایران مشابهتی با جاهای دیگر دنیا اگرهم داشته باشد خیلی با کل دنیا فرق میکند، مثلا شما فرض کنید یکی از همین وبلاگنویسان که یکی از اعضای تیم وردپرس فارسی بودش و به عقیدهی من با داشتن لینکی از وردپرس فارسی به وبلاگش رنک گوگلش هم کم نبود به راحتی میتوانست تبلیغاتی را در وبلاگش به نمایش بگذارد که نه تنها خرج هاست و سرورش را بدهد بلکه بتواند خودش را ترغیب به نوشتن بیشتر بکند همانطوری که بسیاری از وبلاگنویسان انگلیسی زبان تنها از تبلیغات گوگل ماهانه پولهایی در میآورند. (فکر کنم یک بار از نویسندهی وبلاگ تک کرانچ عکسی را دیدم که چک ۱۰۰۰ دلاری گوگل دستش بود و این مبلغ یک ماه نوشتن در وبلاگش بود)، شما فکر کنید اگر میشد ایران از طرف آمریکا تحریم نباشد و گوگل هم به ایرانیان بابت کلیکهایشان پول میداد وبلاگ نویسی در ایران تبدیل به یک شغل پردرآمد میشد و مترجمان ایرانی به جای ترجمهی کتاب رو به سوی ترجمهی وبلاگهای پربینندهی خارجی میکردند، فکر میکنید مثلا ترجمه مشبل چه قدر زمان میخواهد فوقش روزی ۲ ساعت کار و ماهی ۱میلیون تومان درآمد، چیزی که به خاطر برابری نرخ ارز ایران و آمریکا بسیار به چشم میآید وگر نه با هزار دلار زیاد زندگی راحتی نمیتوان در آنور آبهای ایران داشت و حداقل فکر کنم به ماهی ۲هزار دلار نیاز است.
خواستم بگویم که چه پتانسیلهایی وبلاگستان ایرانی دارد و چه سیاستهای غلطی جلوی رشد آن را گرفته، تحریم ایران توسط آمریکا به کنار تحریم وبلاگها توسط خود ایران هم قسمتی از ماجراست، سایتهایی مانند بالاترین با کمی معروفیت کسب کردن شامل قیچی سانس ورچی میشوند و دیگر مطالبشان از ایران در دسترس نمیباشد و هزار و یک بلای دیگر … ولی با این همه وبلاگستان ایرانی جوشیده و میجوشد و وبلاگنویسان جوانی حضور پیدا میکنند و مینویسند ولی چه بهتر میشد که شرایطی فراهم بود که وبلاگنویسان نه تنها مینوشتند بلکه نوشتن را هم بنا به مشکلات اجتماعی و سیاسی و … کنار نمیگذاشتند.
باور کردنی هم باشه یا نه برایتان ولی باید باور کنید، یکی از مهمترین سرویسهای گوگل به اسم یوتیوب به مدت یک ساعت در دسترس هیچ بازدیدکنندهای در جهان نبوده و سایتهایی هم که ویدیوهای یوتیوب را به صورت embed شده نمایش میدادند با مشکل بارگذاری کند صفحات مواجه بودند (اکثر وبلاگها یک ویدیویی از یوتیوب را برای نمایش در یک پستی یا چیز دیگری استفاده میکنند، و این مشکل به این معنی است که قسمت بزرگی از اینترنت پویا (وبلاگنویسان) برای یک ساعت دچار مشکل شده بوده). سایت یوتیوب برای یک ساعت در دسترس نبود، این تیتر خبری است که وبلاگ سیستم عامل گوگل نوشته و جریان از این قرار بوده که دولت پاکستان برای مسدود کردن یوتیوب به علت داشتن محتوای مخالف اسلام به اشتباه آی پی های آن را رجیستر کرده روی یک صفحهی دیگر و این کار باعث شده نه تنها در پاکستان کسی نتواند یوتیوب را ببیند بلکه در کل دنیا هم مشکل برایش پیش آمده.
یکی باید به این پرویز بگوید که بابا ایران که این بغلته، چین هم یک نگاه آنور بندازی میبینیش و هر دوتاشان خدای سـانـســورند، حالا چرا از تجربیات اینها استفاده نمیکنی و برای همهی دنیا مشکل ایجاد میکنی.
اینی که داره میآید اولین انتخاباتی هست که از نزدیک در جریانش نیستم و نمیدانم که چی به چی میشه، تنها منابعی که دارم برای شنیدن و دیدن خبرهایی که اتفاق میافتد، فیلمهایی هست که آلترا احسان روی اینترنت میگذارد، خبرهایی هست که از طریق بالاترین، بیبیسی و … میخوانم و چند تا مصاحبه که احتمالا از داخل ایران با فعالین سیاسی انجام بشود از طریق این رادیوهای اجنبی و گه گداری هم دیدن اخبار بیست وسی از سایت الف.
ولی جالبیاش اینه که دارم حس میکنم آدمهای اینور دقیقا همانهایی بودند که از آنور فکرشان را میکردم و نکند که خودم هم تبدیل به آنها بشوم.داری روی اینترنت گشت میزنی که یک دفعه میخوانی که نمایندهی زرتشتیان را رد صلاحیت کردند (البته از منابع معتبر نبود و فکر نکنم هم درست بوده باشد) و چند نفری چند تا نظر دادند و رفتند، و اگر کمی رو اینترنت بگردی میتوانی بفهمی که عدهای میخواستند از آب گلآلود ماهی بگیرند وگرنه همین نماینده ردصلاحیت شده نمیآمد و به رادیو زمانه بگوید که من از زرتشتیان تقاضا میکنم که برگردند ایران و چیزی از ردصلاحیت خودش به میان نیاورد یا روی وب سایتش هم چیزی ننویسد.
ولی مردمی که اینجا زندگی میکنند معمولا این همه وقت را ندارند که برای تفتیش بگذارند و ببینند درست است این مطالب گفته شده یا نه ، این مثالی که زدم یک نمونه بود و شما میتوانید خودتان حدس بزنید ید چرا کسانی که مدت زیادی خارج از کشور میمانند (البته بیشترشان و نه همه) با شنیدن دروغهای بی شاخ و دمی از وضعیت داخلی ایران نه تنها تعجب نکرده بلکه به راحتی آنها را باور میکنند و حتی نظریه پردازی هم میکنند.
در ادامه یک ویدیویی را برایتان گداشتم که نشان میدهد ایرانیان خارج به سخنان فردی دربارهی راهپیمایی درختان در روز ۲۲ بهمن به جای مردم گوش میدهند و ساکت نشسهاند (یک ذره به خودشان فشار نمیاوردند و فکر نمیکنند که آخر این حرفهایی که زده میشود درست است یا نه و یا بیننده را سوال پیچش کنند) و با سکوتشان اینجوری قلمداد کردند که بیننده حرفش درست است.
این است ماجرای ایرانیان خارج از وطن، درگیر شدن در مسایل روزمرهی خارج از مرزها، نداشتن وقت و سادهانگاری مسایل و قبول سطحیترین دروغها.
راستی این ویدیو هم از آلترا احسان بود، دستش درد نکند من توصیه میکنم به ویدیوهایش مشترک شوید و هر موقع ویدیوی جدیدی گذاشت خبردار شوید و سریعتر از همه ببینیدش.
این دردسرهای وب هاستینگ ما برای من هم بد تمام نشد، باعث شد که کلی خرت و پرتهایی را که روی هاستم داشتم را خالی کنم و از طرفی توانستم یک وبلاگ برای عکسهایم یا بهتر بگویم یک فتوبلاگ راه بندازم، اسمش را گذاشتم چشم، شما هم دعوت می شه ازتان که عکسهایش را ببینید و نظر بدهید و امتیاز بترکانید برای عکسهایش.
اولین باری که یک فتوبلاگ راه انداخته بودم برپایه ی پیکسل پست بودش و کلی کارکردن باهاش برایم عذاب آور بود چون دقیقا همه چیز را می بایست دستی توی کد می گذاشتی و اگر چیزی را می خواستی عوض کنی همه ی کد را می بایست بالا پایین کنی، این دفعه هم گفتم اول با پیکسل پست شروع می کنم ولی دیدم که نخیر هنوز هم همان آش هست و همان کاسه، تو این فکر بودم که یک تم پیدا کنم برای وردپرس و همه چی را با آن راه بندازم که با پلاگین yapb آشنا شدم، پلاگینی هست که وردپرس شما را تبدیل به یک فتوبلاگ می کنه و تمام قابلیتهای پیکسل پست را که داره هیچی هر چی پلاگین برای وردپرس هست را هم به راحتی می توانید باهاش استفاده کنید، برای همین من هم به استفاده از وردپرس برای فتوبلاگم آوردم، خدایی شده وردپرس که دومی نداره، به نظر من مایکروسافت به جای یاهو می بایست پیشنهادش را به وردپرس دات کام می داد و به مبارزه با گوگل بلند می شد.
تم شیدا را هم عوض کردم، این همیشه اذیتم می کرد که تم خیلی ساده و بی رنگ باشه ولی تم جالبی پیدا نمی کردم، این تم اکس مارک نام دارد و کم کم دارم فارسی اش می کنم، فارسی سازی اش که تمام بشود برای استفاده عموم روی اینترنت قرارش می دهم.
وب سایتی که من هاستم را باهاش دارم شانس ما آمده و میخواهد که همهی سیستمهایش را ارتقا بدهد، در همین هیر و بیری ما هم سر و کلهامان پیدا شد و خواستیم که این وردپرس بدبخت را از ورژن عهد عتیقش ارتقا بدهیم و بکنیم آخرین ورژن، اینها همه دست به دست هم داد و بلاهایی سر ما آمد که نگو و نپرس.
وقتی می خواستی وارد وردپرس بشوی بهت پیغام میداد که نام کاربریت درست نیست (نه پسورد ها) بعد که میفهمیدی مشکل از اینه که کاربری که قراره ارتباط را با دیتابیس برقرار کنه از حد مجازش زده بیرون و وردپرس هم پیغام خطایی ندارد که نمایش بدهد برای همین میگوید که کاربر نداریم، در حقیقت اطلاعاتی از طرف سرور برگردانده نمیشد و وردپرس هم نمیفهید کی به کیه، یا یک بار هم وقتی که میرفتی نوشتههایت را ویرایش کنی تمام نوشتههایت را زیر دستهبندی “uncategorizaed” نمایش میداد و بعدش که کانکشن دیتابیس را عوض میکردی میفهمیدی که همهچی درسته.
به هر حال اگر این دو سه روزه مشکلی داشتید با وبلاگ به بزرگی خودتان ببخشید.
یادتان باشد هاست گرفتن از همه چیز مهمتره، از هاستهای ایرانی هم اگر یادتان باشد خیری ندیده بودم و بهشان فوهش میدادم، این جاییها یک کم بهترند به نظرم.
امروز که به گوگل ریدر سر زدم و خواستم چیزی اضافه کنم دیدم که خودش پیشنهاد می دهد که چی اضافه کنم و چی را نکنم ، جالب بود برایم، راستی تا حالا شده به شما پیشنهاد بده که شیدا را به ریدرتان اضافه کنید ؟