بن مایهی این نوشته از آنجا به دستم رسید که بنا به نوشتهی قبلیام درباره رادیو زمانه به فکر افتادم که یک ذره بیشتر بالا پایینش کنم و چیزهایی تویش پیدا کردم که تو بیشتر خبرگزاریها پیدا نمیکنید، یکی از آنها استفاده از ویدیوی گوگل برای پخش ویدیوهای مورد نیازشان بود، البته این یک کمی دور از حرفهای بودنه ولی احتمالا برای اینکه پهنای باند کمتری مصرف کنند این کار را کردند وگرنه با راهانداختن رادیو زمانه پلیر به قابلیتهای تکنیکی رادیو زمانه نباید شک کرد.
ولی چرا غیر حرفهای چون اولا اینجوری گوگل حق داره با این ویدیوها هر کاری بخواهد بکنه (در حقیقت اگر ویدیویی کپیرایت داشته باشه گوگل آن را برمیداره و اگر کسی ویدیویی را بالاگذاری کنه این حق را برای گوگل محفوظ میداره که با استفاده از کپیرایتش استفادههای مورد نیازش را بکند)
حالا این بماند، زمانه حتی این کار را هم نکرده که این ویدیو را به صورت توکار در صفحهی خودش بگذارد و تنها با لینک دادن به آن بسنده کرده (اینجا را ببینید)
مهمش اینهایی که گفتم نبود، مهمش اینه که وقتی که این ویدیو دیدم یادم افتاد که ۳ نفر از بهترین دوستان من هر کدامشان ویلون زنهای ماهری هستند، دوتایشان در ایرانند و یکیاشان اینجا، (البته هر سه تایشان کلاسیک کار میکنند و یکیاشان هم وبلاگ مینویسد و صد البته که قصد جسارت ندارم، برای مثال گفتم) ولی برای ابی باید یک گروه خارجی ساز بزند، مطمینا ایرانیهایی پیدا میشوند که بتوانند بسیار زیباتر و از روی اشتیاق برای هممیهنانشان این ترانه را اجرا کنند و مطمینم که اگر شما هم گوش بدهید متوجه تفاوت صدایی که از ساز ایرانی در بیاید با صدایی که از سازآنها در آمده، میشوید .





شاهین جان با پستت خیلی حال کردم و مطمئنا می دونی چرا
خدمتت عرض شود این پنجره جاوا اسکریپتش که باز می شود خیلی کوچک است
اگه گوگل هم برش داشت من اینجا آپلودش کردم
http://www.youtube.com/watch?v=YxygoabEjSU
در مورد ابی باید بگم مطمئنا ایرانیها بهتر می نوازند و خوبی این برنامه این بود که کار در حد جهانی بود
و این باعث آشنا شدن موسیقی شرقی که ابی نماینده شرق بود می شود
َشاهین جان!
خودت احتمالا بهتر از هر کسی میدانی که کار کردن با یک گروه ایرانی اگر سخت ترین کار دنیا نباشد،از سخت ترین هاست!
ما ایرانیها تحمل و توانایی کار گروهی را نداریم و همیشه فکر می کنیم که خودمان -خودمان تنها- بهترین هستیم.
سالها پیش در پشت صحنه فیلمی (که متاسفانه حظور داشتم) ،سیاهی لشگری بود که باید با دوچرخه از جلوی دوربین رد می شد،فقط همین!(از این سیاهی لشگرهای تحمیلی که احتمالا برادر همسایه پسرخاله تهیه کننده هستند)
اما این جناب محترم تمام تلاش خودش را می کرد که بیشتر دیده شود!(تا احتمالا در فیلم بعدی نقش اول بگیرد!)
جلوی دوربین ویراژ می داد،تک چرخ می زد و کارگردان بیچاره را عصبی می کرد !
نشان به این نشان که این برداشت ساده بیشتر از هر نمایی تکرار شد و کارگردان بیچاره هم دست اخر به تک چرخ زدن جناب قانع!