کیقبادی، دوست داریم
همه کسانی که به جمشیدجم رفته باشن باهاش آشنان، آن موقعها خیلی سرحال تر بود و تپل تر الان خیلی لاغر شده، ولی هر جور که باشه با همه جارو زدنهاش، با همه دسته کلید پرت کردنهاش و با همه بستنی یخی فروختنهاش دوستش داریم.
نمیدانم فکر میکنید این قدر اینترنت در ایران گسترده باشه که یکی از دانشآموزان جمشیدجم این متن را بخوانه و بره سلام جانانهای به کیقبادی از طرف همه بچههای دههی ۷۰ بهش بکنه، من که فکر نکنم




دی ۲۴م, ۱۳۸۵ در ۷:۴۲ ب.ظ
این بابای مدرستون بوده ؟
مستخدم مدرسه ما که میشت مدیر جارو میزد یعنی داشت به مستخدمه آموزش میداد ولی خوب یاد نمیگرفت . انشاالله همشون زنده باشن چون آدم های زحمت کشی هستند ….
[پاسخ]
دی ۲۴م, ۱۳۸۵ در ۱۱:۱۳ ب.ظ
mersi az commentetun
albate inghadr shekaste nafsi behetun nemiad
D:
rasti shoma sheidaye bi delbaro del hastin
esme ghashangiyeo jaleb
D:
nashavi ghafel az andisheye sheidaii ma
garche zanjir be paye dele sheida zadeeim
sheire ghashangiye na
tush 2ta sheida dasht
D:
[پاسخ]
دی ۲۴م, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۷ ب.ظ
آره زیر خط جان
بابای مدرسهامان بود
انشالله
[پاسخ]
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۵ در ۶:۲۶ ق.ظ
آره یاد همشون بخیر
میخوام بعد از ۱۶ سال سری بزنم و خاطرات جمشیدجم رو زنده کنم
آره یاد همشون بخیر…
[پاسخ]