بایگانی برای بهمن, ۱۳۸۵
۱۰ کامنت »
لینکک
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۵
جشن سده مال زرتشتیهاست ؟ مال ایرانیهاست ؟
اگر مال ایرانیهاست پس چرا کسی یادش نمیآید که ایرانیهای غیر زرتشتی آخرین بار آن را کی برگزار کردند ؟
اگر غیر زرتشتیها بخواهند آن را برگزار کنند، چه کسی باید آتش را روشن کند ؟ در آیینی که زرتشتیان اجرا میکنند موبدان هستند که این کار را میکنند.
میتوانید مراسمی را تصور کنید که زرتشتیان برگزار کنندهی آن باشند و دیگران نظارهگر ؟ ( فکر کنم این نوع جشن سده در قبل از سال ۵۷ حداقل در کرمان بوده جوری که به مزاح میگفتند : زرتشتیان سده بسوزانند و مسلمانان نگاه کنند )
توجه کنید سده با چهارشنبه سوری خیلی فرق میکنه، جشن سده زیباییاش به دور هم بودن و گرم شدن از آتشی بزرگ هست وگرنه که میشد همان چهارشنبه سوری، نمیشد ؟
فکر میکنید زرتشتیها کار درستی کردند که این جشن را با اصرار نمایندهاشان ملی اعلام کردند تا همه بتوانند در آن شرکت کنند ؟
جشن سدهی برگزار نشدهاتان در ایران مبارک ( لینک خبر )
مصاحبه با بهرام بهرامی و شیدا اسپهبدی در صدای آمریکا
اولا این که صفحهی شخصی گوگل چند تا باگ داشتند که بنده یکیاشان را گرفتم ( مطلب در مورد ویستا بود آمده بود توضیحش را از کشتههای عراق میداد ) میتوانید این نوشته را در این آدرس ببینید.
دوما یک وبلاگ میخواهم بهتان معرفی کنم که زیاد هم کار درست نیست ولی چه کنم که اگر معرفی نکنم معلوم نیست بعدها چه بلایی سرم بیاید، وبلاگ یک غریق نجات است با نام LifeGuard که با اصرار بنده آمد و در وردپرس دات کام نویسندگی را شروع کرد وگرنه که قبلا در پرت و پلا آباد مینوشت (جایی بود که نمیشد به وبلاگش هم مستقیما لینک بدهی)، البته آغاز نوشتن است و حتما ایرادهایی دارد شما به بزرگی خودتان ببخشید.
سوما این که تا حالا شده از طریق اینترنت جایی دعوت بشوید، این هم از آثار فراتمدنی بشر است، روزی هم میشود از طریق اینترنت عروسی کنید، حالا کجایش را دیدید، روزی هم میشود از طریق اینترنت جشن سده را در کنار هم برگزار کنید.
البته سایتی که از طریق آن دعوت شدم evite هست و احتمالا تا چند روز دیگر هم گوگل صفحهی مربوط به مهمانی دعوت شدهی ما را اگر ایندکس کند لینکش را اینجا میگذارم وگر نه نباید privacy دیگران را از بین ببرم.
یادش به خیر زمانهایی که به مهمانی دعوت میشدیم و تلفن دعوت شدن به مهمانی کمتر از نیم ساعت امکان نداشت تمام شود، تا با تمام میهمانان از دور و از زبان صاحب مجلس آشنا نمیشدیم مگر میشد که دعوت را بپذیریم، تا تمام مراسم و تک تک تمهیدات آماده شده برای مراسم را نمیفهمیدیم نمیشد که به یک مهمانی برویم، حالا بیا و ببین چه شده، یک سایتی زده که پا شو بیا مهمانی فلانی، فلان ساعت، فلان جا، این هم تلفن ( خدای نکرده مثل زنگ زدن منشیهای دکترهای دندانپرشک روز قبل از رفتن به مطب میماند )
چهارما هم این که بنده به همه توصیه میکنم فیلم دایی جان ناپلیون که به زحمت بر و بچس پرشین هاب روی اینترنت گذاشته شده را ببینند تا ببینند طنز امروزهی زندگی ما چه چیزهایی کم دارد.
پنجما هم این که شیدا دات وردپرس دات کام هم یه هو از ۲ شد ۴، رنکش تو گوگل را میگم، البته شیدا هنوز که هنوزه سروری میکنه و ۵ مانده، میتوانید پایین صفحه خودتان مشاهده کنید.
دسته : عمومی, وب
برچسب : dayi-jan-napelon, evite, Invitation, napolean, page-rank, party, persianhub, فیلم, وب, وبلاگ, وردپرس, گوگل, پرشین هاب, جشن, حریم شخصی, حریم-شخصی, دایی جان ناپلیون, رنک, رنک گوگل, شیدا, طنز, عمومی,
۱۱ کامنت »
لینکک
بهمن ۷م, ۱۳۸۵
پدران ما خیلی سختی کشیدند،
چندین و چند سال تهمت نجاست شنیدند و راهی نداشتند جز تحمل کردن،
تهمتهایی فراتر از اینها را هم شنیدهاند، جفاکاریهایی بالاتر از این را هم دیده اند، ستمهای بسیاری را کشیدهاند اگر که کنون من و تو زرتشتی ماندیم و به ایرانی بودن خود افتخار میکنیم.
حالا نوبت من و تو هست که تحمل کنیم،
شاید این تحمل دیگر دشنام شنیدن نباشد، دیگر ستم کشیدن نباشد، تهمت خوردن نباشد، نجاست نباشد …
ولی نباید برای راحتی خودمان، برای خوشگذراندن ، برای آیندهی زیبایمان تمام گذشتهامان را فراموش کنیم،
حداقل راهشان را ادامه بدهیم و به بچههایمان هم همین را بیاموزانیم.
۸ کامنت »
لینکک
بهمن ۴م, ۱۳۸۵
نمیآید کلامی بر زبانم
که شاید در سحر تو جاودانم
نمیآید هیچ رخی اندر خیالم
از آن هنگام که رویت را به یاد آرم
نمیتوانم جمالت را نگویم
به پیش دوستان و آشنایان
نمیتوانم کنم دورت از این یاد
که رفته جز تو هر چه بود بر باد
نمیخواهم دگرباران صدایت
همه ناله و کمی اندوه باشد
نمیخواهم به یاد آرم فراغت
نمیخواهم ، نمیخواهم ، نمیخواهم
…
نمیدانی برای من که هستی
کجاها به یادت بودم و با من هستی
نمیدانی چند گاهی است
میپرستمت
همه گویند که خودخواهم
بگویند بارها، باز میپرستمت
…
نمیدانم که میدانی که هستم ؟
نمیدانم که میدانی از چه دل بستم ؟
وز چه به دنبالت نشستم ؟
نمیدانم که تو هم کنون
نمیدانم که من هم از آغاز
نمیدانم، نمیدانم، نمیدانم
….
ولیکن هنوز سرگردانم
اول بهمن ۱۳۸۵
۲:۰۰ بامداد، نورت ونکوور
ما بین خواندن دو مقاله
۱۰ کامنت »
لینکک
بهمن ۲م, ۱۳۸۵
تا حالا با خودتان حتما فکر کردهاید که وبلاگ انواع و اقسام مختلفی دارد، حتما جز دستهبندیهایتان وبلاگهای تخصصی (مربوط به یک موضوع خاص مثلا اینترنت و تکنولوژی ) و یا وبلاگهایی با رویکرد خصوصی را مشاهده و دستهبندی کردهاید، منظورم از وبلاگها با رویکرد خصوصی وبلاگهایی هستند که بیشتر از محدودهی دوستی و یا آشنایی یک فرد خاص گسترش خواننده ندارند ( البته منظورم این نیست که خوانندههای دیگری را جذب نمیکنند ولی وبلاگی هستند که اگر جز آشنایان و نزدیکان شخص نباشی نمیتوانی زیاد درک کنی که چی به چیه و کی چی نوشته، وبلاگهایی مانند فرهاد، دجاوو، حرفهای دل حمیده، دنیای ای اف تی، مسلمدونی، علیرضا تا حدودی بدرقه و روزگرد، اینها را مقایسه کنید با وبلاگهایی مانند … حتما خودتان بسیاری را میدانید، البته بنده بسیاری از این وبلاگها را با علاقهی فراوان میخوانم و از بسیاری وبلاگهای دیگر برایم مهمتر هستند، مثلا وقتی فهمیدم قهرمان این ترم را قبول شده خیلی حال کردم و یا وقتی فکر کردم فرهاد کنسرتشان را به هم زدند خیلی غمگین شدم، اینها هم مسلما به خاطر روابطی بوده که از قبل با آنها داشتهام، نباید انتظار داشت که هر کسی ٱن وبلاگها را بخواند مانند من باشد.)
حالا اینها را گفتم که چی ؟ اینها که از اولی که وبلاگ درست شده بودند و حتی قبل از این که پارسیان به وبلاگنویسی روی بیاورند این دسته بندی ها بود، ولی از وقتی که اینجا آمدم بسیاری را دیدهام که با استفاده از وبلاگ یک حریم خصوصی درست کردهاند، تو این حریم همه میتوانند وارد بشوند ولی هر کسی به اندازهی نزدیکیاش با شخص نویسنده میفهمد و شاید هم دیگر به آن وبلاگ سری نزند ولی وبلاگ میماند و همراه شما خاطرات بسیاری را به دوش میکشد.
البته این غربت حتما نباید خارج از کشور باشد، هرگاه که به نظرم کسی احساس گوش شنوایی بکند و بخواهد بنویسد و کسی بخواند میتواند بنویسد و زیبا هم بنویسد، خواندن این نوع وبلاگها کار تازهی من شده، به پاسپارتو هم پیشنهاد میکنم که به جای جستجو کردن حروف اضافه در گوگل از این ترفند استفاده کند، هم سادهتر است، هم جالبتر، البته مسلما محدوده جواب بسیار کوچکتر است و پیدا کردن نقطه آغاز کمی سخت.
این هم پدیدهی جالبی شده، شناختن افراد از روی وبلاگشان، از روی رفتارشان تو اینترنت، لازم نیست که حتما تو ارکات عضو باشن تا یکی را بشناسی، شاید با خواندن چند تا کامنت هم بفهمی که به کیه و از کی خوشت میآید و از کی نه، برای من که تا حالا دوبار اتفاق افتاده که از روی رفتار افراد در اینترنت سعی کردم قبل از برخورد با آنها بشناسمشان و بتوانم در برقرار کردن روابط باهاشان موفقتر باشم، البته فکر کنم برای یکی از دوستانم که وبلاگ هم مینویسد اگر این کار را تکرار کنید نتیجه عکس بدهد، البته از دید من.
فکر کنم که شما هم با من موافقید که تا قبل از به وجود آمدن اینترنت و ایجاد پدیدهی وبلاگ نویسی، از این نوع اتفاقات ( نوشتن مطالب به صورت public و درک آنها به صورت private و یا حداقل protected ) هم قابل تصور نبود.
تا حالا نشده بود که برای نوشتن شعرهایم دست دست کنم، یا بیش از چند ساعت طول بکشه، ولی این آخریه داره زیاد طول میکشه، شاید خیلی زندگیام یکنواخت شده، شاید اینقدر هم سرم شلوغ و درگیره که نوشتنم نمیآید، شاید هم باید بروم یک جا بشینم . . .
دسته : شعر من, وبلاگ
برچسب :
۳ کامنت »
لینکک
دی ۲۸م, ۱۳۸۵
یک مشکلی که الان پیدا کردم استفاده از کپیرایت دیگران است، نمیدانم در چه حد میشه ازشان استفاده کرد، یعنی از مطالب نوشته شده در سایتهای دیگر ( اکثرا خبری ) آیا میشود کل خبر را با دادن یک لینک ساده به خبر در یک سایت دیگر آورد یا نه ؟
آیا میشود از عکسهایشان استفاده کرد یا آن هم اجازه رسمی میخواهد، نمیدانم سایتهایی مانند دیگ که تنها قسمتی از متن را میآورند از این قوانین مستثنی هستند و یا به علت این که بسیار مشهور شدند از آنها کسی شکایتی نمیکند، شما سایتی را میشناسید که مطالب سایتهای دیگر را به صورت کامل ( و البته انتخاب شده و نه همه مطالب یک سایت ) را نمایش بدهد، سایتهایی که من میشناسم هیچکدام این جوری نیستند ویا اطلاعاتی اگر در زمینه راست کپی دارید به من بدهید ممنون میشم.
دسته : وب
برچسب : news, وب, حق-نشر,
Bluehost
|