دسته‌بندی

بایگانی September, 2006

چین هم جای خوبیه ها

مهر ۸م, ۱۳۸۵

همه برویم چین، این همه منظورم تمام مردم دنیا نیستند، تمام مردمی هم که می توانند این متن را بخوانند شامل نمی شود، به نحوی همه ی کسانی را شامل می شود که درصورتی که به چین بروند اقلیت به حساب می آیند، اگر در چین اقلیت باشی به جای این که مجبور باشی پشت سر همه بایستی از همه جلوتر خواهی بود و این هم برای آن است که چینیها اعتقاد دارند که تنوع باعث پیشرفت می شود، و برای کسانی که اقلیت حساب می آیند را شامل می شود، برای مثال آنهایی که اقلیت هستند می توانند بیشتر از یک بچه داشته باشند ولی چینیها همه می توانند فقط یک بچه داشته باشند، چیزی که برایم بسیار جالب بود هنگامی که با دوستان چینی ام در لب ( همان آزمایشگاه خودمان ) صحبت می کردم فهمیدم.

Google



YouTube

فلیکر و محدودیت ۲۰۰ تایی اش

مهر ۵م, ۱۳۸۵

آن اولا یادش به خیر خیلی بافلیکر حال می کردم ولی حالا که تعداد عکسهای شما به دویست رسیده می گه که

You’ve run into one of the limits of a free account. Your free account will only display the most recent 200 photos you’ve uploaded. All of your photos beyond 200 will remain hidden from view until you either delete newer photos, or upgrade to a Pro account.

که فکر نکنم از دست من بربیاد و از دست خیلی ها هم ، تو ایران هم که فیلتر شده و فکر کنم باید فاتحه ی کاربران ایرانیفلیکر را خواند

Adpinion

ای مت، ننگ به دست به کد تو

مهر ۴م, ۱۳۸۵

ای مت تو که بلد نیستی وردپرس درست کنی چرا درست می‌کنی آخه، این جنابآقا آمدند و یک گزینه اضافه کردند که به قول خودشان custom header نمایش بدهند ولی زدند بقیهوبلاگ را به هم ریختند، الان اگر می‌بینیدوبلاگ من وروبو به این شکل درآمده به خاطر همینه، وبلاگ صنوبر با این که از تم کوبریک استفاده می‌کنه درسته چون در سایدبار از خیلی چیزها استفاده نکرده ولی وبلاگتیلدا را که ببینید به عمق فاجعه پی می‌برید.

Google

هفته‌های اول دانشگاه

مهر ۳م, ۱۳۸۵

چند وقتی می‌شد که چیزی ننوشته بودم، همه‌اش درگیر این کارهای دانشگاه بودم و با استادها سر و کله زدن، این درس را بگیرم و آن درس را حذف کنم، آخرش هم شد همان Data Mining و Linera System Theory فقط بدیش این شد که سر این کلاس data mining از اول نرفته بودم و حالا هی باید بخوانم از روی کتاب و بروم و ازش سوال کنم، این یارو هم حتما می‌گه این عجب خنگی‌ها که اینها را نمی‌دانه، دندش نرم می‌خواست استاد نشه، مگر نه ؟
تممان را هم کمی عوض کردم، خسته شده بودم از این تم قبلی همه‌اش دل آدم را می‌زد، حالا باید یک عکس خوشگل هم آن بالا بگذارم که هر کی می‌آید این جا عکس گیر بشه.

Adpinion

آینده ی زرتشتیان ایران

شهریور ۱۷م, ۱۳۸۵

پیشنهاد نام گذاری سال ۲۰۰۴ ( حالا یک سال این ور آنورش را شما ببخشید ) به نام اشوزرتشت از سوی تاجیکستان و تایید آن توسط سازمان ملل و برگزاری برنامه های گوناگون در آن سال در تاجیکستان و اکنون هم برگزاری همایش تمدن آریایی در آن کشور نوید یک کشور سراسر آریایی و زرتشتی را می دهد ؟ کشوری که همه ی افرادش آزاد باشند تا دین زرتشت را انتخاب کنند و دین رسمی اش هم زرتشتی باشد ؟
افکاری است که چند وقتی است ذهنم را مشغول کرده، در کنار آن هم اخباری مبنی بر پشتیبانی هر چه بیشتر پارسیان هند از تاجیکستان در کنار کوچ فزاینده ی زرتشتیان ایرانی از ایران و خالی شدن ایران از زرتشتیان در کنار اخباری مبنی بر طرح خاورمیانه ی بزرگ آمریکا ( که قصد تغییر بسیاری از مرزهای کنونی را دارد ) همه و همه باعث نگرانی بیشتر من از آینده ی زرتشتیان ایران می شود، حیف است فرهنگمان به راحتی از بین برود.

Adpinion

هم شاگردی کانادایی سلام

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۵

Cover173 هم شاگردی کانادایی سلام life-experiencesفردا روز اول دانشگاهمانه و به قول مجله ی مجانی دانستنیها باید به دوستانمان بگوییم : هم شاگردی سلام، فکر کنم حداقل تا چندین سال دیگر این صدا را نشنوم، این جا هم هیچ ایرانی هم درسمان نیست که بهش بگوییم هم شاگردی سلام. حالا شماها که ۲ هفته ی دیگر در ایران به دانشگاه و مدرسه و مکتب و … می روید به جای من هم به دوستانتان بگویید هم شاگردی سلام.
مجله های مجانی هم این جا زیادند و می توانید تعدادی از آنها را در این جا ببینید :
شهروند
دانستنیها
و . . .

Adpinion

روز آشنایی با دانشگاه جدید من

شهریور ۱۰م, ۱۳۸۵

امروز روز آخر ماه اوت در کانادا بود و برای دانشجوهای جدیدی که به SFU آمده بودند یک برنامه ی آشنایی با دانشگاه گذاشته بودند که بسیار مورد فایده بود، چیزی که در ایران تنها به سخنرانی می گذشت، اساتید و همه ی کارمندان قسمت Graduate Studies امروز ناهار را با ما خوردند و با اکثر بچه ها به گفتگو نشستند. بهترین برنامه اش هم برنامه ای بود که نام Drum Cafe را به آن داده بودند، همه طبلی به دست می گرفتند و با راهنمایی یک رهبر به طبل زدن می پرداختند، جایتان خالی خیلی جالب بود و بسیار جو شادی بود و مجری برنامه هم گفت هنگام فارغ التحصیلی منتظر ما باشید و با همین برنامه با دانشگاه خداحافظی خواهیم کرد.
گروهی که ما بودیم، داخلش ۴ تا دانشجوی دکترا هم بودند، آنها هم طبل زدند، از هند، تایوان، شانگهای، چین، آلمان و ایران ( خودم را می گم و دانشجوی دیگری از ایران نبود که بسیار مایه ی نگرانی بود در صورتی که همه می گفتند حتما یک ایرانی دیگر را می بینی، آن هم در
Engineering Science مگر می شه ایرانی نیامده باشه )
حالا ایران را با این جا مقایسه کنید، کدام دانشجوی دکترا را می شناسید که بتوانه طبل دستش بگیره ؟ کدام استاد دانشگاه ایران را می شناسید که تا چیزی گیرش نیاد با شما سر یک میز ناهار بخوره ؟ و کدام دانشگاه در ایران را می شناسید که بشه توش طبل زد ؟

Adgrid
Advertising