ایران خدانگهدارت
امروز فکر کنم دقیقا چهاردهیمن روزی است که از ایران آمدم به دیار غربت و از همهی دوستان و آشنایان دورافتادم و برابر با ۱۶ خرداد است و چند لحظه پس از پایان امروز باید بگویم ای ایران تا (حداقل) ۲ سال دیگر خداحافظ، توی این دو سال امیدوارم برای هیچ کدام از دوستانم مشکلی پیش نیاید و بعد از دو سال که میآیم همه سلامت و شاد و خندان باشید.




خرداد ۲۰م, ۱۳۸۵ در ۳:۰۱ ب.ظ
سلام رفیق،
بی معرفت کجا گذاشتی رفتی بی خداحافظی؟
ایشاا… هر جا که هستی سلامت باشی ولی یه ندایی می دادی می دیدمت اقلا.
[پاسخ]
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۵ در ۳:۲۷ ب.ظ
کجا رفتی رفیق ؟
خوش بگذره
از اونجایی که هستی برامون بنویس
[پاسخ]
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۵ در ۴:۱۵ ب.ظ
این نیز می گذرد
[پاسخ]
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۳ ب.ظ
شیدا جان اونجا هوا سرده مواظب خودت باش.
احساس دوری نمی کنیم چون میل هات تو رو یادمون میاره.
حتما با دوربین خوشکلت عکس بگیر برامون بفرست
[پاسخ]
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۶ ق.ظ
شیدا جان سلام
خوبی عزیز آقا به سلامتی ایشاا… اولش خیلی خوشحال شدم چون میدونستم چقدر تلاش کردی تا درست شد .غریب تن درست باشید (همیشه این جمله رو مادر بزرگم بهم می گفت.من هم به تو گفتمش) . بعدش ناراحت شدم چون فرصت نشد شام بریم بیرون یادت که نرفته.میگن اونجا خیلی سرد مواظب خودت باش.هر چقدر هم که تو غربت دلت گرفت و روزگار دلگیر شد برات هیچوقت لبخندت قشنگت رو ترک نکن چون خیلی به صورتت میاد.
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی
می تونم باهات گریه کنم.
اگه یه روز خواستی در بری حتماً خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام وایسی
اما میتونم باهات بدوم.
اگه یه روز خواستی به حرفهای کسی گوش کنی خبرم کن قول میدم که خیلی ساکت باشم.
اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی وخبری نشد سریع به دیدنم بیا
احتمالاً بهت احتیاج دارم…
شیدا اون ور دنیا هم که باشی می خوامت خفن
خداحافظ رفیق
[پاسخ]
تیر ۱۵م, ۱۳۸۵ در ۱:۴۶ ب.ظ
سلام خوش به حالت آرزو می کنم هرگز بر نگردی چون تو بهشتی کاشکی همه ایرانی ها بتوانند بیان اونجا
آخ کانادا دوست دارم
[پاسخ]