خانه > شعر, شعر من > حس جوانی

حس جوانی

دوباره باز همان حس جوانی
همان که در یادش بمانی
ولی این بار پر ز اندوه
که از خاطر نتوانیش برانی
همان را که گهی در یادش هستی
به یکباره بگوید، باش تا هستی
که او یادش نیاید دعاهایم
به هنگام شبانه از برایش
که گوید من ندارم هیچ به خاطر
و یادش ناید ز من ناله‌هایم
که در هنگام خلوت شبانه
می‌کردم به سینه‌ی شب‌، آسمانه

دسته : شعر, شعر من
برچسب : , , ,

Google

Adpinion YouTube

  1. بدون کامنت تاکنون
  1. بدون ترک‌بک تاکنون