هم درد
بدون کامنت »
لینکک
شهریور ۲م, ۱۳۸۳
شهریور ۲م, ۱۳۸۳
باز امشب، به اندازهی کوهی بلند
غم در دلم خانه کرده
دلی که نه به اندازهی اندکی زمین
که حتی کمتر از آن، کوچک شده
که، همهاش را در دریادل بود که بخشید
که، همهاش را نخواست برای خود، داد
که، همه هم از آن بهرهای بردند، به اندازهی خود
دلم سنگین، لبم غمگین
با این همه شکوهش نیز زمین
گاهی میغرد از ته دل
از چه من نغرم ؟
که شاید، پیدا کند همدردی
در میان این همه اختر
که ستارهاش شود،
تنها به خاطر این که
صدایش را بشنود و نه
از روی دلسوزی، از روی ترحم
نوازشی بنماید او را
که بداند دیگری هم هست
در این پهناور جهان، همدرد او
و به امید همین همدرد
تحمل کند، بار این همه فشار را


